قرآن، تنها راه نجات بشر
اسلام دین شادی، انسانیت، محبت، خوشبختی و خردورزی است.

...


آنها که هستی و زندگیشان را در رفتن ها دیده اند و ماندن را گندیدن و پوسیدن ، این ها در این جریان ، در این حرکت ، در این رفتن ، با مانع ها و درگیریهایی روبرو می شوند  و مانع ها و درگیری هایی که در همه جا خانه گرفته اند . در درون آنها ،

 در خانه ی آنها ، در محل و شهر و جامعه و در تمام جبهه ها.

این درگیری های مستمر ، ناچار بحران ها ، التهاب ها ، اضطراب ها و زلزله هایی به وجود می آورند  و روح ها هر چند به قدرت کوه ها باشند ، با چنین زلزله هایی همراه خواهند شد . این اضطراب و زلزله ، یک عامل طبیعی است که می توان در برابر آن چند گونه عکس العمل داشت . این ها می توانند ، انسان را بشکنند و هرز کنند و می توانند او را آماده سازند و او را به قدرت و توانایی بیشتر برسانند .

این اضطراب ها و زلزله ها علامت نقص نیست ، اگر انسان بتواند به پیوند های محکم تر و قدرت های بیش تری برسد و این است که در آیه 214 سوره بقره ، از زلزله ها زیر و رو شدن هایی سخن رفته که  در رسول و همراهانش به جای سستی و عقب گرد ، طلبی و حرکت به وجود آورده بود ، طلبی برای پیروزی و حرکتی به سوی نصر . الا انّ نصر الله قریب

و در این حرکت و در این درگیری های وسیع و در کنار تحول ها و تغیرهای مستمر ، آنها که در کنار متغیرها لرزیده اند و زیر ورو شده اند ، ناچار به ثابت و حق ، به الله نزدیک می شوند و اوست که آنها را به ثبات می رساند و به آنها امن را می بخشد که : انّ المتّقین فی مقام امین و یثبّت الله الّذین امنوا بالقول الثّابت

سرچشمه ی اصلی این قطره های امن و امان دو چیز است : یکی قرآن و دیگری پیوند و دعا .

شاید این طرح خیلی ساده و سطحی به نظر بیاید و ما را به یاد خرافات بیاندازد و یا بیاد قاری های کور و جلسه دعاهای مهجور . این طرح برای آنها که رسالتشان به وسعت و عمق و روشی دیگر راه یافته ، تنها طرح درمان است .

هنگامی که رسالت ما ، از مرز خودمان و خانه و شهرمان و حتی نسل معاصرمان فراتر رفت و هدی للنّاس را خواستیم و این وسعت عظیم را در نظر گرفتیم .

و هنگامی که رسالت ما برای این سطح گسترده ، از حد نان و آب و آزادی و عدالت و رفاه و حتی تکامل بالاتر آمد و خواستیم که انسان راهش را بیابد و پس از تکامل در جهت عالیتری راه بیافتد و به رشد برسد و راه و جهتش را ببیند و هدایت شود و رشد بگیرد.

این قله های بلند ، عبودیت می خواهد و این عبودیت چیزی جز عبادت است . عبادتی که مهم ترین کار در لحظه نباشد ، عبودیت نیست و امر ندارد و اطاعت نیست و نور نخواهد داد .

عبودیت یعنی اینکه محرک ها و حرکت های تو کنترل شده باشند . محرکی جز الله نباشد ، که دیگران نسیم های بی رمقی بیش نیستند و نمی توانند عظمت ما را بچرخانند و به بازی بگیرند . و از این گذشته با این که محرک الله است در حرکت هایی که به خاطر اوست ، حرکت ها بدون سنجش و از دم دست نباشد ، که او حرکتی را می خواهد که مهم ترین است و ضروری ترین . عبودیت یعنی این نظارت بر محرک ها و حرکت ها و چنین عبودیتی است که پایه ی رسالت های سنگین است .و این عبودیت است که به دو چشمه ی سرشار قرآن و پیوند و دعا نیاز دارد.

این دو چشمه برای آنهایی معنا دارد که تشنه هستند و عطش راه ، آنها را سوزانده است . کسانی که به نیازهای عظیم در هنگام درگیری نرسیده اند ، به چنین عوامل ثباتی هم نیازمند نیستند  و حتی از آن چیزی نمی فهمند . همان طور که کودک بی خبر ، از لذت ها و آمیزش ها چیزی نمی فهمد و در اوج گفته های تو ، سراغ آب نباتش را می گیرد و دنبال بازیگوشی هایش می رود .

آخر کسی که تمام بار روحی و تمام فشارش سه کیلو بیشتر نیست و آن هم فشار نان و آب و مسکن و پوشاک ، چنین باری و چنین فشاری که به جرثقیل ها نیاز ندارد و چنین خراششی که این همه جراحی نمی خواهد .

سینه هایی که تمام رنج هستی را ، تمام درد های انسان و تمام ظلم های جامعه را شاهد بوده اند و همراه هر قطره خون که از رگ های آسیایی و آفریقایی و و و بر زمین ریخته و همراه هر تازیانه که بر مجاهدی فرود آمده حضور داشته اند ، آنها که شاهد جامعه و شهید تاریخ و حاضر در حادثه ها هستند و با آن همه درگیر و در برابر آن همه ، مسئول آنها که بارشان تا این حد است  و زخمشان تا این عمق ، این ها ، چاره ای جز چنین پیوندها و رابطه ها ندارند.


قسمتی از مقدمه کتاب " بشنو از نی" از مرحوم علی صفایی حائری که مروری بر دعای ابوحمزه ثمالی می باشد.

[ شنبه ٢۳ امرداد ۱۳۸٩ ] [ ٩:٤٥ ‎ق.ظ ] [ جلیل اژدرپور ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

مولای یا مولای انت المولا و انا العبد و هل یرحم العبد الا المولا...
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب