قرآن، تنها راه نجات بشر
اسلام دین شادی، انسانیت، محبت، خوشبختی و خردورزی است.

تربیت واقع‌گرایانه قرآن


 

از زیباترین اسلوب‌های تربیتی و تعلیمی در قرآن کریم، تربیت واقع‌گراست. یعنی خداوند هنگامی که قصد دارد انسان‌ها را تحت تعلیم و تربیت خویش قرار دهد، همیشه حقایق را از منظر واقعیت بازگو و منتقل می‌کند. به عنوان نمونه هنگامی که در قرآن کریم به اسماء و صفات الهی پرداخته می‌شود، گاهی اوصافی را مشاهده می‌کنیم که کران تا کران، رحمت و لطافت و مهربانی خداوند را بیان می‌کنند و رحمتی را می‌بینیم که تمام اجزای وجود را زیر چتر خویش قرار داده است: «وَ رَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیءٍ»[1]. (و رحمتم همه چیز را فراگرفته).

ادیم زمین، سفرة عام اوست            چه دشمن بر این خوان یغما، چه دوست[2]

اما گاهی نیز اعماق غضب الهی در قرآن کریم نمایش داده شده است و عذاب شدید و قهاریت حق در کنار آن لطافت و حکمت و رحمت عنوان می‌شود: «وَ أَنَّ عَذَابِی هُوَ الْعَذَابُ الْأَلِیمُ»[3] (و [این که] عذاب و کیفر من، همان عذاب دردناک است). دربارة انسان نیز، شناختی که قرآن کریم ارایه می‌کند به شدت واقع‌گرایانه است؛ بدین ترتیب که از یک سو انسان را با عناوینی بسیار والا و فاخر می‌خواند. انسانی که مفتخر به عنوان «کَرَّمْنَا»[4] و «فَضَّلْنَا»[5] است و چه کرامت‌ها و برتری‌ها و رحجان‌ها در حق او شده است. با «حَمَلْنَا»[6] حرکت می‌کند و نیروی تصرف در وجود و هستی به او پیشکش شده است. ترنم خوش نوای «فَتَبَارَکَ اللَّهُ»[7] در لحظة خلقت او هنوز گوش جان را نوازش می‌دهد و شاه‌بیت غزل «أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ»[8] را در مجموعة افتخارات خود دارد. اما همین انسان از سوی دیگر، موجودی ظلوم و جهول معرفی می‌شود: «إِنَّهُ کَانَ ظَلُوماً جَهُولاً»[9] (او بسیار ظالم و جاهل بود)، موجودی که ضعف در جان و جسم او دیده می‌شود: «خُلِقَ الْإِنْسَانُ ضَعِیفاً»[10] (و انسان، ضعیف آفریده شده)، و با تمام آن پهنای گستردة توانمندی‌ها و نیرومندی‌ها و کامیابی‌ها، «هَلُوع»[11] (حریص و کم‌طاقت) و «جَزُوع»[12] (بی‌تاب) و «کَفُور»[13] (بسیار ناسپاس) نیز هست. بدین ترتیب قرآن به ما می‌آموزد برای شناخت صحیح و کامل انسان باید با نگاهی واقع‌گرایانه بدو نگریست و در کنار قوت‌ها و توانمندی‌ها، ضعف‌ها و آسیب‌هایش را نیز مدّنظر داشت. به بیان دیگر، هیچ گاه فضای تهدید نمی‌تواند فرصت‌های وجودی این انسان را از او بستاند و هیچ گاه نوید فرصت‌ها و تهدیدها او را از صحنة زندگی آدمیان به در نخواهد برد.

اما اگر انسان به سود و به نفع یکی از این دو نگاه، از دیگری صرف نظر کند و چشم را بر یک بخش از وجود خویش بپوشاند و آن نگاه واقع‌گرایانه را از دست بدهد، دو اتفاق نامبارک می‌افتد. از یک سو اگر آسیب‌ها و ضعف‌های وجودی خویش را نبیند، سر از آنجا بر می‌آورد که ادعای الوهیت می‌کند و طنین شوم «أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلَى»[14] (من پروردگار برتر شما هستم) در گوش زمان می‌پیچد؛ همان که انسان امروز را نیز گرفتار «اومانیسم» افراطی کرده و او را به حدی رسانده است که داعیة تقسیم همة وجود را دارد. این انسان مطلق‌العنان و افسارگسیخته است و آسمان و زمین و منابع و ذخایر همه در مشت خویش می‌بیند و هیچ محدودیتی برای بهره‌برداری و کامجویی خویش نمی‌شناسند؛ زیرا او را به حدی رسانده است که سراسر وجود خود را حسن می‌بیند یعنی تنها بخش اول را مشاهده می‌کند.

از سوی دیگر اگر انسان چشم بر این قسمت نخستین یعنی توانایی‌ها و امتیازات خویش ببندد و صرفاً به بخش دوم یعنی ضعف‌ها و آسیب‌ها بنگرد، به سراشیبی فرو می‌افتد و از هیچ نکبت و رذالتی خویشت‌نداری نمی‌کند و خود را در هر منجلابی گرفتار می‌سازد. برخی از گروه‌ها و جماعاتِ امروز بشری، گواهِ صادق این مدعا و این شیوة نگاه به انسانند که ادب، اجازة یادمان اعمال و رفتار آن‌ها را نمی‌دهد. هر کدام از این دو سوی شخصیت وجودی آدمی به تنهایی شایستگی شناخت دارد تا بتوان در راه یکی گام برداشت و از دیگری صرف نظر کرد. در این مبحث نیز به ضرورت موضوع کتاب، به شرح و تعمق در سویة دوم وجود انسان یعنی آسیب‌هایی پرداخته می‌شود که ممکن است گریبان نفس آدمی را بگیرد و به عنوان اولین آسیب، مبحث تکبر مورد بحث و بررسی قرار خواهد گرفت.

برگرفته از کتاب بت نفس اثر دکتر محمد علی انصاری



[1]اعراف، 156.

[2] سعدی، بوستان، دیباچه، ص33.

[3]حجر، 50.

[4] إسراء، 70.

[5] همان.

[6] همان.

[7]مؤمنون، 14.

[8] تین، 4.

[9]احزاب، 72.

[10]نساء(4)28.

[11] معارج، 19.

[12] معارج، 20.

[13] هود، 9.

[14]نازعات، 24.

[ شنبه ٥ امرداد ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ ] [ جلیل اژدرپور ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

مولای یا مولای انت المولا و انا العبد و هل یرحم العبد الا المولا...
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب