قرآن، تنها راه نجات بشر
اسلام دین شادی، انسانیت، محبت، خوشبختی و خردورزی است.

مصادیق غیبت مجاز


 

با تمام آثار شومی‌که غیبت در اسلام دارد، در ده مورد جایز شمرده شده است. در قانون الهی اصل آن است که عیوب دیگران منتشر نشود، ولی گاه مصالحی وجود دارد که گفتن عیوب دیگران نه تنها اشکالی ندارد، بلکه وظیفه است. این موارد عبارتند از:

1 - متجاهر به فسق

خداوند سبحان دوست ندارد و نمی‌پسندد زشتی‌ها و عیوب انسان‌ها در جامعه منتشر شود:

 « لَا یُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ »[1].

خداوند دوست ندارد کسی با سخنان خود، بدیها(ی دیگران) را اظهار کند.

در سنت الهی حق تقدم، با انتشار محاسن وخوبی‌های بندگان است. همچنین قانون الهی است که اگر فرصت و امتیاز مثبتی به انسان‌ها داده می‌شود؛ چنانچه از آن موقعیت صحیح استفاده نکنند، آن فرصت از آن ها سلب شده و تبدیل به تهدید می‌شود.

« وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِی لَشَدِیدٌ »[2].

و اگر ناسپاسی کنید، مجازاتم شدید است.

خداوند آنچنان به انسان‌ها بها داده است که اگر کسی غیبت مؤمنی را انجام دهد، در جهنم جاى می گیرد، مگر این که در صدد اصلاح برآید. از وظایف انسان‌ها در قبال خویشتن، این است که حریم خویش را حفظ نمایند، حال اگر خود، حریم انسانیت خویش را شکسته و پرده حیا را بدرد، خداوند نیز از آبرو و حیثیت آن ها دفاع نخواهدکرد و به واسطه این پرده‏درى و گستاخى برخی از امتیازاتى که به آن ها داده شده است پس گرفته می‌شود.

بر این اساس غیبت مشخص متجاهر به فسق یعنى کسى که آشکارا و علنى گناه می‌کند و از رسوایى و افشاى آن اِبایی ندارد، مجاز است، یعنی آشکار کردن حالات کسى که به عیان، گناه و فسقی را انجام می‌دهد براى دیگرانى که نمی‌دانند اشکالی ندارد، زیرا که او، خود حریم خویشتن را دریده است.

نبی مکرم اسلام(ص) فرمودند:

« مَنْ أَلْقَى جِلْبَابَ الْحَیَاءِ عَنْ وَجْهِهِ فَلَا غِیبَةَ لَهُ »[3].

کسى که پرده حیا را برداشت دیگر حرمت غیبت ندارد.

امام صادق (ع) نیز می‌فرمایند:

 « إِذَا جَاهَرَ الْفَاسِقُ بِفِسْقِهِ فَلَا حُرْمَةَ لَهُ وَ لَا غِیبَةَ »[4].

اگر انسان گناهش را آشکارا انجام دهد، احترام ندارد و غیبتش بدون اشکال است.

البته در شرع مقدس اسلام شروط و محدوده‌هاى این بحث کاملاً مشخص است، یعنى در چنین مواردی همان گناهى که مشاهده شده است را می‌توان بازگو کرد. اگر انسانی علاوه بر گناه آشکاری که انجام داده است، معصیت دیگرى را در فضای پنهانی مرتکب شد که زشتی فزون‌ترى داشت، تنها می‌توان همان گناهی را که به طور علنی انجام داده است را بازگو کرد و گناه پنهانیِ او را هر چند زشت باشد نمی‌توان مطرح کرد. همچنین اگر در متجاهر به فسق بودن فردی تردید وجود داشت، غیبت او جایز نیست و اگرشک داشته باشیم که فردی متجاهر به فسق است یا نه، غیبت او مجاز نیست.

2- ظالم

ظالم و ستمگر، در واقع نقض کننده عدالت اجتماعى است. خداوند متعال در قرآن می‌فرماید:

« لَا یُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلَّا مَنْ ظُلِمَ وَ کَانَ اللَّهُ سَمِیعًا عَلِیمًا »[5].

خداوند دوست ندارد کسی با سخنان خود، بدیها(ی دیگران) را اظهار کند؛ مگر آن کس که مورد ستم واقع شده باشد.

پس اگر کسی از سوی ظالمی مورد ظلم و ستم قرار گرفت، می‌تواند عیوب آن ظالم را آشکارا مطرح کند، یعنى اگر انسان از فرد ظالم چیزهایى را می‌داند که دیگران نمی‌دانند، براى نشان دادن زشتی اعمال وى، می‌تواند لب باز کند و آن‌ها را بازگو نماید. البته مظلوم اجازه دارد فقط درباره ظلمى‏که بر او روا شده است سخن بگوید، همچنین تنها نزد کسى از ظالم غیبت کند که توان یاری رساندن به او را داشته باشد.

در واقع باید مراقب بود که در این دادخواهی، حدود ابراز رعایت شود و زیاده‌روی نشود، به همین خاطر در پایان آیه داریم: « وَ کَانَ اللَّهُ سَمِیعًا عَلِیمًا »؛ (خداوند، شنوا و داناست).

3- خیرخواهى به هنگام مشورت

در اصطلاح علوم دینی به آن « نُصْح مُستَشیر »[6] می‌گویند و بدین معناست که وقتی فردی مورد مشورت قرار گرفت، بر او لازم است به عنوان نصیحت و خیرخواهی حقایقی را که درباره موضوع مورد مشورت می‌داند بازگو کند. به عنوان مثال اگر برای اعطای پست و مقام به فردی با انسان مشورت کنند، به گونه‌ای که با اعطای این مقام، مال و جان انسان‌ها در اختیار او قرار می‌گیرد و فرد مورد مشورت بر اخباری مطلع است که دیگران از آن آگاهی ندارند؛ در این صورت بازگو نکردن آن مطالب خیانت محسوب می‌شود. مانند هنگامی که انسان در امر ازدواج مورد مشورت قرار می‌گیرد؛ در روایت آمده است: « اَلْمُسْتَشَارُ مُؤْتَمَنٌ »[7]؛ (کسى که با او مشورت کنند امانت دار است)، لذا باید با بازگو کردن حقایق امانتداری کند. البته در این موارد نیز شروط و محدودیت‌هایى وجود دارد؛ یعنی باید در همان مورد و نه بیشتر و کمتر و صرفاً به همان فرد سؤال کننده و نه با کس دیگری مطالب در میان گذاشته شود.

4- دفع منکر و فساد

زمانى که انسان می‌خواهد منکر و فسادى را از جامعه دفع کند و گناهکاری را به جاده صلاح و پاکی برگرداند و این کار تنها با غیبت کردن امکان پذیرباشد، غیبت جایز است.

5- نجات جان مؤمن

اگر جان انسان مؤمنی در خطر باشد و فقط با غیبت کردن می‌توان جان او را حفظ کرد، در این صورت غیبت جایز شمرده می‌شود. یعنی اگر انسان مؤمنی به لحاظ خصوصیات و ویژگی‌هایی که دارد مورد تعرض ظالمی قرار گیرد، غیبت کردن و گفتن عیب‌های پنهان فرد مؤمن روا ست، زیرا سبب می‌شود لبه تیز مخالفت با او کنُد شود و جان او حفظ گردد. معصومین ‏(ع) نیز برای حفظ جان یاران خویش این کار را انجام می‌دادند. به عنوان مثال گاه امام صادق (ع) در مجلسی، بدی‌هایی از زراره که از اصحاب آن حضرت بود را باز گو کردند. زراره پسرش عبدالله را برای ابراز گلایه نزد آن حضرت فرستاد. امام فرمودند: سلام من را به پدرت برسان و بگو: « فَإنَّکَ أفضَلُ سُفُنِ ذلِکَ البَحْرِ القَمقامِ الزاخِرِ »[8]، (تو عالی‌ترین کشتی [معارف ما خاندان] در این دریای عظیمِ پرتلاطم هستی). من این حرف‌ها را می‌گویم تا دستگاه خلافت آزاری به تو نرساند.

6- بدعت‏گزار در دین

از جمله کسانی که غیبت آنها جایز می‌باشد افرادی هستند که در دین خدا بدعت می‌گزارند.

بدعت در لغت به معنی نوآوری است و در اصطلاح کلام و علوم دینی به پدید آوردن رسم، آیین یا باوری تازه در دین گفته می‌شود.[9] چنین رسم و آیینی به دو گونه پسندیده و ناپسند تقسیم می‌شود. بدعت پسندیده که از آن به «سنّت حسنه» تعبیر می‌شود، رسم و آیینی است نیک و ستوده که با قرآن و سنت ناسازگار نیست و با آنکه ریشه در قرآن و سنت ندارد، باعث گمراهی انسان‌ها نمی‌شود. چنین سنتی هیچ‌گونه منع و اشکال شرعی ندارد، بلکه با اصول کلی دین و احادیث و آیاتی همچون روایت زیر سازگار است:

« مَنْ سَنَّ سُنَّةً حَسَنَةً فَلَهُ أَجْرُهَا وَ أَجْرُ مَنْ عَمِلَ بِهَا إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَة ».[10]

هر کس سنت نیکویی بنا نهد از پاداش آن و نیز ثواب عمل‌کنندگان به آن تا روز قیامت بهره می‌برد.

اما سنت ناپسند که به آن «بدعت» گفته می‌شود، رسم و آیینی است بد و ناستوده که با قرآن و سنت ناسازگار است و باعث گمراهی انسان‌ها و تباهی اندیشه‌های دینی مردم می‌شود.صاحبان فرقه هاى گوناگون مذهبى که عقایدى انحرافى دارند، از جمله بدعت گذاران به شمار مى‏روند و غیبت آن‌ها جایز است؛ البته توجه به این نکته لازم است که چون غیبت بدعت گذار براى جلوگیرى از ایجاد انحراف به وسیله او است، اگر شخصى داراى عقاید انحرافى باشد، ولى قصد اشاعه و آموزش آن‏ها را نداشته باشد، و ترسى از منحرف کردن او در میان نباشد، غیبت او جایز نخواهد بود.

7- شهادت نزد قاضی (جَرح شهود)

از موارد مجاز غیبت این است که اگر شاهدی در دادگاه حاضر شود و بخواهد اداى شهادت نماید، اما فردی می‌داند که وی عدالت لازم براى شهادت را ندارد و چنانچه گزارش عمل خلاف و پنهان او را به قاضى بگوید، شهادت او پذیرفته نمی‌شود، باید آن‌ را بازگو کند، زیرا اینجا بحث اجراى عدالت و احقاق حقوق انسان‌ها است.

8- ردِّ ادعاى باطل

کسى که به دروغ ادعایى را مطرح می‌کند، مانند ادعای سیادت و یا ادعاهاى علمى و حقوقى و ... اما فردی می‌داند که این یک ادعاست و این شخص تهی از این موارد است و قصد فریب جامعه را دارد، می‌تواند با غیبت آن فرد، حقیقت وجودیِ آن فرد را روشن نماید.

9- برخورد با افکار باطل و گمراه کننده

اگر نوشته‌اى یا گفته‌ای در جامعه منتشر شد که حاوی مطالب گمراه کننده و یا ویران کننده‌ای بود، وظیفه انسانی که از نویسنده یا گوینده  اطلاعاتى دارد که ابراز و بیان آن‌ها موجب بی‌رنگ شدن این گفته یا نوشته و در نتیجه بی‌اعتنایى عمومى به مفاد آن می‌شود، ابراز آن مطالب پنهان به انگیزه حفظ دین می‌باشد.

10- پرسشگرى (استفتاء)

گاه فردی در مقام سؤال و یا استفتاء است و باید با دقت صحنه‌ای را تشریح کند، اما در این مقام ممکن است راز پنهان مسلمانى افشا شود؛ ازطرفی بحث علم و پژوهش مطرح است و اسلام نیز برای جویندگى و آموختن دانش اهمیت بسیاری قایل است، لذا در اینجا بر قبح و زشتی گناه غیبت، خط بطلان کشیده می‌شود و ابراز و بیان آن جایز شمرده می‌گردد.

برگرفته از کتاب بزم دوزخیان اثر دکتر محمد علی انصاری



[1]. نساء(4)/148.

[2]. ابراهیم(14)/7.

[3]. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج72، ص233.

[4]. حرّ عاملی، محمد بن حسن، وسائل ‏الشیعه، ج12، ص289.

[5]. نساء(4)/148.

[6]. به عنوان نمونه شیخ انصاری در برشمردن موارد جواز غیبت می‌نویسد: « مِنها: نُصْحُ المُسْتَشیر، فإنَّ النَّصیحَةَ واجِبَةٌ لِلمُستَشیرِ، فَإنَّ خیانَتَهُ قَدْ تَکونُ أقوَى مَفسَدَةً مِنَ الوُقوعِ فی المُغتابِ ». المکاسب، ج1، صص352-351.

[7]. حرّ عاملی، محمد بن حسن، وسائل ‏الشیعه، ج12، صص44-43.

[8]. کشى، ابو عمرو محمد بن عمر، اختیار معرفة الرجال (رجال الکشی)، ج1، ص350.

[9]. « بدع: الإِبْدَاع إنشاءُ صَنعَةٍ بِلا اِحتِذاءٍ وَ اِقتِداءٍ... وَ البِدْعةُ فی المَذهَبِ: إیرادُ قَولٍ لَمْ یَسْتَنَّ قائِلُها وَ فاعِلُها فیه بِصاحِبِ الشریعَةِ وَ أماثِلِها المُتِقَدِّمَةِ وَ أصُولِها المُتْقَنَةِ ». راغب اصفهانى، حسین بن محمد، المفردات، صص111-110.

[10]. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج5، صص10-9.

[ شنبه ٥ امرداد ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ ] [ جلیل اژدرپور ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

مولای یا مولای انت المولا و انا العبد و هل یرحم العبد الا المولا...
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب