قرآن، تنها راه نجات بشر
اسلام دین شادی، انسانیت، محبت، خوشبختی و خردورزی است.

گلایه های خودمانی...


خدایا ...

گفتم :
خدای من ،دقایقی بود در زندگانیم که هوس می کردم سر سنگینم را که پر از دغدغه ی دیروز بود و هراس فردا بر شانه های صبورت بگذارم ،آرام برایت بگویم و بگریم ، در آن لحظات شانه های تو کجا بود ؟ 

گفت: عزیز تر از هر چه هست ، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی که در تمام لحظات بودنت بر من تکیه کرده بودی ، من آنی خود را از تو دریغ نکرده ام که تو اینگونه هستی . من همچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد ، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم.

گفتم :
پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی ، اینگونه زار بگریم ؟

گفت :
عزیزتر از هر چه هست ، اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آید عروج می کند ، اشکهایت به من رسید و من یکی یکی بر زنگارهای روحت ریختم تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان ، چرا که تنها اینگونه می شود تا همیشه شاد بود .

گفتم :
آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی ؟ 

گفت :
بارها صدایت کردم ، آرام گفتم از این راه نرو که به جایی نمی رسی ، تو هرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فریاد بلند من بود که عزیزتر از هر چه هست از این راه نرو که به ناکجاآباد هم نخواهی رسید .

گفتم : پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی ؟
 

گفت : روزیت دادم تا صدایم کنی ،
چیزی نگفتی ، پناهت دادم تا صدایم کنی ، چیزی نگفتی ،بارها گل برایت فرستادم ،
کلامی نگفتی ،
می خواستم برایم بگویی آخر تو بنده ی من بودی چاره ای نبود جز نزول درد که تو تنها اینگونه شد که صدایم کردی .
 
گفتم : پس چرا همان بار اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی ؟
 
گفت : اول بار که گفتی خدا آنچنان به شوق آمدم که حیفم آمد
بار دگر خدای تو را نشنوم ، تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر برای شنیدن خدایی دیگر ، من می دانستم تو بعد از علاج درد بر خدا گفتن اصرار نمی کنی وگرنه همان بار اول شفایت می دادم .

گفتم : مهربانترین خدا ،دوست دارمت ...
 
گفت :
عزیز تر از هر چه هست من دوست تر دارمت

 

[ دوشنبه ۱۸ امرداد ۱۳۸٩ ] [ ۳:٢۱ ‎ب.ظ ] [ جلیل اژدرپور ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

مولای یا مولای انت المولا و انا العبد و هل یرحم العبد الا المولا...
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب