قرآن، تنها راه نجات بشر
اسلام دین شادی، انسانیت، محبت، خوشبختی و خردورزی است.

...


آیه نجوا و پرسشهای امیرالمؤمنین (ع)

 

درباره آیات 12 و 13 سوره مجادله نقل شده است توانگران و ثروتمندان مکه نزد پیغمبر (ص) مى‏آمدند و زیاد با حضرت گفت‏وگو مى‏کردند و نوبت و جاى فقیران را مى‏گرفتند. پیغمبر (ص) از پرگویى و زیاد نشستن‏شان ناراحت شد و خداى تعالى آیه12 مجادله را در امر به صدقه دادن پیش از نجوا کردن با پیغمبر، فرو فرستاد: « اى کسانى که ایمان آورده‏اید هنگامى که مى‏خواهید با رسول خدا نجوا کنید قبل از آن صدقه‏اى (در راه خدا) بدهید، این براى شما بهتر و پاکیزه‏تر است، و اگر توانایى نداشته باشید خداوند غفور و رحیم است». فقرا چیزى نداشتند که بدهند توانگران نیز بخل ورزیدند و این حکم بر اصحاب پیغمبر (ص) سخت آمد تا آیه 13 نازل گردید: « آیا ترسیدید فقیر شوید که از دادن صدقات قبل از نجوا خوددارى کردید؟ اکنون که این کار را نکردید و خداوند توبه شما را پذیرفت نماز را برپا دارید و زکات را بپردازید و خدا و پیامبرش را اطاعت کنید و (بدانید) خداوند از آنچه انجام مى‏دهید با خبر است».

على بن ابى طالب فرمود: آیه‏اى در قرآن هست که کسى پیش از من و بعد از من بدان عمل نکرده- که همین آیه است- دینارى داشتم (به ده درهم فروختم) و هر گاه پیغمبر (ص) نجوى مى‏کردم درهمى صدقه مى‏دادم تا تمام شد و آن حکم با آیه بعدى نسخ گردید.

اما آن ده سوالی که امیرالمؤمنین (ع) از پیامبر (ص) پرسید از این قرار است:

 

1. گفتم: «یا رسول اللَّه کیف ادعو اللَّه»؟

خداى را جلّ جلاله چون خوانم و چگونه پرستم؟

 گفت: «بالصدق و الوفاء».

عهدى که روز «بلى» با وى رفته بوفاى آن باز آیى و در گفتار و کردار خود صدق بجاى آرى. آنچه نمایى دارى و آنچه گویى کنى و از آنجا که آواز دهى باشى.

2. گفتم: «ما اسأل اللَّه»؟

از خدا چه خواهم؟

 گفت: «السلامة فى الدنیا و الآخرة».

در دنیا و آخرت سلامت دل از آفات بشریّت و عافیت تن از انواع بلیّت.

3. گفتم: «ما اصنع لنجاتى»؟

چکنم تا در انجمن رستاخیز از رستگان باشم؟ ایمن از فزعات قیامت و رسیده بدرجات جنت؟

 گفت: «کل حلالا و قل صدقا».

آنچه خورى حلال خور و آنچه گویى صدق گوى. حرام را بخود راه مده، که حرام بد سرانجام بود. از دروغ بپرهیز که هر که دروغ گوید در دو جهان بد نام بود.

4. گفتم: «ما الحیلة»؟

حیلت چه کنم تا آن بود که من خواهم؟

گفت: «ترک الحیلة حیلة».

حیلت بگذار و بدانکه همه آن بود که اللَّه خواهد و حیلت و تدبیر بنده هرگز با تقدیر اللَّه برنیاید.

 5. گفتم: «ما علىّ»؟

بر من چیست از احکام تا بگزارم؟ و از عهده آن بیرون آیم؟

 گفت: «امر اللَّه و رسوله».

بهر چه اللَّه فرمود از واجبات و مفروضات و هر چه رسول گفت از مسنونات و مندوبات.

6. گفتم: «ما الراحة»؟

آسایش و راحت چیست؟

گفت: «الجنة».

راحت آنست که در بهشت با نعمت فرود آیى و از دوزخ با عقوبت ایمن شوى.

7. گفتم: «ما السرور»؟

شادى چیست و آن کامشادى کى؟

گفت: «الرؤیة».

شادى آن شادى که شب فراق بسر آید و صبح وصال از مطلع اقبال برآید و بنده شاهد جمال ذو الجلال بیند.

8. گفتم: «ما الحق»؟

گفتم: آن حق که باطل را در آن راه نیست چیست؟

گفت: «الاسلام».

دین اسلام.

9. گفتم: «ما الفساد»؟

آن فساد و تباهى که از راستى و پاکى دور است چیست؟

گفت: «الکفر».

کفر ورزیدن و حق بپوشیدن.

10. گفتم: «ما الوفاء».

وفا چیست و مرد وفادار کیست؟

گفت: «شهادة ان لا اله الا اللَّه».

کلمه شهادت گفتن و بر ایمان و توحید و اخلاص مستقیم بودن.

کشف الأسرار و عدة الأبرار، ج‏10، صص28-27

[ سه‌شنبه ۱۸ مهر ۱۳٩۱ ] [ ٧:۳٩ ‎ب.ظ ] [ جلیل اژدرپور ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

مولای یا مولای انت المولا و انا العبد و هل یرحم العبد الا المولا...
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب