قرآن، تنها راه نجات بشر
اسلام دین شادی، انسانیت، محبت، خوشبختی و خردورزی است.

---------


چگونگی رفتار با حاسدان

 از مجموعه آیات پیرامون «حسد» در قرآن کریم موارد زیر را می‌توان به‌عنوان نحوه برخورد و رفتار با حاسدان برشمرد:

 

1.7.2. استعاذه و پناه‌بردن به خداوند

اولین و مهم‌ترین راه مقابله با بسیاری از آسیب‌های نفس و به‌خصوص پدیده‌ی شوم «حسد» استعاذه و پناه جستن از ذات باری‌تعالی است؛ چنانکه خداوند سبحان در سوره مبارکه‌ی فلق بر این مطلب تأکید نموده است:

«قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ *مِنْ شَرِّ ما خَلَقَ *وَ مِنْ شَرِّ غاسِقٍ إِذا وَقَبَ *وَ مِنْ شَرِّ النَّفَّاثاتِ فِی الْعُقَدِ *وَ مِنْ شَرِّ حاسِدٍ إِذا حَسَدَ»[1].

در این سوره پس از آنکه به معرفی شرور درونی می‌پردازد و می‌فرماید: بگو پناه می‌برم به پروردگار شکافنده‌ی همه پدیده‌ها (تمام پدیده‌ها نیازمند به گذر از مرحله فلق‌اند) از شرور تمام موجودات؛ از شر ظلمات و تیرگی‌ها هنگامی که سایه می‌افکند و از دل آن خطرات و آسیب‌ها به در می‌آید و از شر خرافات و اباطیلی که سرمایه‌های وجودی آدمی را بر باد می‌دهد و عمر را ضایع می‌گرداند و از شر حاسد هنگامی که حسد می‌ورزد.

 چنانکه از ظاهر آیات پیداست خداوند سبحان استعاذه از شر حسد و حاسد را در کنار استعاذه از شر تمام ظلمات و تاریکی‌ها و خرافات و اباطیل یعنی در ردیف جدی‌ترین شرور عالم مطرح می‌نماید.

«استعاذه» به‌معنای پناه‌جستن از ذات باری‌تعالی است.[2] موحدان به یقین می‌رسند که تنها رکن وثیق و تکیه‌گاه محکم واستوار در قبال تمام شرور هستی، حضرت پروردگار است و بس، خداوندی که قدرت دفع تمام شرور را دارد و قادر است به بهترین شکل ممکن حامی و محافظ انسان‌ها باشد:

 «فَاللَّهُ خَیْرٌ حافِظاً وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمین‏».[3]

 عارفان و آگاهان به این یقین واصل می‌گردند که جز ذات باری‌تعالی پناه و حصن محکم و استواری نخواهد بود:

 «وَ ظَنُّوا أَنْ لا مَلْجَأَ مِنَ اللَّهِ إِلاَّ إِلَیْهِ».[4]

 ازاین‌رو جانشان را در پناه لطف حق می‌نهند و تنها از او می‌طلبند که در پناه خود آن‌ها را مصون و محفوظ دارد.

شر حسود و حاسد از چنان اهمیتی برخوردار است که باید ابتدا و قبل از هر مواجهه و برخورد دیگری در مقابل آن، از خداوند استمداد جست و خود را به پناه حضرت سبحان سپرد.

باید توجه داشت که استعاذه تنها گفتن اعوذبالله به زبان نیست بلکه آنچه در این باب بر زبان جاری می‌گردد، در واقع نمایان‌گر رفتار و عقیده درونی و قلبی است، پس استعاذه هم امری فکری و قلبی است و هم امری علمی.

از واکاوی متون روایی و سخنان بزرگان پیرامون آیات سوره فلق این حقیقت تلخ و تأسف‌انگیز آشکار می‌گردد که عموم انسان‌ها رگه‌هایی از حسد در جان خویش دارند و هنر و کمال آدمی در این است که آن را بروز ندهد، خطر جدی زمانی آغاز می‌گردد که حسد آشکار گردد، یعنی گرچه حسد در جان همه انسان‌ها جا دارد اما شربودن و مهلک‌بودن آن که منجر به سقوط انسان گردد زمانی است که اثر آن در رفتار و گفتار ما آشکار گردد. گاهی حتی در عباراتی به ظاهر پسندیده و مطلوب، بروز و ظهور حسد را می‌توان حس کرد مانند زمانی که با شنیدن فضل و هنری از صاحب کمالی بگوییم: «و الله العالم». جاری نمودن این سخن بر زبان علی‌رغم حقیقت زیبا و دلنشین آن خبر از آن دارد که زهر آکنده‌ی حسد از درون جان در حال ظهور و برون آمدن است.

نبی مکرم(ص) فرمود: «إِذَا حَسَدْتَ‏ فَلَا تَبْغِ»[5]. (ترجمه)

هنگامی که حسد در نفس جوشید و حضور آن در جان احساس شد نباید ظلم و ستم نمود و به آن میدان داد بلکه خرد و ایمان خود را در جهت عدم بروز آن باید به‌کار بست و بر ذهن و زبان خویش حاکم بود تا سخنی و یا رفتاری به‌دنبال این حس ناخوش از وجود سر نزند.

پس اولین رفتار در مقابل بازتاب شر حاسدان، پناه جستن از حضرت باری‌تعالی است.

 

2.7.2. اجتناب از ارتباط دوستانه با حاسدان

خداوند در سورة نساء می‌فرماید:

«وَدُّوا لَوْ تَکْفُرُونَ کَما کَفَرُوا فَتَکُونُونَ سَواء فَلا تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ أَوْلِیاءَ».[6]

«اولیاء» جمع «وَلِی» دور است که در این آیه به‌معنای سرپرست و صاحب اختیار باشد. بلکه  در اینجا به‌معنای دوستی و محبت است. «وَلْی» به‌معنای قرب و نزدیکی است[7] و «ولی الله» کسی است که بین او و خداوند هیچ مانع و حائلی نیست یعنی در دوستی او با خداوند نام و نان و شهرت و ثروت و قدرت از میان برداشته شده است.

خداوند سبحان در این آیه‌‌ی شریفه از دوستی و صمیمیت بسیار نزدیک و به بیانی آمیخته‌شدن با حسودان نهی می‌کند تا مبادا بر اثر امتزاج روحی و اخلاقی با آنان، خوی و خصلت حاسدانه به مؤمنان سرایت کند و به مشکلات متعاقب آن گرفتار گردند. باید توجه داشت که همانگونه که اجتناب و احتراز از دوستی با حاسدان در دفع حسد مهم و مؤثر است، دوستی و صمیمیت با انسان‌های مؤمن و شایسته و عاری از حسد، درزدایش حسد و برون‌کردن آن از جان، تأثیرگذر خواهد بود.

 

3.7.2. پرهیز از مقابله به مثل

حضرت حق در سورة مبارکة مائده می‌فرماید:

«وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَیْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبا قُرْباناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما وَ لَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قالَ لَأَقْتُلَنَّکَ قالَ إِنَّما یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقینَ * لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَیَّ یَدَکَ لِتَقْتُلَنی‏ ما أَنَا بِباسِطٍ یَدِیَ إِلَیْکَ لِأَقْتُلَکَ إِنِّی أَخافُ اللَّهَ رَبَّ الْعالَمینَ».[8]

 در این آیات شریفه ماجرای حسادت قابیل به برادرش هابیل و تصمیم او بر قتل برادر بیان می‌گردد. نکته‌ای که مورد نظر ماست نحوه برخورد هابیل در برابر تهدید برادر به قتل او و عدم مقابله به مثل با اوست بلکه او متذکر می‌گردد که به‌خاطر خوف از خداوند هرگز دست به جنایت نخواهد زد.

به‌طور‌کلی حس مقابله به مثل و برخورد متقابل در درون همه انسان‌ها به‌طور مشترک وجود دارد یعنی نوع انسان میل به آن دارد که هر بدی و ناخوشی را و هر زخم و زبان و زشتی و تکبر و بی‌ادبی را به مثل آن پاسخ دهد، شواهدی از نظم و نثر که در اذهان عموم جامعه جای گرفته گواهی بر این مطلب است مانند: «محتسب خم شکست و من سر او»، «سن بالسن و الجروح قصاص»، «کلوخ انداز را پاداش سنگ است»، «زدی ضربتی، ضربتی نوش کن» و ...

اما هنر انسان‌های مؤدب و مربای به تربیت الهی این است که این میل درونی را از وجود خویش بر کنند چرا که در رویه تربیت الهی و قرآن روش مقابله به مثل مردود است بلکه شعار قرآن در چگونگی دفع بدی‌ها این است که «ادْفَعْ بِالَّتی‏ هِیَ أَحْسَنُ السَّیِّئَة»[9]؛ هدف دفع سئیه و بدی است نه همانندسازی.

اما آنجا که پای مقابله به مثل به میان آید، اولین نتیجه شومی که در پی خواهد داشت همانند سازی است یعنی ما نیز مانند طرف مقابل متکبر، حاسد و بد زبان خواهیم شد. علاوه بر آن که مقابله به مثل در برابر هر رفتار زشتی، پیامدها و تبعات منفی دیگر به‌دنبال خواهد داشت و دامنه بدی‌ها و زشتی‌ها وسیع‌تر خواهد شد. و به قول شاعر عرب:

ألا لا یجهلن أحد علینا

فنجهل فوق‏ جهل‏ الجاهلینا[10]

 این شیوه رفتار حقیقت تلخی است که متأسفانه در رفتارهای خانوادگی و اجتماعی شاهد آن هستیم. همچنین دلیل دیگر لزوم اجتناب از مقابله به مثل با بدی‌ها از جمله حسد، این است که پاسخ‌دادن بدی‌به‌بدی به منزله‌ی پذیرفتن و رسمیت‌دادن به آن رفتارهای غلط است یعنی ما آن را به‌عنوان یک روش و راهکار مقابله و مواجهه پذیرفته‌ایم، درحالی‌که در منطق قرآن این رویه نامطلوب است زیرا بدی‌ها و زشتی‌ها همه از یک جنس‌اند و همگی مردودند.

البته باید دانست که احتراز از مقابله به مثل در مقابل رفتارهای منفی همچون حسد، نیاز به مراقبت، کنترل و تمرین بر روی نفس دارد یعنی باید نفس زکیّ، پاکیزه و خردورزی باشد که با محاسبات دقیق و تأمل در جوانب گوناگون این رفتارهای غلط، حقیقتاً به بطلان و زشتی آن پی ببرد تا بتواند به‌طور شایسته بر ذهن و زبان خود کنترل داشته باشد.

 

4.7.2. عفو و گذشت

خداوند سبحان در آیۀ 109 سوره مبارکه‌ِی از حسادت بسیاری از اهل کتاب نسبت به مسلمانان و آرزوی آنان به ارتداد مسلمانان خبر می‌دهد:

«وَدَّ کَثیرٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ لَوْ یَرُدُّونَکُمْ مِنْ بَعْدِ إیمانِکُمْ کُفَّارا».[11]

و سپس راهکار مقابله را به این صورت بیان می‌کند که:

 «فَاعْفُوا وَ اصْفَحُوا حَتَّى یَأْتِیَ اللَّهُ بِأَمْرِه‏»[12].

 شما در مقابل آنان عفو وصفح کنید و کار را به خدا واگذارید چرا که خود می‌داند چگونه عمل کند و به نتیجه برسد و او بر هر کاری تواناست.

«عَفْو» در مقابل «قصاص» است، «قصاص» به‌معنای پی‌گیری جرم[13] و «عفو» منع پیگرد است. آنکه از خطا و رفتارهای غلط دیگران چشم‌پوشی نموده و پی‌گیر آن نباشیم.[14] اما «صَفْح» مرتبه‌ای بالاتر از عفو است وعلاوه بر چشم‌پوشی از خطای دیگران نباید آنها را سرزنش کنیم.[15] به این معنا که آن را به‌طور کامل از دل بزداییم و هیچ صحنه و خاطره ناخوشی از آن را بر صفیر و صحنه دل باقی نگذاریم.

قرآن کریم به ما دستور می‌دهد که در مقابل حسد حاسدان عفو را پیشه خود سازیم و بالاتر از آن صفح نماییم یعنی علاوه بر عفو و پی‌گیر نشدن و به رخ نکشیدن آن رفتار منفی تصویر آن را در ذهن خود بایگانی نکنیم بلکه همه صحنه‌ها و خاطرات آن را از دل و جان بیرون افکنیم. خداوند سبحان در جای دیگر از کلام خود به زیبایی به این موضوع می‌پردازد:

 «وَ لْیَعْفُوا وَ لْیَصْفَحُوا أَ لا تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَکُم‏».[16]

اگر نتوانیم خاطرات ناخوش و صحنه‌های تلخ رفتارهای خطای دیگران را از ذهن خویش خارج سازیم قطعاً از آثار سوء آن در امان نخواهیم بود، گاهی حتی با گذشت زمان و علی‌رغم تغییر و بهبود رفتار آن فرد خطاکار، باز هم در برخورد مجدد با او همان رفتار زشت در ذهنمان تداعی می‌گردد و همه معادلات را برهم می‌زند، بخشش و عفو زمانی سبب رشد و تکامل روحی خواهد گشت که صفح به‌دنبال آن بیاید، عفوی که ازسر ناچاری باشد فضیلتی بر آن مترتب نیست بلکه هنر و کمال در آن است که از جان و دل، خطا و رفتار ناپسند دیگران را ببخشیم.

از اسامی ذات باری‌تعالی «عَفُوّ» است: «إِنَّ اللَّهَ لَعَفُوٌّ غَفُور»[17]؛

ازاین‌رو اگر انسان عفو را پیشه خود سازد درواقع متخلّق به این خُلق الهی گشته و میل به الهی‌شدن می‌یابد.

 علاوه بر این به‌دنبال «عفو» همواره آرامش و آسایش خاطر خواهد بود و به حقیقت باید گفت لذتی که در عفو است در انتقام نیست یعنی علاوه بر پاداش اخروی فردی که عفو می‌نماید همواره از مرور و یادآوری خاطره آن عفو و گذشت خود به لذت و آرامشی بی‌نظیر می‌رسد.

 

8.2. راه های درمان حسد

پس از شناخت شیوه‌های برخورد با حاسدان، گام مهم و مورد نیاز بعدی، شناخت راهکار رهایی از این پدیده‌ی شوم است. با توجه به آیات قرآن کریم می‌توان سه راهکار قلبی، علمی و عملی را به شرح زیر برشمرد:

 

1.8.2. دعا و طلب حقیقی

اولین راه زدایش حسد، ابتهال به درگاه خداوند و مسئلت از ذات باری‌تعالی است خداوند سبحان در آیه دهم سوره‌ی مبارکه‌ی حشر، به این راهکار اشاره کرد و می‌فرماید:

 «وَ الَّذینَ جاؤُ مِنْ بَعْدِهِمْ یَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا وَ لِإِخْوانِنَا الَّذینَ سَبَقُونا بِالْإیمانِ وَ لا تَجْعَلْ فی‏ قُلُوبِنا غِلاًّ لِلَّذینَ آمَنُوا رَبَّنا إِنَّکَ رَؤُفٌ رَحیم‏‏»؛[18]

 کسانی که از مؤمنین که بعد از پیامبر(ص) می‌آیند می‌گویند خدایا ما و مؤمنین قبل از ما را مشمول مغفرت خود قرار ده و در وجود ما غل نسبت به مؤمنان دیگر قرار مده.

«غِلّ» به‌معنای حائل و فاصل بین دو شیء است.[19] در زبان عرب به لباس زیرین «غِلاله» می‌گویند زیرا بین بدن و لباس انسان فاصله می‌اندازد[20].

در این آیه شریفه، «غِلّ» عاملی نفسانی است که بین انسان‌ها فاصله و بُعد می‌افکند و میان آنان نفرت و بغض و کینه ایجاد می‌کند. به عبارت دیگر «غلّ» عاملی است که بین جان ما وحقیقت و فضیلت فاصله می‌افکند و دل را از صفا و عرفان و نورانیت تهی می‌کند.

 از بارزترین مصادیق غِل، حسد است که برای رهایی از آن باید عاجزانه از حضرت باری‌تعالی بخواهیم قلب ما را عاری از غل و حسد نماید. چرا که:

 «فَإِنَّ الْقُلُوبَ بَیْنَ‏ إِصْبَعَیْنِ‏ مِنْ‏ أَصَابِعِ اللَّهِ یَقْلِبُهَا کَیْفَ یَشَاء»[21].

ترجمه

 قلب مؤمن بین دو انگشت خداست کنایه از آن که هرگاه بخواهد آن را از این‌سو به آن‌سو و از یک حالت به حالت دیگر برمی‌گرداند چراکه تنها او بر قلب آدمیان تسلط و احاطه کامل دارد. در حقیقت هرآنچه هست همه به مشیّت و اراده باری‌تعالی و همه چیز در ید قدرت اوست، حتی انبیا‌ء الهی به واسطه مشیت الهی به آن مقامات عالیه دست یافته‌اند:

ای دهنده‌ی عقل‌ها فریاد رس

تا نخواهی تو نخواهد هیچ‌کس

این حقیقت را باید پذیرفت که در تمام امور جزئی و کلی ما نیازمند یاری حضرت حقیم، پس باید دست به درگاهش برآریم و تنها از او یاری و مسئلت جوییم.

باید دانست که حقیقت دعا و بندگی دو چیز است؛ یکی ذُل و حقارت در پیش‌گاه حضرت عزیز و دیگری فقر و نیاز در پیش‌گاه غنی مطلق. تا زمانی که بنده خشوع و خضوع و ذلت در پیش‌گاه خداوند نداشته و فقر و تهی‌بودن و نیازمندی خود را در برابر او نبیند، هرگز به مقام حقیقی عبودیت نمی‌رسد و دعای او چیزی بیش از تکدی‌گری نخواهد بود:

تو بندگی چو گدایان به شرط فرد مکن

که خواجه خود روش بنده پروری داند

دعا زمانی به حقیقت دعاست که همراه با ابراز ذلّت و فقر وجودی در پیش‌گاه حق باشد، اگرچه که به‌دنبال این ذلت ، عزت و غنا نصیب بنده خواهد شد:

چون تو می‌خواهی خدا خواهد چنین

می‌دهد حق آرزوی متقین

بنابراین اولین راه زدایش حسد، دعا و طلب خاضعانه و حقیقی از خداوند سبحان برای رفع و زدایش آن است، که کاری قلبی است.

 

2.8.2. تقویت معرفت توحیدی

خداوند سبحان در قرآن کریم از گروهی سخن می‌گوید که بواسطه عدم معرفت توحیدی و کوته فکری به فضل خداوند رشک می‌برند:

«أَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى‏ ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِه‏‏».[22]

آیا این جماعت به آنچه که خداوند از فضل خود به دیگران بخشیده، حسد می‌ورزند.

علامۀ مجلسی در بحارالانوار به زیبایی و به‌طور مفصل به دو راهکار در زدایش حسد ابتدا راهکار علمی و سپس راهکار عملی می‌پردازد و چنین می‌نویسد:

«و اعلم أن الحسد من الأمراض‏ العظیمة للقلوب‏ و لا تداوى أمراض القلوب إلا بالعلم و العمل و العلم النافع لمرض الحسد هو أن تعرف تحقیقا أن الحسد ضرر علیک فی الدنیا و الدین و أنه لا ضرر به على المحسود فی الدین و الدنیا بل ینتفع بها فی الدنیا و الدین و مهما عرفت هذا عن بصیرة و لم تکن عدو نفسک و صدیق عدوک فارقت الحسد لا محالة».[23]

ترجمه

اگر معرفت انسان به صفات خداوندی کامل گردد، تمام رذائل و امراض نفسانی همچون حسد، بخل، خود شیفتگی، عجب و تکبر ریشه کن خواهد شد. یعنی آن زمان که آدمی جایگاه خود را نسبت به ذات باری‌تعالی بشناسد و به اسرار حکمت الهی واقف گردد هیچ اتفاقی در عالم خلقت را عاری و خالی از حکمت الهی ندانسته بلکه پی می‌برد که: «هزار نکته باریک‌تر ز مو اینجاست».

آن کس که بداند مشیت خدا مبتنی به حکمت اوست اگرخداوند «یَهْدی مَنْ یَشَاءُ»[24] است یعنی «یهدی بحکمته من یشاء» و این مشیت حکیمانه و عام الهی را در صحنه وجود بپذیرد، حسد نزد او بی‌معنا خواهد شد چراکه می‌داند هیچ جنبنده‌ای در وجود نیست جز آنکه به حکمت الهی سهمی از فضل برده باشد و با این اوصاف، حسد به داشته‌های دیگران، در حقیقت حسد به فضل الهی است.

اگر انسان در معرفت توحیدی خود برمدار حکمت حرکت کند و به عدالت الهی معرفت حقیقی یابد که: «بِالْعَدْلِ‏ قَامَتِ‏ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ»[25] (ترجمه) و بداند که ذات حق بر اساس عدل به بندگان خود مُلک می‌بخشد و نیز به عدل خود از آنان می‌ستاند:

 ‏«تُؤْتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْکَ مِمَّنْ تَشَاءُ».[26]

 در این صورت حسدورزی به آنچه نزد دیگران است نزد او بی‌معنا خواهد بود. زیرا که پیش‌صفت همه صفات خداوند واسع است: «واسِعُ الْمَغْفِرَة»[27]، «واسعٌ عَلیم»[28]، «ذُو رَحْمَةٍ واسِعَة»[29].

 اگر خداوند «واسع الْعَطاء»[30] است دراین صورت خزائن الهی نامحدود و پایان ناپذیر است: «لَا تَنْقُص‏ خَزَائِنُه‏»[31] به‌گونه‌ای که او قادر است تمام منابع خلقت را به تمام مخلوقاتش ببخشد بدون آنکه ذره‌ای از آن‌ها کاسته گردد. بنابراین با تقویت معرفت توحیدی و واقف گشتن به گستره و وسعت فضل و حکمت و عدالت الهی، که یک راهکار علمی است حسد و نیز سایر رذائل اخلاقی از صفحه دل محو می‌گردد.

 

3.8.2. واقع‌بینی و پرهیز از توقعات نامعقول

حضرت سبحان در قرآن کریم می‌فرماید:

«وَ لا تَتَمَنَّوْا ما فَضَّلَ اللَّهُ بِهِ بَعْضَکُمْ عَلى‏ بَعْضٍ لِلرِّجالِ نَصیبٌ مِمَّا اکْتَسَبُوا وَ لِلنِّساءِ نَصیبٌ مِمَّا اکْتَسَبْنَ وَ سْئَلُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّ اللَّهَ کانَ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلیماً».[32]

این آیه شریفه به راهکاری علمی در زدایش حسد می‌پردازد و آن پرهیز از تمنی و آرزو پروری است. در این راستا آیات دیگری از قرآن کریم خبر از آن می‌دهد که وقتی قارون با موقعیت اقتصادی بالا همراه با خدم و حشم خود در میان اجتماع آن روز ظاهر گشت، عده‌ای آرزو کردند که ای کاش به جای او بودند و ثروتی همچون او داشتند:

 «فَخَرَجَ عَلى‏ قَوْمِهِ فی‏ زینَتِهِ قالَ الَّذینَ یُریدُونَ الْحَیاةَ الدُّنْیا یا لَیْتَ لَنا مِثْلَ ما أُوتِیَ قارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظیم‏».[33]

 اما پس از آنکه قارون به مجازات و عذاب الهی دچار گشت و با ثروتش در زمین فرو رفت آن گروه از اینکه به جای او نبودند و به عاقبت سوء او دچار نگشته‌اند، شادمان و راضی بودند:

 «فَخَسَفْنا بِهِ وَ بِدارِهِ الْأَرْض‏».[34]

 یکی از راههای مهم سعادت آفرین و نجات‌بخش در زندگی فردی و اجتماعی انسان‌ها، گریز از توقعات و انتظارات بیهوده از خود و دیگران است. یعنی فرد بتواند واقعیات را تحلیل نموده و به جایگاه خود و دیگران در هستی واقف گردد، از توهمات و توقعات بیهوده و نابجا اجتناب خواهد نمود.

بنابراین لازم است فرد ابتدا به هستی خود واقف باشد و خود را بشناسد:

من کی‌ام خود‌شناسی داشتم

کی ز خود بودن هراسی داشتم

پس به آنچه هست خرسند و راضی باشد و علاوه بر آن در صدد ارتقاء وجودی خود گام بردارد، نه اینکه همواره به موقعیت دیگران چشم بدوزد و آرزوی آن را در سر بپروراند، چراکه به‌دنبال این تمنی‌ها و کاش گفتن‌ها، رشک و حسد در دل جوانه خواهد زد تا جایی که حتی آرزوی زوال آن نعمت‌ها و موقعیت‌ها را برای دیگران می‌کند. خداوند درقرآن می فرماید:

«لا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلى‏ ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُم‏».[35]

تا زمانی که ما واقعیات موجود را نپذیریم، نمی‌توانیم به فکر ارتقاء و تعالی وجودی خویش باشیم. واقع‌گرایی و افتخار به داشته‌ها و موقعیت‌های موجود مانند افتخار به هویت خود، آیین خود و شریعت و مرام خود، راه ارتقاء پیشرفت و سعادت را به‌سوی ما می‌گشاید، در حالی که توقعات نامعقول و خیال‌پروری‌های خام، آدمی را در دام حسد اسیر می‌گرداند.

 علاوه بر این در سطح بالاتر و فراتر، سعادت و کمال آدمی در نداشتن آرزوها و انتظارات است به‌گونه‌ای که به‌کلی فرد از آن آزاد باشد:

بی‌آرزو دلی است اگر مرحمت کند

آنی که از قلمرو امکانم آرزوست

کاهش سطح توقعات نقش به‌سزایی در اصلاح وآرامش روابط خانوادگی و اجتماعی بین زن و شوهر، پدر و فرزند، استاد و شاگرد، حکومت و رعیت و مانند آن خواهد داشت چراکه این امر به‌دنبال خود خوش‌بینی و به تعبیر فقهاء «اصالة الصحة»[36] و حمل رفتارها بر صحت را خواهد داشت:

منم شهره شهرم به عشق ورزیدن

منم که دیده نینالوده‌ام به بد دیدن

وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم

که در طریقت ما کافریست رنجیدن

بنابراین یکی از راههای عملی زدودن حسد، واقع‌گرایی و پرهیز از انتظارات نامعقول است که می‌تواند ریشه‌ی حسد را بخشکاند و آن را از وجود ریشه کن کند.

 

4.8.2. صبر و تقوا

خداوند در سورة مبارکة آل عمران می‌فرماید:

«إِنْ تَمْسَسْکُمْ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَ إِنْ تُصِبْکُمْ سَیِّئَةٌ یَفْرَحُوا بِها وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لا یَضُرُّکُمْ کَیْدُهُمْ شَیْئاً إِنَّ اللَّهَ بِما یَعْمَلُونَ مُحیط».[37]

حضرت سبحان در این آیه‌ی شریفه به مهم‌ترین و در عین حال سخت‌ترین طریق زدایش حسد که صبرو تقواست اشاره می‌کند و می‌فرماید: حسودان با رسیدن حسنات و خوبی‌ها به شما ناراحت و نگرانند ولی از اینکه رنج و سختی به شما برسد شاد مانند، اگر شما در مقابل آنان صبر و تقوا در پیش گیرید، ذره‌ای از کید و حسد آنان بر شما تأثیر سوء نخواهد داشت.

شاه‌کلید موفقیت در همه عرصه‌های زندگی صبر است، چنان که در سلسله مباحث «گام‌های موفقیت» به جایگاه صبر به‌عنوان گام پنجم پس از فکر، ذکر، شکر و علم، اشاره کردیم و متذکر شدیم که صبر حقیقی آن صبری است که عالمانه باشد یعنی آدمی توانمندی‌های درونی خود را به‌موقع و بجا بروز دهد و در مقابله و مواجهه با مشکلات و موانع، جنبش‌ها و خیز‌ش‌های درونی نفس را کنترل کند و آن را در جهت صحیح و منطقی به‌کار بندد و نیز به شیوه‌های تحصیل صبر از جمله تأنی و تأمل قبل از برخورد و عکس‌العمل، پرداختیم.[38]

اما مطلب مهم‌تر آن است که این صبر ملازم با تقوا باشد. تقوا عاملی است که تیرگی‌ها و ظلمات آفات و آسیب‌های نفس همچون جهل و حسد و مانند آن را به کناری زده و به وجود نور و روشنایی می‌بخشد:

«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقاناً وَ یُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظیم‏».[39]

 نوری که بواسطه آن زشتی، ظلمت و تیرگی رذائل اخلاقی قابل تشخیص می‌گردد و از این طریق اجتناب و احتراز از آن‌ها میسر و ممکن می‌گردد یعنی نورانیت تقوا آنچنان خانه‌ی دل را روشن و صفحه جان را صیقلی می‌دهد که همه‌ی نقاط تیره و ظلمانی در آن آشکار گشته و با رفع آن ظلمات جان و دل نورانی می‌گردد.

 



[1] فلق، 5-1.

[2] احمد بن محمد فیّومی، المصباح المنیر، ج2، ص437.

[3] یوسف، 14.

[4] توبه، 118.

[5] حسن بن علی بن شعبه حرّانی، تحف العقول، ص50.

[6] نساء، 89.

[7] اسماعیل بن حماد الجوهری، الصحاح، ج6، ص2528.

[8] مائده، 28-27.

[9] مؤمنون، 96.

[10] «ترجمه». عبدالقادر بن عمر بغدادی، خزانة الأدب، ج6، ص397.

[11] بقره، 109.

[12] همان.

[13] احمد بن فارس بن زکریا، معجم مقائیس اللغة، ج‌5، ص11.

[14] خلیل بن احمد فراهیدی، العین، ج2، ص258.

[15] حسین بن محمد بن مفضل (راغب اصفهانى)، المفردات، ص486.

[16] نور، 22.

[17] حج، 60.

[18] حشر، 10.

[19] احمد بن فارس بن زکریا، معجم مقائیس اللغة، ج4، ص375.

[20] اسماعیل بن حماد الجوهری، الصحاح، ج5، ص1783.

[21] محمد بن علی ابن بابویه، علل الشرایع، ج2، ص604.

[22] نساء، 54.

[23] محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج70، ص241.

[24] یونس، 25.

[25] محمد بن علی بن ابی جمهور احسایی، عوالی اللئالی، ج4، ص103.

[26] آل عمران، 26.

[27] نجم، 32.

[28] بقره، 115.

[29] انعام، 147.

[30] شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، دعای جوشن کبیر.

[31] همان، دعای افتتاح.

[32] نساء، 32.

[33] قصص، 79.

[34] قصص، 81.

[35] حجر، 88.

[36] نک: میرزا علی مشکینی، اصطلاحات الاصول و معظم ابحاثها، ص53.

[37] آل عمران، 120.

[38] برای مطالعة بیشتر نک: محمد علی انصاری، گامهای موفقیت، گام ششم: صبر، صص260-223.

[39] انفال، 29.

برگرفته از کتاب سودای نفس اثر دکتر محمد علی انصاری

[ یکشنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩۳ ] [ ۳:٢۱ ‎ب.ظ ] [ جلیل اژدرپور ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

مولای یا مولای انت المولا و انا العبد و هل یرحم العبد الا المولا...
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب