قرآن، تنها راه نجات بشر
اسلام دین شادی، انسانیت، محبت، خوشبختی و خردورزی است.

گوشه ای از سیره عملی امام هشتم...


ابراهیم بن هاشم به نقل از ابراهیم بن عباس می‌گوید: « هرگز ندیدم که حضرت ثامن الحجج(ع) سخن کسی را ناتمام گذارد و با قطع‌نمودن سخن گوینده یا خوب گوش‌ندادن به سخنانش، به او جفا کند. وجود مقدّسشان اگر توان برآوردن حاجت کسی را داشت، کوتاهی نمی‌کرد. هرگز پیش نیامد که ایشان در مقابل دیگران بنشیند و پای خود را در برابر آنان دراز کند. هرگز ندیدم ‌که ایشان بر جایی تکیه داده باشد.  با هیچ‌یک از دوستداران و خدمتکاران خود با درشتی و تندی سخن نمی‌گفت. هرگز آب دهان خود را به جایی نمی‌انداخت یا در هنگام خندیدن قهقهه نمی‌زد؛ بلکه همواره تبسّم می‌فرمود. امام(ع) اندکی از شب را می‌خوابید و بیشتر آن را بیدار بود و به عبادت می‌گذراند. اکثر روزها روزه بود و هرگز از روزه‌گرفتنِ سه روز از ماه یعنی اول و میانه و آخر ماه غافل نمی‌شد و به ما می‌گفت اگر کسی بتواند این سه‌روز را روزه بگیرد، گویا تمام سال را روزه گرفته است.

قرآن را در هر سه‌روز یک‌بار ختم می‌کرد و می‌فرمود، اگر بخواهم در کمتر از سه‌روز نیز می‌توانم ختم کنم، ولی به هر آیه‌ای که می‌گذرم در آن فکر می‌کنم که برای چه و در چه هنگام نازل شده است.

امام(ع) بسیار کار نیک انجام می‌داد، اما کسی از آن خبردار نمی‌شد؛ چراکه بسیاری از کارهایشان را در دل شب انجام می‌داد. اگر کسی ادعا کرد که می‌تواند مانند او را در دوره‌ای از دوران‌ها بیابد، او را تصدیق نکنید و کلامش را به کذب و دروغ نسبت دهید.[1]

یکى از اصحاب امام‌رضا(ع) به نام معمّر بن خلاد می‌گوید: هرگاه براى آن حضرت سفرۀ غذا پهن مى‌شد، وجود مقدّس امام(ع) از هرچه در سفره بود مقداری برمی‌داشت و در یک سینی قرار می‌داد؛ آنگاه به یکى از غلامان خود مى‌فرمود که آن را برای نیازمندان و تهى‌دستان ببرد و زیر لب این آیات شریفه را تلاوت می‌کرد که: «فَلاَ اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ»[2] (ولی او از آن گردنه مهم نگذشت) و مى‌فرمود: خداوند عزوجل مى‌داند که هر انسانى براى کسب مقامات عالیۀ بهشت، توان آزادکردن غلام و بنده را ندارد. به‌همین‌دلیل، سیر‌کردن گرسنگان را وسیله‌اى براى ورود به بهشت قرار داده است.[3]گفتنی است هراندازه که موضع حضرت ثامن الحجج(ع) در برخورد با حکومت، قاطع و بی‌پروا بود، شیوۀ برخوردشان با مسلمانان سرشار از تواضع و مهربانی بود. امام(ع) در هر رویارویی و رفتاری، کرامت انسانی را به پیروان خود می‌آموخت. اباصلت هروی از مردی از اهالی بلخ چنین نقل می‌کند:

در سفر على بن موسى الرضا(ع) به خراسان با آن حضرت بودم؛ در هنگام صرف غذا، ایشان تمام خدمتکاران سیاه و سفیدشان را براى صرف غذا جمع کردند و در کنار سفره نشاندند. عرض کردم، فدایت شوم بهتر بود براى آن‌ها سفرۀ جداگانه می‌انداختید. حضرت فرمود: دست بردار. خداى همه یکى است؛ مادر و پدر همه یکى است. پاداش و کیفر هرکس بسته به کردار اوست. [4]

در جایی دیگر آمده است که یاسر، خادم امام(ع)، چنین می‌گوید:

هرگاه امام‌رضا(ع) تنها می‌شد، تمام خدمتکاران خویش از کوچک و بزرگ را دور هم جمع می‌کرد، با آن‌ها صحبت می‌کرد و انس می‌گرفت و خودِ آنان را نیز با هم مأنوس می‌ساخت. [5]

ایشان به ما می‌فرمود: اگر بالای سرتان بودم و شما غذا می‌خوردید، برنخیزید تا اینکه غذایتان را تمام کنید. گاه می‌شد که حضرت برخی از ما را صدا می‌زد و به ایشان گفته می‌شد، او مشغول غذاخوردن است. امام می‌فرمود، آن‌ها را به حال خود بگذارید تا از غذاخوردن فارغ شوند.[6]

در روایتی دیگر یسع‌ بن حمزه نقل می‌کند:

شخصی از اهالی خراسان به نزد امام رضا(ع) رسید و گفت: سلام بر تو ای پسر رسول خدا، من از شیعیان و دوستداران شما و اجدادتان هستم. برای زیارت خانۀ خدا به حج آمدم؛ اما زاد و ‌توشۀ خود را گم کرده‌ام و همراه من چیزی که مرا به جایی برساند نیست. البته در شهر خودم وضع مالی‌ام خوب است. اگر شما کمکی به من بکنید، در شهر خودم به همان اندازه از سوی شما انفاق می‌کنم؛ چون مستحق صدقه نیستم.

قدری گذشت و جز چند نفری از خواص، کسی در مجلس باقی نماند. امام(ع) از آن‌ها اجازه خواست و به اندرون رفت و ساعتی در آنجا ماند؛ سپس از حجره خارج شد و دست خویش را از بالای در بیرون آورد و فرمود: خراسانی کجاست؟ مرد گفت: اینجا هستم. امام(ع) فرمود: این دویست دینار را بگیر و برای هزینۀ سفر از آن استفاده کن و آن را از طرف من صدقه نده؛ آنگاه برو تا تو را نبینم و تو نیز مرا نبینی.

وقتی خراسانی رفت، امام(ع) از حجره خارج شد. یکی از یاران امام(ع) به نام سلیمان جعفری به ایشان گفت: جانم فدای شما، بخشش بسیاری کردید؛ اما چرا صورت خودتان را از او پوشاندید؟ حضرت فرمود: از آن خوف داشتم که ذلتِ سؤال و تحقیر را در چهرۀ او ببینم و عرق شرم و انفعال را بر صورتش مشاهده کنم. آیا سخن رسول خدا(ص) را نشنیدی که فرمود: اگر کسی کار نیکی انجام داده مخفی نماید، با هفتاد حج برابری می‌کند.[7]

مهمانی بر علی بن موسی(ع) وارد شد و تا شب‌هنگام نزد آن حضرت نشسته بود و سخن می‌گفت. ناگهان چراغ دچار مشکل شد و شعله‌اش فرو افتاد. او خواست چراغ را تنظیم کند، اما حضرت رضا(ع) مانع شد و شخصاً چراغ را درست کرد و آنگاه فرمود: ما گروهی هستیم که روا نمی‌داریم مهمانمان به زحمت بیفتند.[8]   

جمعی از شیعیان از محضر امام‌رضا(ع) تقاضا کردند که اگر ممکن است آنان را اندرز کند و نصیحت فرماید. امام(ع) فرمود: اولین توصیه‌ای که به شما می‌کنم این است که اوقاتتان را به بند کشیده و برای آن برنامه بریزید؛ بدین صورت که زمانتان را به چهار بخش تقسیم کنید: ساعتی را برای نجوا و مناجات با خداوند، ساعتی برای مسائل اقتصادی و معیشتی، ساعتی برای صحبت‌های علمی و اجتماعی و گفت‌و‌گو با برادران دینی قرار دهید؛ همان‌ها که عیب‌هایتان را به شما می‌گویند و در باطن با شما اخلاص دارند. نیز ساعتی را برای لذت‌های حلال قرار دهید و بدانید که با کمک این ساعت است که خواهید توانست آن کارهای دیگر را انجام دهید.

سپس فرمود: هیچ‌گاه خودتان را به وعدۀ فقر در زندگی نترسانید و نوید طول عمر نیز به خودتان ندهید؛ زیرا هرکس خود را به فقر وعده دهد، بخیل می‌شود و هرکس به طول عمر بیندیشد، حریص می‌گردد. پس آنچه از حلال الهی نصیب شما می‌شود استفاده کنید و از آنچه شخصیت شما را درهم نمی‌شکند و جنبۀ اسراف نیز ندارد، بهره ببرید. با این کار، برای مسائل دینی‌تان استعانت بجویید و بدانید از ما نیست کسی‌که دنیایش را برای دین یا دینش را برای دنیا رها کند.

آنگاه در ادامه فرمود: در دین خدا بیندیشید و تفقّه کنید و آگاهی‌تان را در آن افزون کنید؛ زیرا کسی که در دینش فهم و بصیرت نداشته باشد، خطایش در دین‌داری بیشتر از صوابش می‌شود. بدانید تفقّه کلید بصیرت و تمام عبادت و عاملی برای رسیدن به جایگاه‌های والاست. فضیلت و برتری کسانی که دینشان را می‌فهمند، بر دیگرِ بندگان مانند برتری خورشید بر دیگر ستارگان است و کسی‌که در دین تفقّه نکند، خداوند بر عمل او نمی‌افزاید و پاک نمی‌کند.

سپس فرمود: اگر جوانی از جوانان شیعه را بیابم که در دین تفقّه نمی‌کند، بی‌شک او را تازیانه می‌زنم تا متنبّه گردد و پس از آن،‌ خود را ملتزم به آموختن درس دین و فهم آن کند.[9]

در جای دیگر ایشان فرمود،  از حرص و حسد بپرهیزید؛ زیرا این دو، امت‌های پیشین را هلاک کرده است؛ از پستی و بخل نیز برحذر باشید؛ چراکه این خوی ناپسند برخلاف ایمان است و در جان انسان‌های آزاده و مؤمن نمی‌نشیند.[10]

به دیدار یکدیگر بروید و در دل‌های هم بذر محبت بکارید. دست‌های هم را بفشارید و یکدیگر را شرمگین و خجالت‌زده نکنید. سرمایه‌های مردم را به‌وسیلۀ خاندان رسول اکرم(ص) نخورید که چنین تصرّفی کفر است. روزی‌تان را ناچیز ندانید که این کار، شما را از نعمت‌های فراوان محروم می‌کند. در کارهایتان رازدار باشید و هر چیز را با هرکسی در میان نگذارید.[11]

راست‌گو باشید و از دروغ بپرهیزید؛ زیرا این کار صلاح اهل صدق است نه اهل کذب. از مرگ بسیار یاد کنید که از بافضیلت‌ترین عبادات است. بر پیامبر(ص) و آل ایشان بسیار صلوات بفرستید که این نیز از بافضیلت‌ترین اَعمال نیک است. برای زن و مردِ مؤمن در دل شب بسیار دعا کنید و در برآوردن حاجت‌های آن‌ها و شادکردنشان و زدودن غم و غصه‌یشان حریص باشید. این را بدانید که در پیشگاه خداوند عزوجل بعد از فرائض و واجبات چیزی بافضیلت‌تر از شادکردن خاطر آزردۀ مؤمن نیست. دوستی آل محمد(ص) و تسلیم‌شدن به اوامر ایشان را به‌‌دلیل تکیه بر اَعمال عبادی‌تان فرومگذارید؛ زیرا هرکدام از این دو، بدون دیگری پذیرفته نیست. بدانید رأس اطاعت و فرمان‌برداری از خداوند سبحان تسلیم‌شدن در برابر فرمودۀ اوست، چه حکمت آن را با عقل خویش دریابیم و چه از درکش عاجز باشیم. همچنین رأس گناهان ردکردن و نپذیرفتن دستورات الهی است. تقوای الهی پیشه کنید و سخن حق بگویید... به برکت تقواست که خداوند کارهای شما را سامان می‌دهد و گناهانتان را می‌آمرزد و در بهشت جاویدان جای می‌دهد و بدانید که به آخرت نمی‌توان رسید، مگر به واسطۀ دنیا.[12]

یاسر خادم از جمله کسانی بود که با امام محشور بودند و می‌دیدند که ایشان چگونه رفتار می‌کند، می‌گوید: روزى برخی از خدمتکاران آن حضرت میوه‌اى را نیم‌خورده بیرون انداختند. امام‌رضا(ع) به آنان فرمود: اگر سیر شده‌اید و به آن نیازى ندارید، نعمت خدا را ضایع نکنید. عده‌اى از مردم به این میوه محتاج‌اند. آن‌را به کسانى بدهید که نیازمندش هستند.[13]

   توصیه‌های حضرت علی بن موسی الرضا(ع) پس از اجابت دعای باران نیز بسیار درس‌آموز است. ایشان آنگاه  که قدم به مرو گذاشت، اهالی شهر از خشکسالی به محضر ایشان شکایت بردند و تقاضای دعای باران کردند. حضرت دست به سوی آسمان برد و دعا فرمود. بر اثر دعای ایشان باران رحمت الهی نازل شد و مردم از برکات این بارش نصیب بردند. پس از چند روز، امام(ع) مردم را فراخواند و خطاب به آنان فرمود:

ای مردم، مراقب نعمت‌های بی‌شمار پروردگارتان باشید. مبادا آن‌ها را با ارتکاب معاصی از خود برانید که اگر نعمت از گروهی روبرگرداند، دیگر بازنمی‌گردد. با اطاعت حق و به جای‌آوردن شکر، نعمت‌ها را برای خود مستمر و همیشگی گردانید. بدانید که برترین شُکر، ایمان به معبود یکتا و اقرار به حقوق اولیای خدا و پیوند درست با امامت و حجّت‌های الهی است. پس از آن، هیچ شکری نزد خداوند محبوب‌تر از یاری‌رسانی به برادران مؤمن نیست؛ یاری‌رسانی به زندگی دنیای آنان که راهی است برای رسیدن ایشان به بهشت. کسانی که این‌گونه یاری برسانند از ویژگان درگاه الهی‌اند. پیامبر(ص) دراین‌باره سخنی فرموده است که باید بادقت در آن نگریست شود و بدان عمل کرد:.

ایشان فرمود، فردی که در آستانۀ هلاک‌شدن بود، نجات یافت و خداوند عمل او را به‌نیکی به پایان رسانید و گناهان او را پاک کرد و به حسنات تبدیل کرد؛ زیراکه او یک‌بار از راهی گذر می‌کرد، مؤمنی را دید که برخی از اندام او [که باید پوشیده باشد] آشکار شده است؛ درحالی‌که خود او از این اتفاق چیزی نمی‌دانست. آن شخص اندام را ‌پوشاند و به او چیزی نگفت تا مبادا شرمگین شود.

بعد از گذشت این جریان، شخصِ خوابیده متوجه کار این مرد گردید و به نزدش آمد و به درگاه خداوند برایش دعا نمود که: «خداوند عاقبت کارت را نیک کند و در حساب و کتاب، با تو مناقشه نکند که این چنین در حقّم محبت کردی».

از این جریان مدتی گذشت و خبر سخن رسول‌ خدا(ص) به آن گنه‌کار رسید. چون این بشارت را از رسول خدا شنید، از گناهانش دست شست و توبه کرد و انسانی موفق در طاعت حق شد. هفت سال گذشت تا آنکه جنگی درگرفت. این شخص نیز از رسول خدا خواست تا در آن غزوه شرکت کند. در نبرد حضور یافت و به مقام رفیع شهادت نائل شد. [14]

موسی بن سیّار، از یاران امام(ع) می‌گوید: در مسیری که به مرو می‌رفتیم، به طوس رسیدیم. صدای ناله شنیدیم و به‌دنبال آن رفتیم. دیدیم کسی مرده است و می‌خواهند او را تشییع کنند. هنگامی‌که به جنازه می‌نگریستم، دیدم امام(ع) از اسب به زیر آمدند، به سمت جنازه رفتند، سرِ جنازه را بلند کردند و به بدنشان چسباندند و اظهار محبت کردند. آنگاه به من گفتند: ای موسی بن سیّار، اگر کسی جنازۀ دوستی از دوستان ما را تشییع کند، خداوند او را از بسیاری از گناهانش پاک می‌کند. تشییع‌جنازه ادامه پیدا کرد و مردم جنازه را در قبر گذاردند. آنگاه امام(ع) کنار جنازه آمد، دستش را روی سینۀ او قرار داد، اسم او و اسم پدرش را بر زبان جاری ساخت و فرمود: خداوند تو را به بهشت بشارت دهد. امیدوارم از این لحظه ترسی در وجود تو نباشد. گفتم فدای شما شوم؛ مگر او را می‌شناسید؟ حضرت فرمود، آیا نمی‌دانی صبح و شام اَعمال شیعیان، بر ما عرضه می‌شود؟ اگر تقصیری در نامۀ اعمال شیعیانمان باشد، از خداوند طلب می‌کنیم که بر آن‌ها ببخشاید و وقتی اطاعتی ببینیم از خداوند می‌خواهیم که توفیق شکرش را به آن‌ها بدهد.[15]

        این‌ها گوشه‌ای از کرامات اقیانوس پهناور حضرت شمس الشموس بود. بر ماست که در مقابل این اقیانوس کرامت و عظمت و آسمان جلال و شکوه اسماء و صفات الهی خاضع باشیم و از حضرت پروردگار برای افزایش معرفت به مقام شامخ امامت استمداد بجوییم. باید بدانیم که محبت به‌تنهایی سودمند و مؤثر نخواهد بود؛ باید این عشق‌ورزی در قالب معرفت و عرفان به ساحت مقدس و شریف امام ریخته شود تا مؤثر و کارگشا باشد.

   ازآن‌سو، شناخت بیشتر به مقام والای ائمۀ معصومین(ع) آتش شوق و محبت را  به وجود ایشان بیشتر می‌کند؛ پس باید سطح آگاهیِ ما به مقام شامخ این یزرگان فزونی یابد و محبت توأم و ملازم با معرفت و عشق باشد.



[1] نک: محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج49، صص92-90.

 

[2]. بلد، 11.

[3]. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج4، ص52.

[4] همان، ج8، ص230.

[5] محمد بن على بن بابویه قمى(شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج2، ص159.

[6]. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج6، ص298.

[7] همان، ج4، صص24-23.

[8]. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج6، ص283.

[9]. الفقه المنسوب إلی الإمام الرضا(ع)، ص337.

[10]. همان، ص338.

[11]. همان.

[12]. همان. ص339.

[13]. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج6، ص297.

[14] همان، ص169.

[15] رشیدالدین محمد بن شهر آشوب، مناقب آل ابی‌طالب (ع)، ج4، ص341.

[ پنجشنبه ٢۱ فروردین ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ ] [ جلیل اژدرپور ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

مولای یا مولای انت المولا و انا العبد و هل یرحم العبد الا المولا...
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب