قرآن، تنها راه نجات بشر
اسلام دین شادی، انسانیت، محبت، خوشبختی و خردورزی است.

اسلام آوردن به زور ایرانیان،خطای حضرت آدم و محرومیت همه نسل آدم،برای زندگی اخلاقی نیازی به دین نداریم،ابدی بودن بهشت و جهنم را مشکل می توان باور کرد....


اسلام آوردن به زور ایرانیان

 

شبهه :

مسلمانان به ایران حمله کردند و کشور آنان را مورد هجوم قرار داده و مردم را به زور به سلطه خود درآوردند و مسلمان کردند.

پاسخ :

یکی از دلایلی که باعث شد که ایرانیان به اسلام گرایش پیدا کنند و در موقع هجوم اعراب با آنها همکاری نمایند ناراضی بودن مردم از وضع دینی و حکومتی بود. سلطنت آخرین پادشاهان ساسانی با هرج و مرج ناراحت کننده‎ای همراه بود و احساسات مردم نیز نسبت به فرمانروایان خود غیردوستانه بود. زیرا فرمانروایان نیروی خود را در راه تأیید سیاست زجر و شکنجه به منظور تثبیت خود و تقویت دین دولتی و زرتشتی به کار می‎بردند روحانیون زرتشتی قدرت وسیعی را در دستگاه دولت و دربار در اختیار داشتند و در شورای سلطنتی و دربار دارای نیرو و نفوذ فوق‎العاده‎ای شده بودند و برای خود سهم و نقش مهمی را در اداره امور مدنی و دولتی کشور اشغال کرده بودند آنان از قدرت خود به منظور زجر و شکنجه و فشار بر سایر گروه‎های دینی (که بسیار نیز بودند) که با آنان توافق نداشتند استفاده می‎نمودند علاوه بر پیروان فراوان ادیان قدیمی‎تر ایران، مسیحیان، یهودیان، صائبین و فرق متعدد دیگر نیز که از تفکرات عرقا، مانویان و بودائیان متأثر بودند در ایران وجود داشتند این زجر و شکنجه و تجسس عقاید و دین در تمام مردم یک حس تنفر علیه دین رسمی و خاندان پادشاهی که به تحمیل آن بر مردم کمک می‎نمود به وجود آورده بود و موجب آن شد که فتح اعراب به صورت یک نوع نجات، رهایی و آزادی جلوه نماید.[1]
پیروان تمام این ادیان مختلف مجدداً‌توانستند تحت حمایت حکومتی که آزادی دینی و معافیت از خدمت نظام اجباری را در مقابل پرداخت مبلغ ناچیزی جزیه‎های امنیت آنان فراهم کند نفس راحت و آزادی بکشند زیرا دین اسلام آزادی و حق استفاده از امنیت در برابر پرداخت جزیه را نه تنها برای مسیحیان و یهودیان تأمین نمود بلکه زرتشتیان، صائبین نیز می‎توانستند از این حق و امتیاز استفاده نمایند.[2]
خود پیامبر مستقیماً و آشکارا دستوری صادر نموده بودند که بر اساس آن با زرتشتیان نیز می‎بایستی درست مانند اهل کتاب رفتار شود و آنان نیز می‎توانستند با پرداخت خرید از حمایت دولت اسلامی و امنیت عمومی برخوردار باشند.[3]
اما در مورد اینکه آیا مسلمانان وارد خاک بیگانه شدند یا خیر و جریان چگونگی شروع حمله مسلمانان به ایران و حمله به خاک کشور دیگر، این طور می‌‌توان گفت: با توجه به قرائن و شواهد تاریخی موجود در مورد چگونگی شروع جنگ بعد از اینکه مسلمانان توانستند اسلام را در سراسر جزیره العرب مستقر نمایند متوجه کشورهای ایران و روم شدند انگیزه‌های چند مسلمانان را در مورد انجام هدفشان کمک می‌کرد.
1. سخن پیامبر (ص) و وعده پیروزی مسلمانان بر دو قدرت ایران و روم؛ 2. فضیلت جنگ و جهاد و در صورت شکست شهید خواهند شد؛ 3. از آنجا که اعراب بدوی بودند و از لحاظ امکانات اقتصادی در حد پایینی قرار داشتند و کشورهای ایران و روم از قابلیت‌های اقتصادی خوبی برخوردار بودند انگیزه جنگ را بیشتر کرد؛ 4. گزارش مرزبانان از اوضاع داخلی کشورهای روم و ایران که در اخبار الطوال دینوری آمده است «که مثنی بن حارثه به ابوبکر نامه نوشت و از تجاوز خود به ایران و پریشانی اوضاع ایران او را مطلع ساخت و از وی خواست تا او را به لشکری امداد کند».[4]
اما در مقابل کشورهای ایران و روم هیچ انگیزه‌ای به دست‌اندازی به جزیره العرب نداشتند، زیرا آن سرزمین ـ هیچ گونه نفعی برای آنها نداشت و همچنین آنها مسلمانان را ـ هیچ به حساب نمی‌آوردند که در مقابل آنها بایستد و احساس خطر کنند و تمام جنگ‌های ایرانیان جنبه تدافعی داشت نه حمله، از آنجا که در تاریخ طبری و الکامل ابن اثیر و تاریخ یعقوبی آمده است که این مطلب را ثابت می‌کند که بعد از اینکه یزدگرد پادشاه ساسانی از استقرار مسلمانان در مرزهای خود باخبر شد از سردار خود رستم درخواست بسیج لشکر جهت مقابله با آنها را کرد، اما رستم نارضایتی و نگرانی خود را در بربر با لشکر اسلام اعلام می‌دارد و پیش بینی می‌‌کند که ایران به دست عرب خواهد افتاد. [5]
همچنین در جایی دیگر آمده است که بعد از اینکه پادشاه ایران و روم حاضر به قبول اسلام نشدند مسلمانان جنگ را شروع کردند به دستور خالد مسلمانان با صدای تکبیر جنگ را شروع کردند، و خالد بانگ برآورد که حمله کنید زیرا من در چهره آنها حالتی از خوف و رعب می‌بینم و مسلمانان حمله کردند. [6] کشورگشایی و حمله به ممالک مجاوز در میان ملل قدیم چیزی عادی و طبیعی بوده است، و عرب‌ها نیز قبل از اسلام گاهی به مرزهای ایران حمله می‌کردند، همچنان که ایرانیان نیز در بعضی از زمان‌ها سرزمین‌های عربی را تسخیر کرده‌اند. اما بعد از رحلت پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ و استقرار حکومت اسلامی عرب‌ها که مردمانی جنگ‌آور بودندن با توجه اتحادی که در اثر تأسیس حکومت در میانشان برقرار گردید، حمله آنان به مرزهای ایران و دولت ساسانی شکننده بود و توانستند در اندک مدتی قلمرو ساسانی را درنوردند. اما باید خاطرنشان کرد که حمله اعراب که بر اساس زیربنای ایدئولوژی اسلامی صورت می‌گرفت، اهداف مقدس و انسانی را به دنبال داشت. بدین لحاظ مردم ایران که ناعدالتی‌های که از دولت دیده بودند از خود مقاومتی نشان ندادند.
مردم ایران مخصوصاً نژاد سامی درست در شرایط عقلانی و روانی مساعدی قرار داشتند که زمینه را برای پذیرش گرم اسلام آماده کرده بود و تمایل شدید آنان را برای پذیرش دین ساده جدید فراهم نمود حتی گسترش اسلام در بین زرتشتیان نیز تعجب‎انگیز و غیرعادی نبود مقام دینی ملی زرتشتی با سقوط خاندان ساسانی که آن را برپای داشته بود به یکباره سقوط نمود و از آن جا که نیروی دیگری برای برپا داشتن آن وجود نداشت پیروان آن تغییر دین و پذیرش اسلام را ساده و آسان تلقی کردند زیرا نکات مشابه و مثبت زیادی بین دین قدیم و اسلام وجود داشت یک نفر پارسی می‎توانست در قرآن بسیاری از اصول اعتقادی دین سنتی خود را به دست آورد هر چند در شکل مختلفی اما مجدداً‌ با اهورامزدا و اهریمن تحت اسامی الله و ابلیس مواجه بود. از آزادی‎های فوق‎العاده‎ای که برای کسانی که هنوز به دین سابق خود وفادار مانده بود تأمین شده بود می‎توان استفاده کرد که انتشار اسلام به هیچ وجه معلول زور و فشار نبوده است.
باتوجه به این حقایق نسبت دادن زوال و نابودی کامل دین زرتشت به اجبار مردم بر تغییر دین و تحمیل اسلام بر مردم به وسیله فاتحین مسلمان مسلماً محال و غیرمنطقی می‎باشد تعداد افرادی که در روزهای اوّل حکومت اعراب در ایران اسلام را پذیرفتند بسیار زیاد بود ولی ادامه دین باستانی آنان تا این اواخر و گزارش پذیرش اسلام به طور انفرادی در طول قرون بعد این مطلب را کاملاً تقویت می‎کند که گسترش اسلام هم مسالمت‎آمیز و هم داوطلبانه بود.
پس از جنگ قادسیه که در آن ارتش ایران به سرکردگی رستم به کلی متلاشی شد بسیاری از قبایل که در دو طرف فرات زندگی می‎کردند نزد سردار ارتش اسلام آمده و گفتند قبایلی که ابتدا اسلام را پذیرفتند عاقل‎تر از ما بودند اینک که رستم کشته شده است ما نیز دین جدید را می‎پذیریم.[7]
در جنگ پل در موقعی که شکست مسلمانان حتمی به نظر می‎رسید و اعراب وحشت زده بین دره فرات و ایرانیان محاصره شده بودند یکی از رؤسای مسیحی ‌قبیله طی داوطلب کمک به سردار ارتش اسلام شد و برای دفاع از پل قایق‎ها که تنها وسیله عقب‎نشینی منظم بود فراهم نمود. در جنگ بویب هم قبایل اطراف که پشتیبان ایرانیان بودند به اعراب کمک کردند.
ادوارد برون در کتاب تاریخ ادبیات ایران می‎نویسد که قانون و آئین و حکومت ایران مقارن ظهور اسلام طوری بود که قاطبه ملت ایران را وامی‎داشت برای متابعت از حکومت و آئین تازه‎ای خود را آماده کنند و به همین جهت بود که وقتی ایران به دست مسلمانان فتح شد مردم ایران علاوه بر این‎که عکس‎العمل مخالفی از خود نشان ندادند خود برای پیشرفت اسلام زحمات طاقت‎فرسایی کشیدند[8].

پی نوشتها:

[1] . شهید مطهری، خدمات متقابل اسلام و ایران، ص 78.
[2] . ابویوسف، الخراج، ص 73.
[3] . انساب الاشراف، بلاذری، ص 71.
[4] . اخبار الطوال، دینوری، ص 118.
[5] . تاریخ طبری، ج 4‌، ص 1656، و الکامل ابن اثیر، ج 2، ص 227، و تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 26.
[6] . فتوح البلدان، بلاذری، ترجمه دکتر آذرتاش، چ دوم، انتشارات سروش، ص 4.
[7] . تاریخ مسعودی، ج 4، ص 238.
[8] . ادوارد براون، تاریخ ادبیات ایران، ج اوّل، ص 299.

اندیشه قم

 

خطای حضرت آدم و محرومیت همه نسل آدم


آیا با عدالت خداوند سازگار است که به خاطر خطای حضرت آدم، تمام نسل او با محرومیت از بهشت دچار این همه مشکلات شوند؟

پاسخ :

مقدمه‌ای که باید قبل از جواب بپذیریم این است که همة پیامبران الهی از نظر معرفت و تقوا دارای مقام والائی هستند و نمایندگان خداوند متعال در روی زمین اند و صاحبان عصمت می‌باشند. حضرت آدم ـ علیه السّلام ـ نیز نمایندة خدا در زمین و معلم فرشتگان و مسجود ملائکة بزرگ خدا گردید، پس با این امتیازات مسلماً گناه نمی‌کند، به علاوه که او پیامبر و هر پیامبری معصوم است.[1]
با این مقدمه، باید بدانیم که آنچه از آدم سر زد چه بود؟ و آیا عمل او باعث شد که بشر از بهشت محروم گردد و تا قیامت در دنیا معذب باشد؟ یا اینکه بنای خداوند و مشیت ازلی این بود که بشر، دنیا را محل زندگی خویش قرار دهد و بهشت آدم نیز در همین دنیا بوده است؟ نه بهشتی که جاودانی است و بهشت سرای دیگر است؟
بهشت آدم کدام بهشت بود؟ گرچه بعضی آن را بهشت موعود نیکان و پاکان می‌دانند ولی تحقیق مسئله نشانگر این است که بهشت موعود نبوده است بلکه از باغهای پرنعمت و روح افزای یکی از مناطق سرسبز زمین بوده است، زیرا:
اولاً بهشت موعود قیامت، نعمتی جاودانی است که در آیات زیادی از قرآن به جاودانگی آن اشاره شده است و بیرون رفتن از آن ممکن نیست.
و در روایاتی که از طریق اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ به ما رسیده به این موضوع تصریح شده است؛ راوی می‌گوید، از امام صادق ـ علیه السّلام ـ راجع به بهشت آدم پرسیدم ـ امام فرمود: «باغی از باغهای دنیا بود که خورشید و ماه بر آن می‌تابید و اگر بهشت جاودانی بود،‌هرگز از آن بیرون رانده نمی‌شد.[2]
از اینجا روشن می‌شود که منظور از هبوط و نزول آدم به زمین، نزول مقامی است نه مکانی یعنی از مقام ارجمند خود و از آن بهشت سرسبز پائین آمد. بهرحال این بهشت آدم، غیر از بهشت سرای دیگر است چراکه آن پایان سیر انسان است و این آغاز سیر آدم بود. و نیز این مقدمة اعمال و برنامه‌های او است و آن (بهشت قیامت) نتیجة اعمال و برنامه‌هایش.
ثانیا: ابلیس در آن بهشت راه ندارد، در آنجا نه وسوسه‌های شیطانی وجود دارد و نه نافرمانی خدا.[3]
بعد از تعیین بهشت آدم، روشن می شود که آنچه آدم مرتکب شد، گناهی نبود که همانند شرک و کفر و دروغ و ظلم، در خور مجازات باشد، بلکه «ترک اولی» و «عصیان نسبی» بود. و آن این است که گاه بعضی اعمال مباح و یا حتی مستحب در خور مقام افراد بزرگ نیست و باید از آن ها چشم بپوشند و به کار مهمتر بپردازند، در غیر این صورت، ترک اولی کرده‌اند. فی المثل نمازی را که ما می‌خوانیم قسمتی از آن با حضور قلب و قسمتی بدون حضور قلب می‌گذرد، ولی این نماز هرگز در خور مقام شخصی همچون پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ و علی ـ علیه السّلام ـ نیست، او باید سراسر نمازش، غرق در حضور پیشگاه خدا باشد و اگر غیر این کند، گناهی مرتکب نشده اما «ترک اولی» کرده است.[4]
پس اکنون که منظور از بهشت آدم، مشخص گردید و عمل و کار حضرت آدم ـ علیه السّلام ـ نیز معلوم گشت، لازم است بدانیم که دوران بهشت آدم، یک دوران تعلیماتی و آموزشی برای آدم محسوب می‌شد، دوران آشنایی با تکالیف و امر و نهی پروردگار، دوران شناختن دوست از دشمن و دوران دیدن نتیجة عصیان و مخالفت فرمان خدا، پس در واقع، تکلیفی در میان نبود تا مخالفت تکلیف صدق کند بلکه نهی خداوند از نزدیکی آدم به درخت خاص، نهی ارشادی بوده است نه نهی مولوی.[5]
بنابراین مطابق آیة 36 از سورة بقره، زمین جایگاه و محل استقرار و آسایش همة انسانهاست و این تصمیم و خواست الهی است و حضرت آدم ـ علیه السّلام ـ هیچ تقصیر و دخالتی در این امر نداشته است، و حکمت و مشیت خداوندی با ملاحظة مصالح بندگان آن را اقتضا کرده است و هیچ منافاتی با عدالت او ندارد بلکه در اختیار گذاشتن امکانات و نعمتهای دنیوی به علاوه نعمت‌های بدنی و جسمی برای انسان، از الطاف پروردگار متعال است تا انسان بتواند از همه اینها بهره برده و برای خانة آخرتش، توشه‌های خوبی مهیا سازد.[6]
نکته مهم دیگر که باید اشاره شود این است که خداوند بر اساس حکمت خویش جهان را بر اساس تأثیر علل و اسباب آفریده است اصابت سنگ به چشم، باعث کور شدن آن می شود چه چشم یک فرد عادی باشد و چه چشم پیامبر و یا امام و یک انسان معصوم باشد پس تأثیر علل و اسباب را نمی توان نفی کرد همانگونه که رفتار تغذیه ای و آمیزشی یک پدر و مادر می تواند در سلامت نسل وی مؤثر باشد حال باید توجه داشت که فرمان الهی و نهی خداوند از خوردن از درخت ممنوعه آثاری در پی داشته که از جمله محرومیت از ادامه زندگی در آن جای راحت از عواقب آن بوده است بر اساس قانون علیت این اثر بر آن علت مترتب می شود چه بخواهیم و چه دوست نداشته باشیم و این امر، ارتباطی به عدالت خداوند ندارد چرا که انجام دهنده ی کار خود ما بوده ایم و از اول هم مشخص بود که آثار آن به خود انجام دهنده کار و نسل ولی بازگشت می کند و ربطی به عدالت خدا ندارد آیا اگر پدری خانه ی خود را بفروشد و بدون منزل باقی بماند می توان گفت که عدالت خداوند با بی خانمان شدن نسل ولی سازگار نیست زیرا آن ها دست به فروش منزل خود نزده اند؟ خیر چرا که جهان مکان تأثیر علل و اسباب است.

پی نوشتها :

[1] . مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، دارالکتب الاسلامیه، چاپ بیست و پنجم، 1369، ج 1، ص187؛ و مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، دارالکتب الاسلامیه، چاپ دوازدهم، 1369، ج 6، ص122؛ و مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، چاپ هفتم، دارالکتب الاسلامیه، 1369، ج13، ص323، و مأخذ دیگر.
[2] . مجلسی، محمد باقر، چاپ آخوندی، بحارالانوار، ج11.
[3] . مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، دارالکتب الاسلامیه، ج1، ص186.
[4] . همان، ذیل آیات 30 ـ 38 سوره بقره.
[5] . نهی ارشادی، همانند نهی پزشک از غذای معلومی است که تکلیف آور نیست و مخالفتش گناه محسوب نمی‌شود.
[6] . از کتابهای تفسیر نمونه، تفسیر پیام قرآن، پرتوی از قرآن، استفاده شده است. (ج 1و6و13).

 

برای زندگی اخلاقی نیازی به دین نداریم

شبهه :

چنان که در اخلاق سکولار گفته می شود منبع و مرجع اخلاق خود انسان است، بنابراین برای زندگی اخلاقی نیازی به دین نداریم.

پاسخ :

مبحث اخلاق دینی و اخلاق سکولار به طور عمیق و گسترده‌ای با بحث بسیار مهم رابطه دین و اخلاق مرتبط است. در واقع این نگرش دنیامدارانه و سکولاری به دو پدیده دین و اخلاق بوده است که مفهومی به نام اخلاق سکولاری را به وجود آورده است. گفتنی است که این دو بحث با وجود اشتراک‌های فراوان، متفاوت از هم می‌باشند. موضوع اصلی رابطه دین و اخلاق بررسی انواع ارتباط میان دین و اخلاق است و هر چند ممکن است محصول آن به نفی یا اثبات اخلاق سکولاری بینجامد، اما این بحث نفی اخلاق دینی را نتیجه نمی‌دهد. لیکن اخلاق سکولاری مستقیماً در تعارض با اخلاق دینی قرار گرفته و درصدد نفی اخلاق دینی است.[1] به لحاظ تاریخی جوامع بشری تا عصر رنسانس پیوسته اخلاقی دینی داشته‌اند و تنها در این چند قرن اخیر است که به تدریج اخلاق سکولاری در جوامع راه یافته است، هر چند مبانی نظری آن در یونان باستان وجود داشته است. اخلاق دنیوی یا سکولار در حقیقت بخشی از پدیده سکولاریسمی (secularism) است که در جوامع سکولاری پدید آمده است. وقتی که درباره اخلاق سکولار صحبت می‌شود منظور ایده‌ها، ارزشها، اصول اخلاقی و فضیلت‌های رایج در این جوامع است.[2] از این رو، مبانی نظری آن همان مبانی نظری در سکولاریسم است.[3] سکولاریسم به عنوان یک مکتب مبانی و مقدمات نظری خاصی دارد که مهم‌ترین آنها عبارتند از: 1. روحیه علم‌گرایی یا علم‌پرستی؛ 2. عقل‌گرایی عصر روشنگری؛ 3. اومانیسم و اعتقاد به محور بودن انسان در هستی؛ 4. سنت‌ستیزی (anti taradition) و تجددگرایی (modernism) اعتقاد به آزادی و آزاداندیشی؛ 6. فردگرایی و لیبرالیسم.[4]
بنابراین، یکی از عمده‌ترین تفاوت‌های اخلاق دینی با اخلاق سکولار در این است که در اخلاق سکولار مرجعیت و وثاقت هیچ منبعی جز خود انسان پذیرفته نیست، عقل خود بنیاد بشر مرجع نهایی در ارزشگذاری اخلاقی است. اخلاق سکولار بنیاد اخلاق را عقل بشری می‌داند، لیکن اخلاق دینی یا اساسا دین را بنیانگذار اخلاق می‌داند، چنانچه تلقی رایج طرفداران اخلاق دینی در غرب این چنین است[5] و یا اینکه دست کم، مرجعیت دین را هم به رسمیت می‌شناسد.[6] تفاوت دیگر این دو در این است که اخلاق سکولاری اخلاق را یک امر شخصی به حساب می‌آورد و لذا هیچ کسی حق اظهار نظر درباره رفتار دیگری را ندارد. این مسئله موجب می‌شود که فاعل اخلاقی در مقابل دیگران هیچ احساس شرم و مسئولیتی نکند و گمنامی‌ای را به وجود می‌آورد که دیگران برای وی ناشناس محسوب می‌گردند. لیکن در اخلاق دینی انسان هم در مقابل خدا و هم در مقابل دیگران مسئول است و حتی دین به ما می‌آموزد که حتی اگر هم رفتارهای ما از چشم دیگران پنهان بماند، از چشم خداوند پوشیده نمی‌ماند.[7]
یکی دیگر از تفاوت‌های اخلاق دینی و اخلاق سکولار در پاسخگوئی به پرسش بسیار مهم چرا باید اخلاقی بود، بروز می‌نماید. برخی معتقدند که کوشش‌های اخلاقی بدون داشتن مبنایی دینی معنایی ندارد و در حقیقت آنها نمی‌توانند توجیه درستی از رفتارهای خود داشته باشند.[8]
در این مجال اندک نمی‌توان مبانی نظری اخلاق سکولاری را نقد کرد. از این رو، در اینجا تنها مهم‌ترین اشکال‌های که براخلاق دینی وارد شده است را یادآور شده و به اختصار آنها را مورد نقد و بررسی قرار می‌دهیم. گفتنی است از این طریق به برخی تفاوت‌های اخلاق دینی با اخلاق سکولار نیز اشاره خواهد شد.
1. یکی از دلیل‌تراشی‌های طرفداران اخلاق سکولار بر عدم التزام به اخلاق دینی این است که اخلاق دینی وظیفه گرایانه و تکلیف‌مدار است، در حالی که اخلاق انسانی حق مدار به معنای غایت‌گرایانه می‌باشد. اخلاق دینی زبان امر و نهی دارد و حال اینکه انسان به دنبال تأمین حقوق و به دنبال سود و منفعت خویش است.[9]
این دیدگاه ناشی از عدم شناخت نسبت به اخلاق دینی است؛ چنانچه در اخلاق به دنبال صلاح و مصلحت باشیم و همچنین از اهداف دینی و اخلاق دینی آگاهی کافی داشته باشیم، آن گاه خواهیم دید که در اخلاق دینی حقیقت و مصلحت بر یکدیگر منطبق هستند. یک فرد مصلحت‌جو تنها با اخلاق دینی است که می‌تواند به عالی‌ترین مصالح خویش دست یابد؛ توجه یافتن به سعادت ابدی ورای تفکر و اندیشه اخلاق سکولاری است.
2. برخی دیگر درست بر خلاف دیدگاه قبلی مدعی‌اند که اخلاق دینی مصلحت اندیشانه و سودجویانه است، ‌در حالی که اخلاق با روح گذشت و ایثار همراه است. از نظر این دسته اخلاق دینی کاسب‌کارانه است و انسان‌های شریف نمی‌توانند چنین اخلاقی داشته باشند.[10]
باید گفت که اخلاق دینی برخلاف مکاتب اخلاقی سکولار بر یک پایه قرار نگرفته است، ‌بلکه دارای درجات و مراتب می‌باشد. بدین لحاظ اخلاق دینی به میزان درجات و مراتب انسانها برای آنان برنامه و اصول اخلاقی خاصی ارائه کرده است. هر چند که از دیدگاه پیشوایان دین مبین اسلام و حتی برخی قدیسان مسیحی، بهترین نوع بندگی و نیکوترین عمل اخلاقی آن است که با انگیزه‌هایی همچون شوق به بهشت و ترس از دوزخ همراه نباشد؛ لیکن از آنجا که همه مؤمنان در یک سطح نیستند، ‌در مراتب پایین سلوک اخلاقی چنین انگیزه‌هایی نیز پذیرفتنی است.
3. برخی اخلاق دینی را اینگونه مورد انتقاد قرار داده‌اند که این اخلاق موجب از خود بیگانگی انسان می‌شود؛ این اخلاق به چیزی فراتر از شهودها و دریافت‌های شخصی ما فرمان می‌دهد و نمونه آن فرمان به ذبح فرزند به دست ابراهیم است. قتل نفس محترمه با شهود ابراهیم و هر کسی دیگر ناسازگار است.[11]
در این مورد باید توجه داشت که فرمان خداوند به ابراهیم آزمایشی بوده و برای تعیین میزان بندگی وی بوده است. بر فرض اینکه بپذیریم در این مورد این فرمان موجب از خودبیگانگی گردد اما آیا می‌توان حکم آن را به تمامی موارد سرایت داد؟ داوری از یک نظریه بر اساس موارد استثناء صورت نمی‌گیرد و باید دید که در این باره اصول کلی اخلاق دینی چگونه است. اگر دین به اخلاقیاتی خلاف ندای فطرت انسانی دعوت می‌کرد و اصول اخلاقی آن برخلاف شهودهای انسانی می‌بود، ‌هیچ گونه توفیقی نمی‌یافت.
4. مزیت دیگری که برای اخلاق سکولار ذکر شده است و از این طریق به اخلاق دینی اشکال وارد شده است، این است که اخلاق سکولار راه را برای نسبیت باز می‌گذارد. بر این اساس می‌توان قوانین اخلاقی را با دگرگونی‌هایی که در جهان رخ می‌دهد، هماهنگ ساخت؛ در حالی که قواعد اخلاق دینی از نوعی ثبات برخوردار بوده و دگرگونی اخلاقی را نمی‌پذیرد.[12]
در نقد این سخن باید گفت که اصول و پایه‌های اخلاق با تغییرات محیط دگرگونی نمی‌یابند، هر چند که چگونگی تحقق بخشیدن به این اصول می‌تواند به زمان و مکان وابسته باشد. بنابراین اگرچه ممکن است مثلا عدالت و احسان در زمان‌های مختلف مصادیق متفاوتی داشته باشد، اما اصل عدالت و احسان همواره از خوبی اخلاقی برخوردار است.
گفتنی است اخلاق دینی تفاوت‌های دیگری نیز با اخلاق سکولار دارد که به جهت اختصار مورد نقد و بررسی قرار نگرفتند و ما تنها در اینجا به برخی از مهم‌ترین تفاوت‌ها اشاره نمودیم.

پی نوشتها:

[1] . صادقی، هادی، مجله قبسات، سال چهارم، شماره سوم، صفحه 4.
[2] . لگن هوسن، ‌محمد، مجله نقد و نظر، سال چهارم، شماره اول و دوم، ص 50.
[3] . باید توجه داشت که سکولاریسم با سکولاریزاسیون تفاوت دارد؛ اولی از جنس فکر و معرفت است و جنبه نظری دارد ولی دومی یک فرایند اجتماعی و یک پدیده خارجی است، نگ: نصری عبدالله، یقین گمشده، ‌تهران، سروش، 1380، ص 196.
[4] . مریجی شمس الله، سکولاریسم و عوامل شکل‌گیری آن در ایران، قم، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، 1382، ص 60 ـ 104.
[5] . غیلون برهان، مجله نقد و نظر، پیشین، ص 81.
[6] . بیشتر اندیشمندان مسلمان اخلاق را جزئی از دین می‌دانند، در عین حال می‌پذیرند که عقل نیز قادر است برخی مفاهیم کلی اخلاقی مانند خوبی عدل و بدی ظلم را درک نماید، نک: مصباح، ‌محمد تقی، فلسفه اخلاق، تهران، شرکت چاپ و نشر بین الملل، 1380، ص 184 ـ 187.
[7] . نگ: اسلامی محمد تقی، مجله رواق اندیشه، سال دوم، شماره 10، ص 37 ـ 50، ولگن هوسن، محمد، ‌پیشین، ص 50 ـ 51.
[8]. Bechker Larence C.Encyclopedia of ethics (New York London: 2001) v. 1 p 100.
[9] . سروش عبدالکریم، کیان، سال پنجم، شماره 27.
[10] . ملکیان مصطفی، جزوه تقابل اخلاق دینی و اخلاق سکولار، ص 20 ـ 21.
[11] . پالس دانیل، ‌هفت نظریه در باب دین، ترجمه محمد عزیز بختیاری، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، 1382، ص 353 ـ 375.
[12]. Becker Larence C.Opcit. V.3 P.1081.

اندیشه قم

 

ابدی بودن بهشت و جهنم را مشکل می توان باور کرد

 ابدی بودن بهشت و جهنم را مشکل می توان باور کرد

شبهه :

ابدی بودن بهشت و جهنم را مشکل می توان باور کرد چون تناسبی با اعمال محدود این دنیا ندارد.

پاسخ :

امّا سؤال کرده بودید که چگونه به ابدی بودن بهشت و جهنم باور داشته باشیم در ابتدا به عرض می‎رسانیم که این سؤال در طول تاریخ کلامی اسلام سابقه دیرینه دارد و درزمان امام باقر ـ علیه السّلام ـ در محافل علمی آن روزگار مطرح بوده و دانشمند اسلامی برای آن جوابهای متعددی را داده‎اند. در واقع سؤال شما بازگشتش به این است که چگونه می‎تواند بهشت یا جهنم ابدی باشد زیرا از متن سؤال حضرتعالی این مطلب روشن است که یقین به وجود بهشت و جهنم هست و تنها مسأله و شبهه حضرتعالی بر می‎گردد به ابدی بودن آنها، ابتدا در مورد ابدی بودن بهشت و جهنم می‌پردازیم. با مراجعه به آیات قرآن می‎بینیم که در آیات متعددی به ابدی بودن بهشت و جهنم اشاره شده است. از باب نمونه به چند آیه اشاره می‌شود: «بگو آیا عقوبت است یا بهشت جاویدان که پرهیزگاران به آن وعده داده شده‌اند که پاداش و سرانجام آنان است».[1]
که در اینجا جنه الخلد اشاره صریح بر ابدی بودن بهشت دارد و نیز از آیه شریفه «آنان را که ایمان آورده و کردار شایسته انجام داده‌اند در بهشتی داخل می‌کنند که نهرها از زیر باغ‌های آنها روان و به اذن پروردگارشان در آنجا جاویدان خواهند بود»[2]. و صدها آیه شریفه دیگر که از آنها می‌توان در ابدی بودن بهشت استفاده کرد. در اینجا توجه پرسشگر محترم را به حدیثی از پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ در مورد ابدی بودن بهشت جلب می‌کنم. ابن عباس می‌گوید: پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمودند: اگر می‌دانستید خداوند متعال چه چیزهایی در ماه رمضان برای شما آماده کرده است شکر او بسیار می‌گفتید... شب چهارم... در بهشت خلد هفتاد هزار قصر...» تا می‌رسد «روز بیست و هشتم در بهشت خلد و در بهشت جنه المأوی...»[3] تا آخر حدیث آنچه از این حدیث می‌توان استفاده کرد این است که پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ در دو جا اشاره به بهشت جاویدان فرمودند و این مطلب به ابدی بودن بهشت اشاره دارد و با وجود ابدی بودن بهشت عده‌ای نیز در آن ابدی خواهند بود چرا که از عدل خداوند به دور است عده‌ای که عمری را در اطاعت خداوند بودند و امید به رحمت الهی دارند و با وجود خداوندی حکیم در آن دار الآخره سرگردان یا وارد جهنم شوند.
در مورد ابدی بودن جهنم ابتدا به چند آیه شریفه از قآن مجید که می‌فرمایند: «گوید: اکنون آتش منزلگاه شما است و همیشه در آن خواهید بود»[4] که در اینجا فاعل فعل گوید: ذات اقدس الهی است که این آیه صریح در ابدی بودن و همیشگی بودن آن را می رساند و نیز در آیه‌ای دیگر چنین فرمودند: «پس به کسانی که ستم ورزیدند گفته می‌شود: عذاب جاوید (ابدی) را بچشید».[5]
و در اینجا نیز صدها آیه شریفه وجود دارد که اشاره دارد بر اینکه عده‌ای در جهنم ابدی خواهند بود و این از اقتضاء عدل الهی است زیرا که جهان آخرت منزلی بین بهشت و جهنم نیست و عدل الهی این مطلب را می‌طلبد که افرادی را که عمری در عناد و لجبازی به سرکردند و منکر تمام این واقعیت‌ها بودند را جدا و محلی غیر از محل افراد باتقوا و متقی قرار دهد. در اینجا شاید گفته شود که بالاخره روزی اصل جهنم از بین می‌رود، زیرا سوخت و ساز آن پایان می‌پذیرد و افسرده می‌شود که در پاسخ آیه شریفه «هر وقت بخواهد افسرده و بی‌فروغ شود ما آن را می‌افروزیم و نمی‌گذاریم خاموش گردد».[6] و وانگهی دوزخیان نیز خودشان جهنم کوچکی هستند، آن جا که می‌فرمایند: «آنان ماده آتش‌زای دوزخ هستند».[7]
از این قسمت وارد می‌شویم به بحث خلد بهشتیان و جهنمیان و ابتدا بهشت را که ذات الهی برای افرادی که عمری را در طاعت و عبادت او سپری می‎کنند وعده داده است آنجا که می‎فرماید: «در آن جا برای بهشتیان از همه میوه‎ها به اضافه لطف و بخشش پروردگارشان هست»[8] و «آنچه که انسان بخواهد و چشم‎ها را به شوق و لذّت اندازد مهیاست و انسان در آن جاویدان باشد و «و انتم فیها خالدون»[9] و این همه نعمت برای افرادی که در طاعت الهی سعی کرده است می‎باشد و نیز این مطلب را عقل سلیم قبول دارد که کسی که عمری را در تلاش و زحمت برای رسیدن به رضای خداوند باشد اگر چه شاید در طی عمر خود خطاهایی نیز داشته امّا از کرده خود به سوی خداوند توبه کرده است و رضایت خداوند را جلب کرده و مستحق استفاده از این رحمت الهی می‎باشد و البته در مورد بهشت نمی‌توان در مورد ابدی بودن آن اشکالی وارد نمود که از رحمت بی کران الهی دور نیست که بندگان صالح و شایسته خود را مشمول این رحمت واسعه قرار دهد اصل اشکال و شبهه در مورد خلود ابدی در جهنم می‎باشد که با عقل دنیوی ما سازگاری ندارد که با اندک تأمل در آیات و مطالب بیان شده قابل حل خواهد بود ابتدا ما سراغ قرآن کریم که کتاب آفریننده هر دو جهان است می‎رویم و از باب نمونه و تبرّک به چند آیه تمسک می‎کنیم.
«و کسانی که کافر شدند و آیات ما را تکذیب کردند اهل دوزخند و همیشه در آن خواهند ماند»[10] در این آیه شریفه به کلمه «خلود» یعنی جاودانگی برخورد می‎کنیم که در بعضی دیگر از آیات کلمه «ابداً» نیز بعد از آن برای تأکید آمده مثل (مَنْ یَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَإِنَّ لَهُ نارَ جَهَنَّمَ خالِدِینَ فِیها أَبَداً) ؛ ترجمه: هر کس خدا و پیامبرش را نافرمانی کند قطعاً آتش دوزخ برای اوست و جاودانه در آن خواهد بود. [11] آنچه که از این دو آیه می‎توان استفاده کرد ـ با توجه به معنای کلمه خلود که در کتب لغت به دو بخش تقسیم می‎شود که معنای نخست آن همان جاویدانگی و همیشگی و دائمی بودن است و بخش دوم که به معنای طول عمر و طولانی بودن است[12]ـ اینست که عذاب جهنم برای بعضی از افراد آن که در آیاتی به آنها اشاره می‎کند ابدی و همیشگی است.
«این چنین خداوند اعمالشان را به صورت حسرت باری به آنها نشان می‎دهد و هرگز از آتش خارج نخواهد شد.»[13] آنچه از این آیه می‎توان استفاده کرد اینست که چون نمی‎توانند از آن خارج شوند و مطلق آمده این با کلمه هرگز (مای نافیه) دلالت بر ابدی و دائمی بود آتش بر افراد و پیروان گمراهی خواهد بود و مرحوم علامه طباطبایی بعد از ذکر این آیه در المیزان می‎فرمایند این دلیلی است بر ضد کسانی که معتقد به انقطاع عذاب دوزخند[14] و امّا قسم دوم جواب که ادله عقلی جاودانگی است عبارتند از:
1. اثر وضعی عمل: اساس اشکال و شبهه حاصل از این پندار می‎باشد که ما کیفرهای الهی در جهان دیگر را مثل کیفرهای قراردادی این دنیا قرار داده‎ایم یعنی قانون گذار با مدنظر قرار دادن اندازه جرم کیفری را برابر آن مشخص و تعیین کرده و با این دید دنیوی این سؤال در ذهن ایجاد می‎شود که چرا برابری بین عملهای انجام شده با خلود در جهنم نیست در حالی که انسان مثلاً 90سال در این جهان مشغول معصیت و شرک می‌شود جزایش برابر با خلود جهنم است، و عقل دنیوی این نابرابری را در ظاهر نمی‎تواند تفهیم نماید برای پاسخ نکاتی را اشاره می‎کنیم:
الف: از جمله معروف «کیفر به اندازه جرم» حاکی از این مطلب است که هرگز نباید کیفر تمام نافرمانی‎ها و جنایت یکی باشد مثلاً کیفر کسی که دشنام می‎دهد با کیفر کسی که مرتکب قتل می‎شود نباید یکسان باشد و نیز کیفر قاتلی که بر اثر بی توجهی و بدون مقدمه و نقشه قبلی بر اثر عملی مثل رانندگی مرتکب قتلی می‎شود نمی‎تواند کیفرش برابر کسی که با قصد قبلی و نقشه شیطانی اقدام به ترور یک شخص می‎کند برابر باشد و همچنین کیفر یک چنین شخصی نمی‎تواند با کیفر یک فرد خود کامه که برای حفظ قدرت و حکومت طاغوتی خود صدها و بلکه هزاران نفر را می‎کشد برابر باشد و همه این مطالب بیان شده را که اسلام آنها را وضع کرده مورد قبول هر عقل سلیمی است.
ب: در این جهان افراد قانون گذار برای اعمال نیک پاداشهایی و برای اعمال بد و جرمها کیفرهایی را تعیین کردند و بعد افراد و گروه بعدی آمده‎اند و آن قوانین نخست را یا تشدید یا تضعیف و گاهاً حذف کردند که البته قوانین در هر منطقه‎ای و محیطی که قانون آن منطقه اجرا می‎شود عادلانه تلقی شده زیرا رابطه کیفر و پاداش با عمل یک رابطه قراردادی است که به نحوه تشخیص و قرار داد قانون گذار آن منطقه و محیط بستگی دارد مثلاً ممکن است عملی در یک محلی جرم محسوب و جزای اعدام داشته باشد در حالی که در منطقه دیگری اصلاً جرمی محسوب نشود تمام این دگرگونیها از یک اصل سرچشمه می‎گیرد و آن قرار دادی و تشخیصی بودن کیفرها و پاداشهای دنیوی می‎باشد در صورتی کیفر و پاداش در جهان دیگر (آخرت) یک رابطه «تکوینی» ‌است یعنی سوختن در آتش اثر طبیعی عمل و خاصیت خود گناه و معصیت باشد اثری که از گناه و عمل جدا نبوده و از آن جدا شدنی نیست و به دیگر سخن هر گناهی در آن جهان دنباله‎ای دارد که ناگزیر از آن جداشدنی نیست.
ج: رابطه کیفر با گناه چه در این جهان و چه در جهان آخرت هرگز رابطه زمانی نیست مثلاً یک لحظه هوسرانی و فریب نفس خوردن و نزدیکی با زنی که آلوده به بیماری مثلاً ایدز است یک عمر بدبختی و محرومیت از زندگی را به دنبال دارد یا به هنگام رانندگی یک لحظه چرت بی هنگام برابر است با یک عمر نقص عضو یا فوت. در حالی که نفس عمل چند لحظه طول نمی‎کشد ولی برابر است با یک عمر پشیمانی و مثالی دیگر اینکه ما مثلاً موقع کشت دو نوع تخم در دست داشته باشیم که یکی گل و دیگری خار باشد و ما در یک طرف باغچه تخم گل بپاشیم و در طرف دیگر تخم خار بپاشیم اشعه خورشید و ریزش باران‎های طبیعی، آنها را پرورش می‎دهد در طول فصل برداشت ما از یک طرف باید گل بچینیم و از یک طرف خار. هرگز در اینجا به ذهن ما خطور نمی‎کند که یک لحظه خار کاشتن چرا چنین پی‌آمد ممتد و طولانی را داشته.
حال با توجه به این نکات پاسخ روشن است که اگر عمل ما در این جهان، بذری باشد که کیفرها و پاداشها نتیجه طبیعی و اثر وضعی آن شمرده شود هیچ کس جز عامل، مسؤول کیفر خود نیست زیرا اوست که با کمال توجه و آگاهی از پی‌آمد عمل خویش دست خود را به گناه آلوده کرده و بذر خار کاشته است در این صورت باید در جهان دیگر میوه کردار خود را بچیند و مؤید این مطلب «الدنیا مزرعه الآخره دنیا کشتزار آخرت است» می‌باشد.
بنابراین هر نوع کیفری خواه کوچک و خواه بزرگ و خواه ممتد و خواه غیر ممتد، هرگز جنبه قراردادی با عمل را ندارد که فرد گناهکار آنرا یک قرار داد ظالمانه تلقی کند بلکه یک رابطه تکوینی و طبیعی است و هر عملی بسان یک علت و یک سبب معلول خاصی را به دنبال دارد و فردی که در تمام عمر خود مشغول معصیت و شرک به ذات الهی باشد و تمام عمر خود را با معاصی طی کرده همین معاصی خود آتش جهنم است که فرد خود آنها را کسب کرده است.
2. در پایان این مقوله عقلی ابدی بودن را از راه برهان خلف به طور مختصر بیان می‎کنیم مقدمات این بحث: همه ما به عقل خود قبول داریم که هیچ وقت افراد خوب و مؤمن با افرادی که عمری را به شرک و تباهی به سر می‎کنند برابر نیستند و در یک جا جمع نمی‎شوند و این مطلب را همه قبول داریم که صدور قبیح و ظلم از خداوند متعال محال است با توجه به مطلب ذکر شده اگر ابدی بودن جهنم را قبول و باور نداشته باشیم لازمه آن اینست که افراد مؤمن و باتقوا با افرادی که عمری را در فساد گذران کرده‎اند در یک جا «بهشت» با هم جمع شوند و این عمل قبیح است و آن نتیجه می‎دهد که نعوذ بالله از خداوند فعل قبیح سر بزند و ذات الهی از این عمل منزه است در نتیجه جمع این دو افراد با هم محال است و لازمه آن ابدی بودن جهنم می‎باشد و باور کردن ابدی بودن آن است.
امّا نکته‎ای را لازم است در پایان متذکر شویم و آن اینکه همه افرادی که وارد جهنم می‎شوند تا ابد در جهنم نمی‎مانند بلکه عده‎ای بعد از طی مدتی که «الله اعلم» براساس روایات و آیات از جهنم آزاد و وارد بهشت می‎شوند و عده‎ای هم که شمار آنها در منابع معرفی شده آمده در آن ابدی خواهند بود.
در پایان از درگاه خداوند منان آرزومندیم که روز قیامت ما را شرمنده پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ و اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ قرار نداده و ما را از آتش جهنم نجات دهد.

پی نوشتها:

[1] . فرقان، 15.
[2] . ابراهیم، 23.
[3] . معاد در قرآن، آیت الله جوادی آملی، ج 5، ص 354.
[4] . انعام، 128.
[5] . یونس، 52.
[6] . اسراء، 97.
[7] . بقره.
[8] . سوره محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ ، ص 15.
[9] . سوره زخرف، ص 17.
[10] . سوره مائده، آیه 37.
[11] . سوره جن، آیه 23.
[12] . پیام قرآن، چ 6، ناصر مکارم شیرازی، دارالکتب الاسلامی.
[13] . سوره بقره، آیه 167.
[14] . المیزان، ص 408، چ جامعه مدرسین، 215.

اندیشه قم

 

مجازات مرتد چرا؟


مگر اسلام آزادی عقیدتی را قبول ندارد، پس چرا مجازات سختی را بر مرتد تحمیل می‏کند؟ آیا اسلام دین حق و منطبق بر عقل و برهان نیست، پس چرا با تحمیل مجازات درصدد ابقاء اجباری مسلمانان بر دین خود که سابقا و چه بسا از روی ناآگاهی انتخاب کرده‏اند، برمی‏آید؟ اصولا ارتداد به چه معنی است؟ اسباب تحقق آن کدام است؟ ماهیت‏حقوقی آن چیست؟
در قلمرو حقوق و آزادی‏های مذهبی، مسأله ارتداد، از مهم‏ترین و حساس‏ترین موضوعات شمرده می‏شود .

ارتداد چیست؟

«ارتداد» که از واژه «رد» گرفته شده، در لغت‏به معنای بازگشت است . در فرهنگ دینی، بازگشت‏به کفر ارتداد و رده نامیده می‏شود، (1) البته مسأله ارتداد و احکام جزایی مترتب بر آن به اسلام اختصاص ندارد . در برخی دیگر از ادیان و مذاهب بزرگ نیز هر گاه کسی از دین برگزیده و منتخب روی گرداند ، کافر به شمار می‏آید و بدان سبب که از دین سابق برگشته، مرتد خوانده می شود و مجازات در فرهنگ اسلامی از آن جهت که دین حقیقی نزد خدا اسلام است، (3) هر کس خدای متعال یا وحدانیت وی، حیات پس از مرگ (معاد)، شریعت اسلامی یا نبوت حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را باور نداشته باشد، کافر قلمداد می‏شود . (4) البته جوهره همه ادیان الاهی واحد است؛ گرچه به مقتضای تفاوت شرایط اجتماعی، شرایع نیز تفاوت می‏یابند؛ در هر عصری، تنها یک شریعت‏بر حق است و سایر شرایع، به دلیل تفاوت شرایط قبلی یا وقوع تحریف، نسخ می‏شود . (5) احترام اسلام برای شریعت‏های پیش، مانند یهودیت و مسیحیت، صرفاً به دلیل تحمل و بردباری و تسامح عملی و تأیید همزیستی مسالمت‏آمیز است نه پذیرش حقانیت و اصالت کنونی آن‏ها . (6) بنابراین، چنان که علامه مطهری می‏فرماید:
«کافی نیست که انسان یک دینی داشته باشد و حداکثر این باشد که آن دین، منتسب به یکی از پیامبران آسمانی باشد، با این استدلال که همه ادیان آسمانی از لحاظ اعتبار، در همه وقت‏یکسان هستند، بلکه دین حق در هر زمانی یکی بیش نیست و بر همه کس لازم است که در هر زمان، پیغمبر صاحب شریعت از سوی خدا در آن عصر را اطاعت کنند تا آن که نوبت‏به حضرت خاتم الانبیا (صلی الله علیه و آله و سلم) رسیده است . در این زمان، اگر کسی بخواهد به سوی خدا راهی را بجوید، باید از دستورهای دین او راهنمایی بجوید و به حکم صریح قرآن، دینی جز اسلام پذیرفته نیست . (7) و حتی اگر مراد از اسلام، خصوص دین ما نباشد بلکه منظور (معنای لغوی آن یعنی) تسلیم خدا شدن باشد، باید دانست که حقیقت تسلیم در هر زمانی شکلی داشته و در این زمان، شکل آن همان شریعت محمدی (صلی الله علیه و آله و سلم) است و قهراً کلمه اسلام بر آن منطبق می‏گردد و بس؛ چه این که این شریعت، آخرین دستور الاهی است و همواره باید از آخرین دستورها تبعیت کرد . البته باید توجه داشت که میان پیامبران اختلاف و نزاعی وجود ندارد، لکن انسان باید همه پیامبران را قبول داشته باشد (8) و بداند که پیامبران سابق، مبشر پیامبران لاحق، خصوصاً خاتم و افضل آن‏ها، بوده‏اند و پیامبران لاحق، مصدق پیامبران سابق بوده‏اند . (9) پس لازمه ایمان به همه پیامبران (که مورد تأکید قرآن است) (10) این است که در هر زمانی تسلیم شریعت همان پیامبری باشیم که دوره او است‏» . (11)
البته کفار به سه گروه تقسیم می‏شوند:
    1 . اهل کتاب: یهودی‏ها و مسیحی‏ها
    2 . شبیه اهل کتاب: زرتشتی‏ها . بر اساس روایات، زرتشتیان دارای کتاب آسمانی بودند که در طول تاریخ از میان رفته است .
    3 . مشرکان و سایر کفار (12)
قرآن کریم، همواره اهل کتاب را از مشرکان جدا کرده است؛ برای مثال می‏فرماید: «ما یودالذین کفروا من اهل الکتاب و لا المشرکین ان ینزل علیکم من خیر . . . .» (13) از این رو، با آن که یهودیان حضرت «عزیر» و مسیحیان حضرت «عیسی (ع)» را پسر خدا می‏دانستند (14) ، مشرک نامیده نشده‏اند و در اسلام روش برخورد و تعامل با آنان مانند مشرکین نیست . (15)
هر مسلمانی که منکر دین اسلام گردد، مرتد نام می‏گیرد (16) و مجازاتی سخت‏بر او تحمیل می‏شود .
عوامل ارتداد
اموری که سبب کفر می‏شود، هر گاه از سوی یک مسلمان صورت پذیرد، عوامل تحقق ارتداد نیز به شمار می‏آید . این امور عبارت است از:
1 . انکار اصل دین: مانند انکار وجود خدا، وحدانیت وی، رسالت‏حضرت ختمی مرتبت (صلی الله علیه و آله و سلم) یا معاد و حیات پس از مرگ . با انکار یکی از این امور فرد کافر می‏شود؛ مثلا اگر به خدا ایمان داشته باشد، ولی به شریعت‏حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) ایمان نیاورد، کافر شمرده می‏شود؛ «الکافر هو من انتحل غیر الاسلام‏» . (17)
2 . انکار یکی از احکام ضروری و بدیهی دین اسلام: (18) مانند انکار وجوب نماز یا روزه . هر مسلمانی می‏داند در دین اسلام نماز و روزه واجب است . ممکن است کسی منکر اصل دین اسلام و شریعت محمدی (صلی الله علیه و آله و سلم) نشود؛ ولی به دلیل انکار یکی از احکام ضروری اسلام کافر گشته، حکم ارتداد بر وی جاری گردد؛ «الکافر هو من . . . و انتحله (یعنی الاسلام) و جحد ما یعلم من الدین ضرورة‏» . (19) البته فقها در این مسأله که آیا صرف انکار یکی از ضروریات دین موجب کفر و ارتداد می‏شود - مانند بهائیان، قادیانی‏ها و افرادی چون کسروی که پیامبر را تکذیب نمی‏کنند ولی می‏گویند شما معانی کلمات پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را نمی‏فهمید - (20) یا باید مستلزم انکار اصل دین باشد و فرد به این نکته توجه داشته باشد - (21) مثلا انکار وجوب نماز و روزه، به این معنا باشد که من قبول ندارم در اسلام چنین حکمی وضع شده، پس (نعوذ الله) پیامبر دروغ گفته است - اختلاف نظر دارند . اگر منکر جدید الاسلام به شمار آید یا دور از کشورهای اسلامی زندگی کند، به گونه‏ای که روشن نبودن بداهت این حکم نزد وی ممکن باشد، به کفر وی حکم نمی‏شود . (22)
3 . انکار یکی از احکام قطعی ولی غیر ضروری اسلام: (23) هر گاه کسی به طور مشخص بداند مثلا روزه در عید فطر حرام است‏یا روزه مسافر (جز در موارد خاص) باطل است و یا پوشش اسلامی بانوان واجب است، ولی با وجود این منکر آن گردد، مرتد می‏شود؛ چون این امر به انکار رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) یا تکذیب آن حضرت می‏انجامد .
البته لازم نیست انکار دین یا ا حکام شریعت مقدس حتماً با گفتار صریح و آشکار باشد . هر گفتار یا کرداری که سبب تکذیب، انکار، عیب گذاری و ناقص شمردن، تمسخر و استهزای دین اسلام یا اهانت‏به مقدسات (24) و کوچک شمردن و دست‏برداشتن از آن گردد، موجب تحقق کفر و ارتداد می‏شود؛ مانند افکندن قرآن در کثافات یا پاره یا تیرباران کردن آن . از این روی، هر رفتار و گفتاری که نتیجه آن عدم حقانیت دین اسلام و در نتیجه بی‏فایده بودن اعتقاد به آن باشد، موجب کفر و ارتداد می‏گردد . (25) یکی از نمونه‏های روشن آن حکم حضرت امام خمینی درباره سلمان رشدی و مرتد خواندن او است . سلمان رشدی با صراحت‏به نفی و انکار اسلام نپرداخت؛ ولی به نحوی مزورانه و شرم آور به ساحت مقدس قرآن کریم، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و همسران و برخی از یاران آن حضرت توهین کرد - این خود جرمی جداگانه به نام «سب النبی‏» است و مجازات مستقل دارد - و مسأله وحی و نزول قرآن را به سخره گرفت . او به خواننده کتابش تلقین می‏کند که رسالت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و نزول قرآن کریم، دروغ و - معاذ الله - ساخته ذهن نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است و حتی بعضی از سخنان شیطان نیز در قرآن گنجانیده شده است .

انواع مرتد

در فقه اسلامی مرتد دو نوع است و هر یک احکامی جداگانه دارد:
الف) مرتد فطری: کسی است که پدر یا مادر یا والدینش هنگام انعقاد نطفه وی مسلمان بوده، بعد از بلوغ، آیین اسلام را پذیرفته و سپس به کفر روی آورده است؛ مانند سلمان رشدی که پدرش مسلمان است .
ب) مرتد ملی: کسی است که پدر و مادرش هنگام انعقاد نطفه وی کافر بوده‏اند؛ بعد از بلوغ، اظهار کفر کرده، سپس مسلمان شده و بعد از آن به کفر باز گشته است . (26)
البته برخی از فقها نیز اسلام یا کفر پدر یا مادر هنگام ولادت طفل را شرط دانسته‏اند نه هنگام انعقاد نطفه . (27)
فرزندان نابالغ، از جهت اسلام و کفر، تابع آیین پدر و مادرند . (28) هر گاه یکی از والدین مسلمان باشد، فرزند، مسلمان شمرده می‏شود؛ (اسلام حکمی) چون اسلام بر کفر برتری دارد و تابعیت‏برتر برای فرزند منظور می‏شود . (29) اگر پدر و مادر هر دو کافر باشند، فرزند نیز در حکم کافر است . (30) البته باید توجه داشت، برای حکم به ارتداد و اجرای مجازات آن، اسلام حکمی کفایت نمی‏کند . باید فرد، پس از بلوغ، خود اسلام را انتخاب کند و سپس کفر بورزد . (31)

مجازات ارتداد

اگر مرتد فطری مرد باشد، علاوه بر برخی از احکام مدنی مانند فسخ پیمان نکاح و جدایی از همسر بدون نیاز به طلاق و تقسیم اموال بین ورثه، به اعدام محکوم است و توبه‏اش، از جهت ظاهری، پذیرفته نمی‏شود؛ یعنی اگر با اعتقاد و باور قلبی توبه کند، خدای متعال می‏پذیرد و نماز و عبادتش صحیح است؛ اما بر جریان حکم اعدامش تأثیر ندارد . اگر مرتد ملی توبه کند، پذیرفته می‏شود؛ حتی قبل از جریان هر گونه حکمی، نخست وی را به توبه و بازگشت‏به ا سلام دعوت می‏کنند و سه روز - برخی از فقها مانند شیخ طوسی گفته‏اند به قدر لازم - (32) به او مهلت می‏دهند . اگر در این مدت توبه کرد، آزاد می‏شود؛ و گرنه به اعدام محکوم می‏گردد . البته زن مرتد، از هر نوع که باشد کشته نمی‏شود . او را به توبه فرا می‏خوانند، چنانچه توبه کرد، آزادش می‏کنند؛ و گرنه در زندان باقی می‏ماند، هنگام نماز تازیانه می‏خورد و در تنگنای معیشتی قرار می‏گیرد تا توبه کند . (33)
موضوع ارتداد و آثار حقوقی اش در شریعت و فقه اسلام به اندازه‏ای روشن و بدیهی است که درباره اصل حکم کم‏ترین تردیدی وجود ندارد و همه مذاهب فقهی آن را پذیرفته‏اند؛ (34) البته درباره جزئیاتش اختلاف نظرهایی دیده می‏شود؛ برای مثال، بر اساس رأی مشهور اهل سنت، بین مرتد ملی و فطری یا زن و مرد تفاوتی وجود ندارد؛ - هر نوع که باشد - ابتدا به توبه دعوت می‏شود، چنانچه توبه کرد آزاد و گرنه کشته می‏شود . (35) ابوحنیفه، مانند فقهای شیعه، بین زن و مرد فرق گذاشته است . (36) حسن بصری نیز معتقد است مرتد، بی‏آن که به توبه دعوت گردد، کشته می‏شود . (37)
آیا ارتداد جرم است؛ ماهیت‏حقوقی آن چیست؟
هر جرم از سه عنصر قانونی، مادی و روانی تشکیل می‏شود .
الف) عنصر قانونی
مراد از عنصر قانونی، «جرم شناخته شدن در قانون‏» است؛ چون هیچ عملی جرم نیست مگر این که قبلاً قانونی آن فعل یا ترک فعل را جرم شناخته و برایش مجازات تعیین کرده باشد . همان گونه که گفته شد، در نظام حقوقی اسلام، ارتداد جرم شناخته و مجازات آن بیان شده است . در قوانین جزایی جمهوری اسلامی ایران، درباره ارتداد نصی وجودندارد؛ ولی چون اصل چهارم قانون اساسی، همه قوانین جمهوری اسلامی ایران را بر احکام شریعت اسلام مبتنی دانسته است و اصل 167 قانون اساسی مقرر می‏دارد «قاضی موظف است کوشش کند حکم هر دعوی را در قوانین مدونه بیابد و اگر نیابد، با استناد به منابع معتبر اسلامی یا فتاوای معتبر، حکم قضیه را صادر نماید و نمی‏تواند به بهانه سکوت یا نقض یا اجمال یا تعارض قوانین مدونه، از رسیدگی به دعوی و صدور حکم امتناع ورزد» و چون دعوی مذکور به دعاوی مدنی اختصاص یا انصراف ندارد، باید براساس منابع فقهی مرتد را مجرم شناخت و به مجازات حکم کرد .
ب) عنصر مادی ارتداد
عنصر مادی یعنی عنصر خارجی، ملموس و محسوس که به سبب آن ارتداد عینیت می‏یابد؛ به عبارت دیگر، اظهار موجبات ارتداد، عنصر مادی این پدیده به شمار می‏آید . البته ارتداد با انکار قلبی حاصل می‏شود؛ ولی آنچه مجازات دنیوی بر آن مترتب می‏گردد، ارتدادی است که با گفتار یا رفتار اظهار شود؛ مانند سخنرانی، نوشتن کتاب، مقاله و . . . . ارتداد تا وقتی ابراز نشود، جرم حقوقی نیست و کسی حق تحقیق و تفحص و تفتیش عقاید ندارد . (38) افزون بر این، اگر مسلمانی اظهار کفر کند و پس از آن مدعی شود تحت فشار یا اکراه به چنین کاری مبادرت ورزیده است، چنانچه احتمال آن وجود داشته باشد، ادعایش پذیرفته می‏شود . (39)
ج) عنصر روانی ارتداد
عنصر روانی یعنی قصد مجرمانه داشتن . برخی از متفکران معاصر، مانند راشد الغنوشی و شیخ محمد عبده، معتقدند ارتداد، از آن جهت که جرمی سیاسی و اقدامی عملی علیه حکومت اسلامی است، مجازات دارد . بنابراین، مجازات ارتداد تعزیری است و صرف تغییر دین جرم شمرده نمی‏شود . (40)
اما آیات و روایات نشان می‏دهد خود ارتداد، یعنی «صرف تغییر دین و عقیده‏» ، موضوع حکم است نه همراه شدن آن با جرائم دیگر؛ برای نمونه توجه به آیات سوره محمد آیه 25، مائده آیه 54، بقره ایه 217 و روایاتی که شیعه و سنی از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل فرمودند (41) و نیز روایات نقل شده از امام باقر (ع) (42) و علی بن جعفر از امام کاظم (ع) (43) سودمند می‏نماید .
در آیات و روایات دیگر، جزئیات بحث آمده است؛ ولی قیدی که بتوان به یاری آن ارتداد را جرمی سیاسی و اقدام علیه نظام حاکم اسلامی قلمداد کرد، به چشم نمی‏خورد . البته برخی آیات از جمله آیه 217 سوره بقره و مخصوصا آیه 72 سوره آل عمران نشان می‏دهد ارتداد به عنوان یک جریان فتنه انگیز برای ایجاد تزلزل درباورهای دینی مسلمانان از سوی دشمنان داخلی و خارجی مطرح بود .
خداوند متعال می‏فرماید: «و جمعی از اهل کتاب [یهودی‏ها به پیروان خود] گفتند [بروید در ظاهر] به آنچه بر مؤمنان نازل شده، در آغاز روز ایمان بیاورید و در پایان روز کافر شوید [و از آیین اسلام بازگردید] شاید آن‏ها از آیین خود بازگردند» (44) این آیه صریح در تلقی ارتداد به عنوان یک توطئه است . در واقع، نه اسلام آوردن آنان حقیقی بود و نه کفرشان در تحقیق علمی ریشه داشت . این کردار آن‏ها مقدمه‏ای بود برای ایجاد تزلزل درباورهای دینی مردم مسلمان تا آنان از خود بپرسند اگر اسلام حق و درست است، پس چرا اهل کتاب که از بشارات آسمانی پیشین آگاهند، از آن بازگشتند؟ این کار آن‏ها به واسطه حسادت بود نه خیرخواهی . (45) عامل سوم هوس برخی از مسلمانان است . شیطان این کار ناروا را نزد آنان خوب جلوه می‏دهد و از جاه‏طلبی و دیگر مطامع پست دنیوی برای فریفتن و پیوند زدنشان با دشمنان بهره می‏برد . (46) چه بسا بتوان به واسطه قرائن و شواهد مذکور در این آیات، مجازات مذکور در روایات را به ترتب آثار اجتماعی بر ارتداد افراد مقید دانست؛ یعنی هر گاه کسی که از دین خارج شده، با تبلیغ ارتداد خود، در اذهان عمومی تردید و شبهه پدید آورد و روحیه ایمانی جامعه را تضعیف کند، با آن مجازات روبه‏رو می‏شود . (47)
بنابراین، ارتداد به عنوان اخلال در نظم عمومی تردید و فتنه انگیزی جرم شمرده می‏شود نه به عنوان یک جرم سیاسی و اقدام علیه نظام حاکم . پس، بر خلاف نظر شیخ محمد عبده و راشد الغنوشی، مجازات ارتداد از باب حدود الاهی است نه تعزیرات . (48) به همین جهت، در روایات آمده است: «بر امام واجب است؛ علی الامام‏» نه «امام می‏تواند؛ للامام‏» که ناظر به تعزیر باشد .
با تعلیل مذکور، فتنه انگیزی به عنوان قصد مجرمانه در جرم ارتداد، عنصر روانی آن را تشکیل می‏دهد؛ ولی فتاوای فقها، مانند عمده یا همه روایات، مطلق است . بدین ترتیب، شاید جرم ارتداد در زمره جرائم صرفاً مادی قرار گیرد . جرائم صرفاً مادی جرائمی است که تنها باانجام عمل مادی از سوی افراد و بدون در نظر گرفتن قصد مجرمانه یا وجود تقصیر جزایی از ناحیه مرتکب، عنصر روانی جرم تحقق پیدا می‏کند؛ مانند صدور چک بی‏محل . (49) در این گونه موارد، قانون‏گذار صرف تحقق کاری را اماره قانونی یا فرض قانونی (50) بر قصد فاعل منظور می‏کند؛ مثلا در مسأله حرمت اجتماع زن و مرد نامحرم، فقها معتقدند اجتماع زن و مرد نامحرم در یک فضای بسته، هر چند قصد گناه نداشته باشند، حرام و ممنوع است . حکمت منع از ارتداد در این استنباط جلوگیری از نفوذ بیگانگان و استفاده از ضعف فکری افراد سست ایمان است؛ به عبارت دیگر، آن قدر این شیوه برای ایجاد تزلزل درباورهای دینی مردم مؤثر و رایج و در عین حال شیوه ساده است که قانون گذار به کسی اجازه نمی‏دهد به آن نزدیک شود، خواه مرتد قصد مجرمانه داشته باشد یا نه .

فلسفه مجازات مرتد

در تفکر الحادی اومانیستی غرب، انسان جایگزین خدا شده است و محور همه ارزش‏ها قلمداد می‏شود؛ حقوق و قانون چیزی است که انسان‏ها وضع می‏کنند و براساس میل آن‏ها تنظیم می‏گردد . در این نظام، معیار حقانیت و مشروعیت هر قانون و حکومتی، خواست مردم است . (51) از این رو، انسان حاکم بر سرنوشت‏خویش است و هیچ کس دیگر، حتی خدای متعال حق ندارد برایش تصمیم بگیرد . به همین سبب، اومانیسم به لیبرالیسم، یعنی اباحه‏گری، می‏انجامد و دولت نیز جز تأمین رفاه و لذت‏های مادی افراد وظیفه‏ای ندارد . در فرهنگ لیبرالیسم سخن از امیال، شهوت و تمنیات است نه حکمت و مصلحت؛ قواعد و مقررات آن گاه اعتبار دارند که در جهت‏برخورداری مردم از خواسته‏های نفسانی و رسیدن به هوس‏هایشان تنظیم شوند؛ به گونه‏ای که حتی عقل نیز در این ساحت فقط خدمت گزار و ابزار سنجش کم و کیف لذت است . (52) بر این اساس، حق همجنس بازی به همان اندازه مقدس و قابل دفاع و از حقوق طبیعی انسان قلمداد می‏شود که حق پرستش خدای متعال در عقاید مذهبی مقدس و قابل دفاع است؛ (53) و چون حق پرستش خدا این قدر بی‏ارزش شمرده می‏شود، تغییر مذهب به سلیقه افراد و مطلقاً آزاد است و کسی حق ندارد از آن جلوگیری کند . (54)
اما در فرهنگ اسلامی، انسان موجودی دو بعدی (مادی و معنوی) است؛ حکومت‏باید در جهت تامین منافع مادی (دنیوی) و اخروی (معنوی) مردم تلاش کند و منافع مادی باید مقدمه‏ای برای تأمین منافع اخروی و معنوی به شمار آید . از این رو، هنگام تزاحم و تعارض، مصالح معنوی مقدم است . خدای متعال به مقتضای لطف و حکمتش برای تأمین مصالح دنیوی و اخروی، شریعتی آسمانی به بشر ارزانی داشته است . در این زمان، پذیرش عقاید اسلامی و اجرا کردن قوانین آن تنها راه نیل به آن مصالح شمرده می‏شود .
دین مقدس اسلام بنیان‏های اصلی ساختار فکری خود را بر پایه خردمندی بشر نهاده، همواره انسان‏ها را به بهره‏گیری از فروغ عقل و تعالی اندیشه و جدال فکری صحیح سفارش کرده است . از این رو، بزرگ‏ترین خیانت‏به بشر آن است که با فتنه انگیزی فضای فکری جامعه را آلوده ساخت و اذهان عمومی را در تشخیص حق و باطل مشوش کرد . اعدام و مجازات مرتد در برابر جنگ روانی و تبلیغاتی علیه اسلام و مسلمانان، سدی مستحکم به شمار می‏آید . دولت اسلامی، همان گونه که موظف است در صورت مسموم شدن آب شهر آفت زدایی کند و آب سالم برای مردم فراهم آورد، وظیفه دارد در صورت مسمومیت‏یا آلودگی فضای فکری جامعه و شیوع عقاید گمراه کننده در جهت‏سالم سازی آن بکوشد . (55)
بنابراین، مجازات مرتد اقدامی شایسته و بازدارنده است تا دیگران دریابند نمی‏توانند ارزش‏های جامعه را نادیده بگیرند و هر روز به دینی جدید روی آورند .
مجازات ارتداد برای استفاده بهینه از آزادی مذهبی و ایجاد فضای سالم برای بهره‏برداری شایسته از آن است نه محدود ساختن آزادی مذهبی . اسلام از پیروان خود پیروی کورکورانه و بی‏دلیل را نمی‏پذیرد . هر گاه کسی تحت تأثیر پدر و مادر و محیط و عوامل دیگر به اسلام گردن نهد با توبیخ این آیین روبه‏رو می‏شود . اسلام معتقد است پیروانش باید براساس دلیل‏های منطقی و دور از ابهام و پیچیدگی که فرا راه همگان قرار دارد، به مبانی مذهبی پایبند گردند وگرنه صرف اظهار ایمان و به کار بستن مقررات دینی، بدون اتکا به اصول علمی درست، هیچ ارزشی ندارد . اسلام مانند مسیحیت کنونی و دیگر مذاهب ساختگی نیست که قلمرو ایمان را از قلمرو منطق و استدلال جدا بداند . در اسلام، ایمان به مبادی مذهب و ریشه‏های عقاید باید از منطق و استدلال سرچشمه گیرد . اگر از مسیحیان کنونی بپرسیم: چگونه ممکن است‏خدا در عین آن که یکی است، سه تا (اب و ابن و روح القدس) باشد؟ پاسخ می‏دهند: قلمرو ایمانی از قلمرو عقل و منطق جدا است! ولی اسلام می‏گوید: «به بندگانم آن‏هایی که همه گونه حرف‏ها را می‏شنوند و در میان آن‏ها نیکوترینشان را انتخاب می‏کنند، بشارت بده اینان کسانی هستند که از ناحیه خدا هدایت‏یافتند و اینان صاحبان خردند» . (56) قرآن کریم از کسانی که برای خدا شریک قائل شده‏اند یا به سبب تعصب مذهبی و غرور ملی بهشت را مخصوص خود و خود را ملت‏برگزیده خدا می‏دانند، دلیل و برهان می‏خواهد و می‏فرماید: «قل هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین‏» . (57)
بنابراین، اسلام پیش از آن که کسی را به عنوان پیرو بپذیرد، به او هشدار می‏دهد چشم و گوش خود را باز کند و درباره آیینی که می‏خواهد بپذیرد، آزادانه بیندیشد؛ چنانچه از لحاظ عمق و استدلال روحش را قانع ساخت - البته حتماً قانع می‏سازد - در شمار پیروانش در آید و گرنه حق دارد هر چه بیش‏تر درباره‏اش تحقیق و بررسی کند . قرآن مجید به پیامبرش دستور می‏دهد: «اگر یکی از مشرکان به تو پناهنده شد به او پناه بده تا گفتار خدا را بشنود آنگاه به امانگاهش برسان؛ این به خاطر آن است که آن‏ها مردمی نادانند» . (58)
در پی این فرمان، فردی به نام «صفوان‏» خدمت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) شرفیاب گردید و از حضرتش خواست اجازه دهد دو ماه در مکه بماند و درباره اسلام تحقیق کند شاید حقیقت و درستی آن برایش روشن گردد و در زمره پیروانش درآید . پیامبر فرمود: من، به جای دو ماه، چهار ماه به تو مهلت و امان می‏دهم . (59)
بر همین اساس، اسلام هشدار می‏دهد چشم و گوش خود را باز و دلایل و منطق این دین را دقیقا بررسی کنید، اگر شما را قانع نکرد و مجذوب اصالت و واقعیت‏خود نساخت، در برابرش گردن ننهید: «لا اکراه فی الدین‏» ؛ (60) ولی هر گاه مسلمان شدید، دیگر نمی‏توانید از آن باز گردید . این سختگیری، علاوه بر آن که سبب می‏شود مردم دین را امری سرسری و تشریفاتی ندانند و در پذیرش و انتخابش بیش‏تر دقت کنند، راه سودجویی را بر مغرضان و دشمنان کینه توز اسلام می‏بندد تا نتوانند از این راه، آیین میلیون‏ها مسلمان را بازیچه امیال شوم خود قرار دهند و در انظار عمومی آن را از اعتبار ساقط کنند .
البته اسلام برای زنان مرتد، بدان سبب که از نظر سازمان دفاعی و فکری نوعا از مردها ضعیف ترند و زودتر تحت تأثیر قرار می‏گیرند، کیفری آسان‏تری در نظر گرفته است . (61)
اساساً خدای متعال انسان را آزاد ولی هدفمند آفریده است . از این رو، آزادی و حق انتخاب انسان موهبتی الاهی برای نیل به کمال شمرده می‏شود . به همین جهت، از نظر اسلام، بت پرستی و شرک و کفر و الحاد در شأن انسان نیست؛ خداوند شرک و کفر را از انسان نمی‏پذیرد (62) و مشرکان را نمی‏بخشد؛ «ان الله لایغفر ان یشرک به و یغفر ما دون ذلک . . .» . (63)

پی‏نوشت‏ها:

1 . المفردات فی غریب القرآن، راغب اصفهانی، ص 192و193 .
2 . عهد قدیم، سفر توریه مثنی، فصل 13؛ عهد جدید، نامه‏ای به مسیحیان یهودی نژاد عبرائیان، بند10، جمله‏26 - 32 .
3 . آل عمران (3) : 19 .
4 . مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ابوعلی طبرسی، ج‏2 - 1، ص‏128 .
5 . تفسیر المنار، محمد رشیدرضا، ج‏6، ص 416 - 417 .
6 . پرسش‏ها و پاسخ‏ها (آزادی و پلورالیسم)، آیت الله مصباح یزدی، ج‏4 . ص 38و62 - 78 .
7 . آل عمران (3) : 85 .
8 . بقره (2) : 285 .
9 . صف: (61) : 6؛ بقره (2) : 146
10 . بقره (2) : 136 .
11 . عدال الهی، مرتضی مطهری، ص‏296 - 300 .
12 . ر . ک: کتب فقهی شیعه و اهل سنت؛ بخش جهاد .
13 . بقره (2) : 105 .
14 . توبه (9) : 30و31؛ مائده (5) : 17و72و73 .
15 . المیزان فی تفسیر القرآن، سید محمد حسین طباطبایی، ج‏9، ص‏281 - 282 .
16 . تحریرالوسیله، امام خمینی، ج‏2، ص‏499 و المغنی، ابن قدامه (از فقهای بزرگ اهل سنت)، ج 10، ص 74 .
17و18 . ر . ک: کتب فقهی باب نجاسات، از جمله مرحوم محقق در شرایع اسلام و امام خمینی (ره) در تحریر الوسیله .
19 . مدارک الاحکام فی شرح شرایع الاسلام، سید محمد موسوی عاملی، ج 2، ص‏294 .
20 . جواهر الکلام، محمد حسن نجفی، ج‏41، ص‏601 و ج‏6، ص 488و 49؛ فقه الحدود و التغریرات، سید عبدالکریم موسوی اردبیلی، ص‏839 .
21 . التنقیح فی شرح العروة الوثقی، سید ابوالقاسم خویی، ج‏3؛ ص 58 - 59و61 تحریرالوسیله، امام خمینی، ج‏1، ص‏115 .
22 . جواهر الکلام، محمد حسن نجفی، ج‏6، ص 49 .
23 . همان .
24 . مانند حکم به ارتداد خانمی از سوی حضرت امام خمینی (ره) که در مصاحبه رادیویی به مناسبت تولد حضرت زهرا (س) در پاسخ به این پرسش که الگوی شما کیست، گفته بود: خانم اوشین الگوی من است؛ چون حضرت فاطمه (س) به چهارده قرن قبل تعلق داشته‏اند .
25 . جواهرالکلام، محمد حسن نجفی، ج‏6، ص‏48وج‏41، ص 600 .
26 . تحریرالوسیله، امام خمینی، ج‏1، ص‏499 .
27 . مبانی تکملة المنهاج، سید ابوالقاسم خویی، ج 1، ص‏325 .
28 . جواهر الکلام، محمد حسن نجفی، ج‏41، ص‏602؛ تحریرالوسیله، امام خمینی، ج‏2، ص‏498 .
29 . همان، ج‏6، ص 49 .
30 . همان، ص‏44و45 .
31 . همان . ج‏41، ص‏603و605و617 .
32 . همان، ص‏613 .
33 . تحریرالوسیله، امام خمینی، ج‏2، ص‏624؛ جواهر الکلام، نجفی، ج‏41، ص‏605 - 616 .
34 . فقه الحدود و التعزیرات، موسوی اردبیلی، ص‏836 و المغنی، ابن قدامه، ج 10، ص 76 .
35 . الفقه علی المذاهب الاربعة، عبدالرحمن الجزیری، ج‏5، ص 424 .
36 . بدایع الصنایع، ابوبکر الکاسانی، ج‏7، ص‏135 .
37 . المغنی، ابن قدامة، ج‏10، ص‏76 .
38 . فقه الحدود و التعزیرات، موسوی اردبیلی، ص‏859 .
39 . همان .
40 . نابردباری مذهبی، محمد حسین مظفری، ص‏82 - 83 .
41 . مستدرک الوسایل، محدث نوری، ج‏3، ص‏242؛ المغنی، ابن قدامة، ج‏10، ص‏76 .
42 . تهذیب الاحکام، شیخ طوسی، ج‏10، ص‏161، ح‏553 .
43 . همان، ص‏159، ح‏544 .
44 . آل عمران (3) : 72 .
45 . بقره (2) : 109 .
46 . محمد (47) : 25 - 30 .
47 . ر . ک: جزوه «دین و آزادی‏» سخنرانی آیت الله مصباح یزدی در مدرسه فیضیه قم .
48 . از این روی، همه فقهای شیعه و سنی بحث ارتداد را در باب حدود مطرح کرده‏اند .
49 . حقوق جزای عمومی، محمد صالح ولیدی، ج‏2 (جرم)، ص‏323 - 324 .
50 . در اماره قانونی . اثبات خلاف اماره ممکن است و در این صورت رفع اثر می‏شود؛ اما اگر قانون گذار چیزی را به عنوان فرض قانون لحاظ کند، در صورت اثبات خلاف آن مطلب نیز آثار حقوقی‏اش مرتفع نمی‏شود . (ر . ک: الوسیط، عبدالرزاق سهوری، ج‏1 و کتاب‏های ادله اثبات دعوی) .
51. The will of the people shall be the basis of the authority of government ... (Art. 21/3/universal Dec. of Human Rights.)
52 . ر . ک: لیبرالیسم غرب ظهور و سقوط، آنتونی آربلاستر، ترجمه عباس مخبر دزفولی .
53. Altman Andrew؛ Arguing About law, An Introduction tolegal philosophy؛ U.S.A؛ Wadsworth pubilishing.
54. ماده 18 اعلامیه جهانی حقوق بشر .
55 . هفته نامه پرتو، 2/10/81 . (سخنرانی آیت الله مصباح یزدی)
56 . زمر (29) : 18 .
57 . بقره (2) : 111؛ انبیاء (21) : 24؛ نحل (16) : 64 .
58 . توبه (9) : 6 .
59 . اسدالغابه، ج‏3، ص‏22 .
60 . بقره (2) : 256 .
61 . اسلام و حقوق بشر، زین العابدین قربانی، ص‏480 - 482 .
62 . زمر (29) : 7 .
63 . نساء (4) : 116 .

سید ابراهیم حسینی / پرسمان شماره 9

 

خداوند تجربه عشق را دارد

شبهه :

خداوند متعال صفاتی مانند شادی، ترس، عشق و کینه و غیره را با حکمت خود در انسان قرار داده پس خود خداوند این صفات را داراست و تجربه عشق را نیز دارد.

پاسخ :

در قالب مثال به بیان فلسفی مطلب می پردازیم: دنیا با کمبود آب و خشکسالی روبرو است و از سوی دیگر مردم نیازمند به آب خبردار شوند که اقیانوس بی‌حد و حصری در فلان کشور کشف شده است. طبعاً آنان با ظرف‌های مخصوص به خود راه می‌افتند یکی چند ظرف بیست لیتری، دیگری چند بشکه دویست لیتری و بعضی چند تانگر چندین هزار لیتری و بالاخره عده‌ای هم با امکانات مجهز خود سعی دارند تا دریاچه‌ای از آب آن اقیانوس بیکران را برای مردم خود به ارمغان ببرند؛ حال اگر کسی سؤال کند، آقایان این آبها از کجاست؟ همه می‌گویند از آن اقیانوس نامحدود است؛ اگر دیگری سؤال کند، آب آن اقیانوس که نامحدود بوده پس چرا هرچه که به شما داده است محدود و محصور است؟ در پاسخ می‌گوییم: اقیانوس بیکران آب می‌دهد نه نقص‌ها، محدودیت‌ها و ظرف‌ها را و این محدودیت‌ها از ظروف و قابلیت‌ها است نه از آب بیکران آن.
بیان فلسفی: علت هستی‌بخش هم وجود به معالیل امکانی می‌بخشد و خود نیز آن برا به نحو اعلی، اشرف و بی‌نهایت داراست اما نه این‌که ماهیت، نقص و محدودیت‌های آن وجودات از قبیل جسم و جسمانیات را هم داشته باشد زیرا آنها مربوط به حدود و ظروف هرکدام از موجودات امکانی است نه اصل وجود که از ناحیه حق تعالی افاضه شده است.[1]

حال به بررسی اوصاف مذکور می‌پردازیم:

اما عشق: سخن عشق در هر زبان و فرهنگی الهام‌بخش بسیاری از مقاله‌ها، رمان‌ها و اشعار بوده است ولی تحقیقات علمی درباره اصل و حقیقت این کیمیای هستی خیلی ناچیز است.[2]

تعریف عشق

عشق یعنی سفر ساده یک بلبل تا گل درد و دل یک قمری عاشق با گل
عشق اوج علاقه و احساسات است؛ یعنی وقتی‌آدمی به‌گونه‌ای شخصی و یا چیزی را دوست داشته باشد که تمام وجودش را تسخیر کند و حاکم بر آن گردد.[3] در این صورت به هر کوی و برزنی که پای گذارد و به هرجائی که بنگرد نشان از قامت یار می‌بیند.[4] البته این تعریف همه اقسام عشق را پوشش نمی‌دهد ولی می‌توان تعریف جامع‌تری برای آن گفت که بعد از انواع عشق مطرح خواهد شد.

انواع و اقسام عشق:

عشق بر چهارگونه است:
1. حیوانی: عشق بر پایه شهوات قرار گرفته است و بین انسان و حیوان مشترک می‌باشد.[5]
2. انسانی: بر اساس محبت و مودت شدید به انسان دیگر و یا به خالق هستی استوار شده است.[6]
3. الهی: عشق معرفت و شناخت است؛ این معرفت موجب دوستی شدید عاشق با معشوق و حبیب به محبوب خود می‌شود و هرچه محبوب کامل‌تر باشد عشق هم برتر خواهد بود. خداوند سبحان به جمال ذات خود ـ که کامل‌ترین موجودات است ـ شناخت دارد پس برترین عشق‌ها هم از آن اوست.[7]
4. طبیعی: آتش عشق الهی در عالم طبیعت نیز ساری و جاری است،[8] یعنی آنها هم در حد درک و شعور خود عاشق حق‌اند و او را همواره تسبیح و ستایش می‌کنند. «إنّ من شیی إلا یُسَبِّحُ بحمده، ولکن لاتفقهون تسبیحهم» البته چشم و گوش ظاهری نمی‌تواند تسبیح موجودات را درک کند بلکه برای فهم آن باید از نوع ملکوتی آنها بهره کافی داشت.[9]
گر تو را از غیب چشمی باز شد با تو ذرات جهان همراز شد
نطق آب و نطق خاک و نطق گل هست محسوس حواس اهل دل
جمله ذرات در عالم نهان با تو می‌گویند روزان و شبان
ما سمعیم و بصریم و باهشیم با شما نامحرمان ما خامشیم.[10]
حال طبق اقسام عشق می‌توان تعریف جامعی را برای عشق بیان کرد؛ عشق عبارت از علاقه شدید محب به محبوب خویش به نحوی که او را همواره در نظر داشته باشد؛ اعم از این‌که به وصال آن برسد یا نه برخلاف شوق که از وصال محبوب بی‌بهره است.[11]

غم و شادی، ترس و کینه:

این اوصاف از کیفیات نفسانی آدمی است که همیشه با تغییر و تحول همراه است. به عبارتی دیگر این اوصاف حادث‌اند و خداوند سبحان محل حوادث قرار نمی‌گیرد زیرا پیدایش حالات و حوادث جدید و گوناگون در اثر تغییر شرایط است، یعنی در شرایط خاصی حالت ترس را برای ما پدید می‌آید و در شرایط دیگر احساس غم یا شادی می‌کنیم و همین‌طور سایر حالات و انفعالاتی که بر ما عارض می‌شوند اما در مورد خداوند تغییر شرایط و حلول حوادث حداقل به دو دلیل ذیل محال است:[12]
1. این امر حادث از دو حال بیرون نیست، یا صفت کمالی است پس حتماً‌ باید در ذات حق از ازل باشد و این با آن امر حادث منافات دارد و یا صفت کمالی نیست در این صورت محال است که در حق تعالی راه داشته باشد.
2. امر حادث موجب تغییر و انفعال ذات باریتعالی می‌شود و این با وجوب ذاتی حق تعالی هیچ‌گونه کاستی و نقص ندارد، منافات دارد.[13]

نتیجه:

غم و شادی، کینه‌ و ترس، عشق حیوانی و امثال آن که بر پایه احساسات و عواطف است به مقام بلند حق تعالی راهی ندارد اما دریای عشق الهی که سرچشمه آن شناخت و معرفت به حق تعالی و اوصاف اوست نه تنها در ذات اقدس اله بار می‌یابد بلکه به حسب ظرفیت‌ها در سراسر جهان هستی جریان پیدا می‌کند.
عشق بحری است آسمان بر وی کفی چون زلیخا در هوای یوسفی

پی نوشتها:

[1] . مصباح، محمد تقی، آموزش فلسفه، جلد دوم، تهران: سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ دوم، 1366، ص 67.
[2] . مطهری، مرتضی، اخلاق جنسی، صدرا، تهران، چاپ چهارم، 1368، ص 79.
[3] . مطهری، مرتضی، جاذبه و دافعه، صدرا، تهران، چ سی و هشتم، 1379، ص 51.
[4] . اقتباس از شعر؛ به دریا بنگرم دریا ته بینم به صحرا بنگرم صحرا ته بینم
به هرجا بنگرم کوه و در و دشت نشان از قامت رعنا ته بینم
[5] . مولوی درباره‌این عشق اشعار نغزی دارد مانند؛ عشق‌هایی کز پی رنگی بود عشق نبود عاقبت ننگی بود؛ عشق آن زنده‌گزین کو باقی است وز شراب جانفزایت ساقی است؛
عشق آن بگزین که جمله انبیاء یافتند از عشق او کار و کیا
[6] . برای عشق حیوانی و انسانی رجوع فرمایید به: مطهری مرتضی، جاذبه و دافعه، صدرا، تهران، چ سی و هشتم، 1379، ص 62.
[7] . مطهری، مرتضی، مقالات فلسفی، جلد دوم، حکمت، تهران، چ اول، 1366، ص 137.
[8] . مطهری، مرتضی، انسان کامل، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم: بی‌تا، ص 114.
[9] . طباطبائی، محمد حسین، المیزان، جلد سیزدهم، ترجمه موسوی همدانی، بیروت، لبنان: مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، 139 هـ ، ص 148.
[10] . بلخی رومی، جلال الدین محمد، مثنوی معنوی، ناصیه، تهران، چ اول، 1375، ص 145.
[11] . اقتباس از مرتضی مطهری، مقالات فلسفی، جلد دوم، ص 137.
[12] . ر.ک: غرویان محسن و...، بحثی مبسوط در آموزش عقاید، جلد اول، قم: دار العلم، چاپ اول، 1371، ص 185 و ربانی گلپایگان، علی، ایضاح الحکمه، جلد دوم، قم: مرکز جهانی علوم اسلامی، چاپ اول، 1371، ص 199.
[13] . علامه حلی، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، قم: مؤسسه نشر اسلامی، چاپ پنجم، 1415 هـ ، ص 294 و 295.

اندیشه قم

منبع: http://www.noorportal.net

 

 

 

[ دوشنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ ] [ جلیل اژدرپور ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

مولای یا مولای انت المولا و انا العبد و هل یرحم العبد الا المولا...
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب