قرآن، تنها راه نجات بشر
اسلام دین شادی، انسانیت، محبت، خوشبختی و خردورزی است.

...


برخى از فرازهاى نهج البلاغه در مورد زن و ارزش وى به گونه ‏اى است که برخى گمان کرده‏اند که حرمت و شأن زن در اسلام رعایت نشده است. از این رو به ذکر برخى عبارات که بیشتر در معرض شبهه قرار گرفته مى‏پردازیم و تا حد امکان جواب مى‏دهیم:

روایت اوّل

«معاشر الناس، ان النساء، نواقص الایمان، نواقص الحظوظ، نواقص العقول، فامّا نقصان ایمانهنّ فقعودهنّ عن الصلوة و الصیام فى ایام حیضهنّ و اما نقصان عقولهنّ فشهادة امرأتین کشهادة الرجل الواحد و اما نقصان حظوظهنّ فمواریثهنّ على الانصاف من مواریث الرجال، فاتقوا شرار النساء و کونوا من خیارهنّ على حذر و لا تطیعوهنّ فى المعروف حتى لا یطمعن فى‏المنکر.»6

الف) تحلیلى از روایت

1. روایت مذکور به عنوان یک «قضیه حقیقیه» نیست تا نکوهش مستفاد از آن، حمل بر گوهر و ذات زن شود، بلکه تقریباً نظیر «قضیه شخصیه» یا «قضیه خارجیه» است و ظاهراً این عبارت و سایر عبارات مشابه در «خصوص اهل بصره و کوفه»، به جریان «جنگ جمل» مربوط است. قضایاى تاریخى در یک مقطع حساس زمینه ستایش یا نکوهش را فراهم مى‏کند و سپس با گذشت آن مقطع، زمینه مدح و ذم نیز منتفى مى‏شود. به علت کوتاهى مردم بصره و کوفه و «خیانت عایشه» در جنگ جمل، حضرت على علیه‏السلام این جملات را ناظر به همین اشخاص خاص و مقصر فرموده نه ناظر به تمام زنان.7
این گونه سخنان امام که مربوط به شرایط و اوضاع ویژه‏اى بوده و هدف از آنها روشن ساختن علل و عوامل برخورد بین دو نوع اندیشه متضاد است، فقط مربوط به زنان نبوده بلکه حضرت در پاره‏اى اوقات در باره برخى از مردان، سخنان تندتر و سخت‏ترى را بیان داشته است و بى‏شک مراد امام علیه‏السلام از این بیان ویژه در باره گروهى از مردان، آن نبوده که همه مردان را در همه شرایط و کیفیات یکسان بدانند و درباره همگان یک نوع قضاوت بنماید، چنان که مقصود امام علیه‏السلام هنگامى که سخنانى در باره زنانى خاص فرموده است، آن نبوده که عموم زنان را به طور کلى و در همه شرایط و اوضاع به شکل خاصّى معرفى نماید.8
2. زن در بُعد جسمى و روحى در آفرینش از همان گوهرى آفریده شده که مرد آفریده شده است و بى‏شک زنان نیز از نظر امام على علیه‏السلام در همان سطح انسانى مردان قرار دارند.9 حتى یک آیه در قرآن وجود ندارد که در دو موضوع «عقل و ایمان» مردان را بر زنان و یا بالعکس زنان را بر مردان ترجیح دهد. «آیات قرآنى» هردو صنف را در اوصاف عالى انسانى مشترک مى‏داند.10
ادّعاى بد رفتارى امام على علیه‏السلام نسبت به زنان کاملاً بى‏اساس است، حتى یک جمله از حضرت در نکوهش زنان ـ به طور مطلق ـ نقل نشده است. آرى امام على علیه‏السلام زن را هنگامى که «عامل فساد و تباهى و آشوب و اغتشاش» باشد، مورد تقبیح و سرزنش قرار داده است، چنان که بر مرد نیز به همین علت به شدت حمله نموده است. بنابراین، در این موارد، در حقیقت حضرت فتنه و آشوب و فساد و تباهى را مورد حمله و تقبیح قرار داده است نه زن یا مرد را.11
3. در روایت مذکور، «کلمه نقص» به کار رفته است. هیچ جاى تردید نیست که مقصود از نقص، کاهش ارزش انسانى نیست، بلکه «بیان حدّ زن در برابر حدّ مرد» است که نمایش «نقص کمّى» دارند نه «نقص کیفى» که ملاک ارزشهاست.12
از طرفى، چون از نظر علل و «عوامل بیرونى» مثل «نژاد، قومیت، زمان، زبان» و... بین زن و مرد تفاوتى نیست13 و راهى هم براى حکم به تفاوت در «علل درونى» وجود ندارد و یا لااقل حکم به تفاوت مشکل است؛ زیرا کشف رابطه بین همه فضایل نفسانى و ذرات ماده و کشف این که براى رسیدن به هر فضیلت خاص چه قسمتى از «بخشهاى مغزى» لازم است، ممکن نیست، پس نمى‏توان گفت: مرد بر زن فضیلتى دارد.14

ب) نقص ایمان

1. در خصوص نقص ایمان زن، حضرت دلیل مى‏آورند که زن در «دوران قاعدگى»، نماز و روزه را ترک مى‏کند. البته این نه بدین معنى است که زن در «دوران قاعدگى» فاسق است و عادل نیست و نه بدین معنى که «شخصیت اعتقادى» او مختل شده است، بلکه به جهت «وضع روانى خاصّى» که پیدا مى‏کند، تکلیف نماز و روزه از او برداشته شده است ولى در عین حال، رابطه زن با خدا به وسیله «ذکر» در نمازگاهش بدون احساس فشار از تکلیف معین، محفوظ و دائمى است. پس مقصود از نقص ایمان زن، نقص رابطه زن با خدا نیست.15
2. آمادگى هرکس براى طى «سبیل اللّه» نزدیک‏تر، زودتر و بیشتر باشد، برنامه‏هاى دینى هم براى او مناسب‏تر و بیشتر خواهد بود. «مؤیّد» این کلام، سلسله تکالیفى است که براى برخى «انبیاء علیهم‏السلام » وجود دارد در حالى که دیگران از آن تکالیف محرومند، مثل وجوب نماز شب براى «پیغمبر خاتم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم » که این تکلیف بدین علت است که حضرت، لیاقت بیشترى براى کسب فضیلت و ارتباط با خدا دارد. در فرهنگ اسلام، زن در «تشرّف به تکلیف» بر مرد تقدم دارد. «بلوغ، مشرّف شدن است نه مکلّف شدن».
در دعاى جوشن مى‏خوانیم: «یا من ذکره شرف للذاکرین؛ اى کسى که ذکر تو شرف ذاکران است.» پس ذکر خدا که در سایه بلوغ، تحقق عینى و وجوبى به خود مى‏گیرد، شرافت است و زن در تحصیل این شرافت به مدت شش سال بر مرد تقدم دارد. و این نشانه آن است که زن براى دریافت فضایل شایسته‏تر از مرد است. و اگر این منطق درست تبیین و اجرا گردد نتیجتاً معلوم خواهد شد که زن بالاتر از مرد و لا اقل همتاى مرد است. زن اگرچه ممکن است در طى دوران عادت از برخى از عبادات محروم باشد، اما تمامى آنها جبران‏پذیر است. زیرا قضاى روزه‏ها را بعداً به جا مى‏آورد و براى نماز هم وقت نماز اگر وضو بگیرد و در مصلاّى خود رو به قبله بنشیند و به مقدار نماز ذکر بگوید، ثواب نماز را مى‏برد همان گونه که اگر مسافرى پس از خواندن دو رکعت واجب 30 یا 40 بار تسبیحات اربعه را تکرار کند، جبران آن دو رکعتِ ساقط شده خواهد شد. لذا این گونه فضایل جبران‏پذیر است. پس خانم‏ها اوّلاً: در طول عمرشان در ایام حمل و در پایان عمرشان ـ پس از اتمام دوران قاعدگى (50 یا 60 سالگى»، عادت ماهانه ندارند و توفیق خواندن نماز و گرفتن روزه از آنها سلب نمى‏شود. ثانیاً: چون شش سال زودتر از مردان به بلوغ مى‏رسند، این شش سال عبادت، جبران روزهاى قاعدگى عمر را مى‏کند.16
3. زنان به علت داشتن احساسات و عواطف شدیدترى نسبت به مردان از شفقت، مهربانى، رقت قلب و عطوفت بیشترى برخوردار هستند و همین خصائص باعث مى‏شود که مضامین مجرد و ناب عرفان و اخلاق و دین را که نسبت زیادى با عاطفه انسانى دارند، بهتر، زودتر و حتى عمیق‏تر از مردان درک کنند.

ج) سهم ارث

1. داشتن مال، کمال نیست. پس نداشتن آن هم نقص معنوى نیست. حضرت على علیه‏السلام نمى‏خواهد بفرماید که چون سهم ارث زن کم است، او کم ارزش است؛ بلکه مى‏فرماید: همان مال را دین به زن مى‏دهد اما با سرپرستى مرد و به عنوان مهریه و نفقه. دین حقّ زن را مستقیماً به خودش نمى‏دهد تا عهده‏دار دخل و خرج و زحمت تولید باشد.17
2. نقصان ارث زن نسبت به مرد کلیت ندارد بلکه در مواردى زن برابر مرد، و در مواردى بیش از مرد ارث مى‏برد. به عنوان مثال:
در صورتى که وارث میت، فرزند و پدر و مادر او باشند، والدین میت به طور مساوى هر کدام61 ترکه را ارث مى‏برند.
اگر میت چند برادر و خواهر مادرى داشته باشد، مال به طور مساوى بین آنها تقسیم مى‏شود.
فرزندان برادر و خواهر مادرى به طور مساوى ارث مى‏برند.
اگر وارث میت هم دایى و هم خاله باشند و همه آنها «پدرى و مادرى» یا «پدرى» یا «مادرى» باشند، مال بین آنها به طور مساوى تقسیم مى‏شود.
اگر وارث میّت تنها «جدّ و جدّه مادرى» وى باشند، مال میان آن دو به طور مساوى تقسیم مى‏شود.18
3. این اختلاف در تسهیم و تخصیص هرگز «جنبه ارزشى» ندارد و دو برابر بودن سهم الارث مردان به معنى دو برابر بودن ارزش معنوى آنها نیست؛ چرا که مبناى این تقسیم، لزوم رعایت تناسب و تعادل حقوق هرکس با وظایف اوست. و بر این اساس نه تنها در این تسهیم به زن ظلم نشده بلکه عملاً او بهره بیشترى از مرد مى‏برد؛ چرا که:
مرد ملزم به پرداخت مهریه، نفقه و سایر مخارج زندگى است.
در صورت درخواست زن، مرد ملزم به پرداخت اجرت شیردهى، حضانت، انجام کارهاى خانه و... است.
در برخى موارد پرداخت دیه مقتول منحصراً بر گردن مرد قرار مى‏گیرد.
مرد اگر چه در «مرحله تملّک» دو برابر بیش از زن مالک مى‏شود ولى در مرحله مصرف و اختصاص تقریباً زن بیش از مرد بهره مى‏برد. زیرا سهم و دارایى خود را براى خود نگه مى‏دارد و هیچ الزامى براى خرج کردن آن ندارد ولى سهم مرد باید در موارد فوق الذکر خرج شود.
و از طرف دیگر شاید یکى از حکمت‏هاى این نحوه تخصیص و تسهیم این باشد که غالباً و نوعاً مرد بیش از زن مى‏تواند از سرمایه خویش در گردش اقتصادى جامعه، استفاده کند و به این وسیله (اختصاص سهم بیشتر به مرد) از رکود اقتصادى جامعه پیش‏گیرى مى‏شود.19
4. اگر پدرى از دنیا برود و یک پسر و یک دختر داشته باشد، پسر، دو برابر دختر ارث مى‏برد. حال، همین خواهر و برادر اگر وارث برادر «مادرى» خود شوند (یعنى برادر مادرى آنها از دنیا برود و تنها همین خواهر و برادر وارث وى باشند) در این صورت، این خواهر و برادر به طور مساوى ارث مى‏برند. پس اگر نقص ارث زن به معنى نقص معنوى وى باشد یا به معنى دو برابر بودن مقام معنوى مرد نسبت به زن باشد، لازمه‏اش این است که دخترى که دیروز به هنگام مرگ پدرش ارزش معنوى‏اش نصف ارزش معنوى برادرش بوده است، امروز به علت یک امر غیر اختیارى ـ مرگ برادر مادرى ـ ارزشش دو برابر شده است و از حیث معنوى، ارزشش برابر ارزش برادر شده است.
5. اختلاف حقوق، به هیچ وجه ارزشى نیست لذا موجب تقسیم انسان‏ها به درجه یک و درجه دو نمى‏گردد. بیشتر این اختلافات مولود عناوین فقهى و حقوقى خاصّى است که هریک از زن و مرد در خانواده پیدا مى‏کند؛ مثل زن و شوهر، مادر و پدر، خواهر و برادر و... نه مولود زن یا مرد بودن انسان. زیرا بیشتر اختلاف حقوقى زن و مرد به نظام حقوقى زن در مجموعه نظام حقوق خانواده مرتبط است.20 اگر در مجموعه مکتب و نظام حقوق اسلام، و در کنار سایر نظامات اجتماعى، سیاسى، اخلاقى و فرهنگى آن مطالعه شود، بسیارى از سؤالات پاسخ خود را به روشنى پیدا مى‏کند و یا اساساً موضوع خود را از دست مى‏دهد.21

د) نقص عقل

1. تعلیل حضرت در مورد نقصان عقل زن ،مستند به آیه 142 سوره بقره است که مى‏فرماید: «شهادت دو زن، در حکم شهادت یک مرد است.» و علت این امر نه این است که زن، عقل و درکى ناقص دارد و در تشخیص اشتباه مى‏کند، بلکه به این علت است که آیه اشاره کرده است: «ان تضل احداهما فتذکر احداهما الاخرى»22 از آنجایى که زن مشغول به امور جزیى، متشتت و پراکنده منزل است مثل کارهاى خانه، تربیت بچه و... ممکن است صحنه‏اى را که دیده فراموش کند.23
2. عدم تساوى شهادت مرد و زن که امام علیه‏السلام بیان فرموده‏اند با نظر به «محدودیت طبیعى ارتباطات» زن با حوادث و رویدادهاى بسیار گوناگون است که مرد در آنها غوطه ور است و توانایى دقت و بررسى عوامل و مختصات و نتایج آنها را بیش از زن داراست. کنجکاوى مرد و نفوذ فکرى او در ریشه‏هاى حوادث، یک امر طبیعى است که در نتیجه قرارگرفتن مرد در امواج گوناگون و تلاطم‏هاى متنوع زندگى به وجود مى‏آید. لذا اگر مردى را فرض کنیم که از قرار گرفتن در امواج خطوط پرپیچ و خم حوادث زندگى بر کنار بوده باشد و ابن بر کنار بودن، ارتباطات عادى وى را با جهان عینى و زندگى محدود کند، بدون تردید شهادت او هم در باره امورى که معمولاً از آنها بر کنار است، دچار اشکال مى‏شود و به همین جهت است که شهادت زنها در موارد زیادى حتى بدون تعدد، مساوى شهادت مردهاست. آن موارد عبارت است از موضوعاتى که «لایعلم الاّ من قبلها».24
3. در آیین اسلام، شهادت زن مثل شهادت مرد به عنوان یک اصل پذیرفته شده است. هرچند که در برخى موارد قدرت اثبات شهادت مرد و زن متفاوت است. گاه فقط شهادت زنان و گاه فقط شهادت مردان و گاه شهادت هردو پذیرفته مى‏شود. مهم این است که اسلام در زمانى که اصولاً براى زن هیچ ارزشى قایل نبوده‏اند، شأن انسانى براى زن قایل شده و گواهى زن عادل را پذیرفته است.
4. اصولاً شهادت، حق نیست تا در آنجایى که به طور استثنایى شهادت زن پذیرفته نیست، او را محروم از حق تلقى کنیم. بلکه شهادت، تکلیف است. لذا در مواردى که شهادت زن مسموع نیست، او معاف از تکلیف است و وظیفه‏اش از مرد سبک‏تر است.25 زیرا؛ اولاً: شهادت کذب، از گناهان کبیره است و علاوه بر مسئولیت مدنى، مسئولیت کیفرى نیز دارد که در مواردى به محکومیت «قصاص نفس» هم منجر مى‏شود و در تمام مصادیق شهادت کذب، دو مجازات قطعى است یکى اینکه شاهد، تعزیر مى‏شود و دیگر این که در محدوده محلّ سکونت وى، موضوع شهادت کذب او به اطلاع عموم مى‏رسد تا در دعاوى بعدى از پذیرش شهادتش پرهیز شود. و در حقوق کشورهاى غربى، شهادت کذب از جمله جرایم جنایى محسوب مى‏شود و جریمه زندانى یا نقدى دارد.
ثانیاً: رجوع از شهادت در صورتى که ناشى از اشتباه شهود باشد، اگرچه غالباً در فقه یا حقوق موضوعه داراى مسئولیت کیفرى نیست ولى مسئولیت مدنى آن قطعاً باقى است.
ثالثاً: در صورتى که شهادت، صحیح و درست اداشود باز هم شاهد با خطرات عدیده‏اى از نظر امنیتى و روانى خصوصاً برانگیختن حس «انتقام جویى» محکوم علیه، مواجه خواهد شد. این خطر اگر چه براى مردان هم وجود دارد، لذا در فقه اسلام وجوب شهادت مقید به «عدم خوف ضرر» شده است، اما از آنجا که خوف و ضرر در زنان به مراتب شدیدتر است ،به جهت این ضرر نوعى، زنان از تکلیف اداى شهادت در بعضى از دعاوى کیفرى معاف گردیده‏اند.
نتیجتاً شهادت اگر به صورت کذب اقامه شود، مسئولیت شرعى، کیفرى و مدنى دارد. و اگر به نحو «اشتباه» اقامه گردد، مسئولیت مدنى و بعضاً کیفرى دارد و اگر صحیح و درست ادا شود، براى زنان نوعاً خطر آفرین است. حال کسانى که مى‏گویند شهادت، «حق» است. این چه حقّى است که به خاطر آن دادگاه مى‏تواند او را احضار و جلب کند. و بعد از آن، مسئولیت‏هاى مختلف کیفرى و مدنى و خطر امینتى متوجه اوست و در مقابل هیچ گونه نفعى عایدش نشده است؟!26
5. عدم استماع شهادت زن در مواردى خاص، مختص به زن نیست بلکه در مواردى هم متقابلاً شهادت مرد مسموع نیست. مثلاً:
ـ در مورد اثبات زنده متولد شدن طفل، شهادت مرد چیزى از ارث را براى طفل ثابت نمى‏کند ولى با شهادت هر زن 41 از ارث براى طفل ثابت مى‏شود.
ـ شهادت به بکارت و یا عیوب جنسى آنان نیز از مواردى است که تنها شهادت زن در آن مسموع است.
6. از آنجایى که زن تحت تأثیر فشار عاطفه و احساس شدیدترى نسبت به مرد قرار دارد، چون شهادت، ابزارى است براى اثبات یک واقعه یا ادّعا، لازم مى‏آید که از جهت احتیاط در حفظ حقوق مردم، شهادت دو زن مساوى شهادت یک مرد باشد.27
7. مسأله فراموشى «حافظه زنان» در هنگام اداء شهادت، از نظر «روان‏شناسان» قابل توجیه است. زیرا از دیدگاه روانشناسى، فراموشى حافظه با میزان احساسات و هیجانات فرد رابطه مستقیم دارد. هرچه شخص بیشتر تحت تأثیر احساسات و هیجانات روحى واقع گردد، به همان نسبت حوادث و وقایعى را که به خاطر سپرده، زودتر فراموش مى‏کند و دقت کمترى در نقل آن دارد. از سویى، به اعتقاد برخى از روان شناسان یکى دیگر از علل فراموشى حافظه اشخاص، شرم و حیا و عفت است که در زنان بیش از مردان است.28
8. عده‏اى مى‏گویند: عقل در اسلام، معیار کمال انسانى است. یعنى هرکس که عاقل‏تر است، به کمال انسانى نزدیک‏تر است و مقرب‏تر. حال چون عقل در مرد بیش از زنان است، پس مردها بیش از زنها به خدا نزدیک‏ترند!
جواب این شبهه، این است که: در اینجا «مغالطه‏اى» رخ داده است؛ چرا که در این «قیاس»، «حدّ وسط» تکرار نشده است. اگرچه به ظاهر لفظ عقل در حدّ وسط تکرار مى‏شود. اما معنى آن در دو مقدمه متفاوت است. یعنى اگرچه گفته مى‏شود: زن و مرد در عقل تفاوت دارند و عقل معیار قرب الهى است (صغرى)، و هرکس عقلش بیشتر است به خدا نزدیک‏تر است (کبرى)، پس مرد به خدا نزدیک‏تر است. (نتیجه)؛ لیکن عقلى که در آن زن و مرد اختلاف دارند غیر از عقلى است است که مایه قرب الهى است. عقلى که در زن و مرد متفاوت است، عقل اجتماعى است. یعنى در نحوه مدیریت، مسایل سیاسى، اقتصادى، علمى، تجربى و ریاضى تفاوت دارند نه عقلى که مایه تقرب الهى است، یعنى عقلى که «عُبِد به الرحمن و اکتسب به الجنان»29؛ عقلى که مایه تقرب الهى است عقلى است که به فرموده پیغمبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم به وسیله آن امیال و غرایز کنترل ـ به معنى «تعدیل» نه «تعطیل» ـ مى‏شود؛ نه عقل ریاضى و... پس اگر کسى در مسایل علمى، سیاسى و اجرایى فکر برترى داشت، این نشانه تقرب الى اللّه نیست بلکه یک فضیلت بیشتر است. یعنى «ذاک علم لا یضرّ من جهله»30، بلکه چه بسا همین هوش سیاسى یا استعداد علمى او را به «جهنم» بکشاند. حال اگر کسى ادعا کند که عقل مرد در جنبه «عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان» قوى‏تر از زن است. هرگز اثبات آن مقدور نیست؛ چرا که نه تجربه و نه برهان آن را تأیید نمى‏کند.31
9. عقل انسان، دو جنبه نظرى و علمى32 دارد:
الف) عقل نظرى:
عقل نظرى همان فعالیت استنتاج هدف‏ها یا وصول به آنها یا انتخاب واحدها و قضایا و وسایلى است که مى‏توانند رسیدن به هدف‏ها و وسایل را تضمین کنند. مثلاً وقتى مى‏گوییم «انسان سنگ است» و «هیچ سنگى تناسل نمى‏کند»، «پس انسان تناسل نمى‏کند»، از منظر منطقى که ابزار فعالیت عقل نظرى است، درست است ولى مقدمه آن ـ انسان سنگ است ـ خلاف واقع است. عقل نظرى همواره با ابزار منطقى فعالیت مى‏کند، کارى با واقعیت ندارد، چنان که هیچ کارى با ارزش‏ها ندارد. در حقیقت عقل نظرى مى‏گوید که این ساختمان چگونه و با چه مقدار آهن و سیمان درست مى‏شود اما این که این ساختمان جایگاهى براى تعلیم و تربیت خواهد بود یا کشتارگاهى براى انسانها؟ عقل نظرى محض، کارى با این مسایل ندارد. عقل نظرى همواره بر آن چه که از پیش صحیح فرض شده، حکم صادر مى‏کند و کارى با آن ندارد که صحیح از نظر چه کسى؟ در چه شرایطى و از روى کدامین واقعیت؟ به عبارت دیگر، عقل نظرى «محض» قدرت ورود به «حوزه ارزشها» را ندارد. «عقل نظرى» کارى با واقعیات فى نفسه ندارد.
ب) عقل عملى:
عقل عملى هریک از نیروهاى فعال درون بشرى مانند «عقل نظرى»، «وجدان»، «حدس»، «استشمام واقعیات»، «اراده»، «تجسم»، و «اندیشه» را هماهنگ مى‏کند و همه آنها را در وصول به واقعیات و بایستگى‏ها و شایستگى‏ها بسیج مى‏کند. «عقل عملى» قوه‏اى است که به واسطه آن انسان، امورى را به «وجدان غیر حسى» ادراک مى‏کند و آنها «ذوات» هستند نه «عوارض». عقل به وسیله این قوّه انسان را بر «عمل نیک» بر مى‏انگیزد و احکامش «بى‏واسطه» است نه با «برهان» و «استقراء»... این قوه یعنى «عقل عملى» برتر و شریف‏تر از «عقل نظرى» است؛ زیرا محور «عقل نظرى»، راجع به ظواهر و عوارض یا مصلحت اندیشى دنیوى است. اما «عقل عملى» متوجه حقایق است و حسّ «نیت و اراده خیر» را به انسان مى‏دهد و بنیاد عقاید دینى و اخلاقى را استوار مى‏سازد و منشأ «ایمان» است نه «تشکیک».33
آنچه در مردان بیشتر از زنان است، عقل نظرى است نه عقل عملى. عقل نظرى هم که معیار ارزش نیست. بنابراین آنچه که صنف مرد به او مى‏بالد و مغرور مى‏شود، فى نفسه داراى ارزش نیست و اعتبارى بیش از شکل دادن به واحدها و قضایایى که آنها را صحیح تلقى کرده است، ندارد. حال اگر صنف زنان از عوامل تعلیم و تربیت کامل برخوردار شوند، به جهت نقش دانش اساسى در خلقت و چشیدن طعم واقعى حیات و برخوردار بودن از «احساسات عالى» یا «امکان تصعید احساسات خام به احساسات عالى» که در صنف زنان قوى‏تر است، مى‏توان ادعا کرد که زمینه رشد شخصیت انسانى در زنان کمتر از صنف مردان نیست.

پى‏نوشت‏ها:

1. وقتى به یکى از ایشان مژده مى‏رسید که زنت دختر آورده، از شدت خشم رویش سیاه مى‏شد و خود را از مردم از خجالت این مژده پنهان مى‏کرد و فکر مى‏کرد آیا این ننگ را به خود بخرد و دختر را زنده نگه دارد یا در زیر خاک دفنش کند؟ (نحل / 58 و 59)
2. و روزى که از دختران زنده به گور شده سؤال شود که به کدامین گناه کشته شدند؟ (تکویر / 8 و 9)
3. مسابقه و مفاخره در داشتن مال و نفرات بیشتر، شما را از سعادت واقعى‏تان به خود مشغول کرد تا آنجا که براى شمردن گذشتگان خود به قبرستان رفتید. (تکاثر / آیات 1 و 2)
4. فاطمه زهرا بانوى نمونه اسلام، ص 107.
5. «ما مفتخریم که... صحیفه فاطمیه که کتاب الهام شده از جانب خداوند تعالى به زهراى مرضیه است، از ماست.» (وصیت نامه سیاسى ـ الهى امام خمینى).
6. اى مردم! همانا زنان در مقایسه با مردان در «ایمان و بهره ورى از اموال» و عقل متفاوتند. اما تفاوت ایمان بانوان بر کنار بودن‏شان از نماز و روزه در «ایام حیض» است و اما تفاوت عقل شان با مردان بدان جهت است که «شهادت دو زن» در برابر «شهادت یک مرد» است. و علت تفاوت‏شان در بهره‏ورى از اموال این است که «ارث بانوان» نصف «ارث مردان» است. پس از زنان بد بپرهیزید و مراقب نیکان‏شان باشید. در خواسته‏هاى نیکو، همواره فرمان بردارشان نباشید تا در انجام منکرات طمع ورزند. (نهج البلاغه، خ 80)
7. آیة‏اللّه جوادى آملى، زن در آیینه جلال و جمال، ص 368ـ370.
8. امام على صداى عدالت انسانى، ج 3، ص 195.
9. مرجان دواتگران، «آفرینش معنویت و عقل»، کتاب نقد، س 3، ش 12، ص 3.
10. علامه محمدتقى جعفرى، زن از دیدگاه امام على(ع)، تلخیص و تنظیم: محمدرضا جوادى، ص 80.
11. امام على صداى عدالت انسانى، ج 3، ص 196.
12. زن از دیدگاه امام على (ع)، ص 84.
13. صاحب الغارات از امیرالمؤمنین، حدیثى درباره «بنى اسحق و بنى اسماعیل» نقل کرده که در آن حضرت به «تساوى علل و عوامل خارجى» اشاره کرده است. (زن در آیینه جلال و جمال، ص 248.)
14. زن در آیینه جلال و جمال، ص 248 و 249.
15. زن از دیدگاه امام على(ع)، ص 84ـ85.
16. زن در آیینه جلال و جمال، ص 377ـ381.
17. همان، ص 372 و 373.
18. وسایل الشیعه، کتاب ارث، ب 3، از ابواب میراث الاخوة و الاجداد؛ من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 262ـ280.
19. فلسفه حقوق، ص 155 و 156.
20.همان، ص 127.
21. همان، ص 147 و 148.
22. اگر یکى از آن دو فراموش کرد، دیگرى او را تذکر دهد. (بقره/ 282)
23. زن در آیینه جلال و جمال، ص 373 و 374.
24. زن از دیدگاه امام على، ص 86 و 87.
25. فلسفه حقوق، ص 171 و 172.
26. سیدحسین هاشمى، «گواهى زنان»، کتاب نقد، س 3، ش 12، ص 193 ـ 195.
27. فلسفه حقوق، ص 172.
28. گواهى زنان، ص 179 و 180.
29. اصول کافى، ج 1، ب 1، ح 11.
30. علمى که ندانستن آن زیان نمى‏رساند. (اصول کافى، ج 1، ب 3، ص 32).
31. زن در آیینه جلال و جمال، ص 249ـ252.
32. بسیارى از علماى بزرگ فعلى این تقسیم و تجزیه عقل را قبول ندارند؛ من جمله: آیة‏اللّه مصباح یزدى و استاد سیدمهدى میرباقرى ـ از مؤسسین و مدرسین برجسته «فرهنگستان علوم اسلامى».ـ و لذا این جواب تنها بر فرض صحت تقسیم عقل به عقل نظرى و عقلى عملى، قابل قبول مى‏باشد.
33. محمدعلى فروغى، سیرحکمت در اروپا، ج 2، ص 359.

احمد راهدار  http://noorportal.net

[ پنجشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ ] [ جلیل اژدرپور ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

مولای یا مولای انت المولا و انا العبد و هل یرحم العبد الا المولا...
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب