قرآن، تنها راه نجات بشر
اسلام دین شادی، انسانیت، محبت، خوشبختی و خردورزی است.

عرفان حقیقی از منظر قرآن به چه معناست؟ راه کسب معرفت از نگاه قرآن چیست؟


اهل علم و اصطلاح، راههای شناخت و تحصیل معرفت را سه گونه می‏دانند و معتقدند که شناخت یا از راه حس و تجربه حاصل می‏شود، یا از راه عقل و خرد و یا از طریق دل و شهود. این سخن، سخنی است صواب که در کلام الهی هم تأییدات آن به وفور یافت می‏شود. به تبع قرآن، معارف دینی و روایات پیشوایان دین هم بر این سه رویه تأکید کرده و بر آن صحّه گذاشته‏اند. در تأییدو تثبیت هر کدام از این سه روش، می‏توان آیات روشنی را در کتاب وحی مثال زد؛ چنانکه در باب روش حسی و تجربی چنین می‏خوانیم:

)وَ اللَّهُ أَخْرَجَکُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ لاَ تَعْلَمُونَ شَیْئاً وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصَارَ وَ الْأَفْئِدَةَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ([1].

و خداوند شما را از شکم مادرانتان خارج نمود در حالی که هیچ چیز نمی‏دانستید؛ و برای شما، گوش و چشم و عقل قرار داد، تا شکر نعمت او را به جا آورید.

خداوند در این آیه اشاره می‏فرماید که شما انسان‌ها از رحم مادرانتان بیرون آمدید در حالی که هیچ اطلاعاتی که بتوان نامِ «علم» بر آن نهاد، نداشتید. اما خداوند به شما چشم و گوش و فؤاد داد تا شکر این ابزارها را به جا آورید و با آن تحصیل علم کنید. از آنجا که در صدر آیه سخن از علم و فقدان آن بود، پس شکری هم که در پایان آیه و پس از ذکر نعمتِ حواس مطرح می‏شود، شکر تحصیلِ معرفت و به درآمدن از جهل و نادانی است. در این آیه چشم و گوش، به عنوان دو مدخل و ورودی علم مطرح شده‏اند و از این راه، وجود شناخت حسی تأیید و به رسمیت آن تأکید شده است.

در باب مراجعه به عقل و خرد و یاری جستن از اندیشه، چنین می‏خوانیم:

)أَوَلَمْ یَتَفَکَّرُوا فِی أَنفُسِهِم مَا خَلَقَ اللَّهُ السَّماوَاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مَا بَیْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُّسَمّی وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ النَّاسِ بِلِقَاءِ رَبِّهِمْ لَکَافِرُونَ([2].

آیا آنان با خود نیندیشیدند که خداوند، آسمانها و زمین و آن‏چه را میان آن دو است جز بحق و برای زمان معینی نیافریده است؟! ولی بسیاری از مردم (رستاخیز و) لقای پروردگارشان را منکرند.

خداوند در این آیه به اندیشیدن و خردورزی دعوت می‏کند و آسمانها و زمین و هر آنچه را که بین آنهاست، جولانگاه فکر انسان معرفی می‏نماید. انسانِ متعمّقِ متفکّر، در تمام هستی نظر می‏کند و جز حق نمی‏یابد؛ او تمام آفرینش را جلوه‏ای از قدرت حقیقی خدا می‏بیند که دوران و زمان خاص خود را دارند و پایان کارشان نیز در دست خداست.

اما راه سوم نیز که طریق دل و مسیر شهود است، در قرآن مطرح و بر صحّت آن تأکید شده است؛ چنانکه در سوره فصّلت می‏خوانیم:

)سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الْآفَاقِ وَ فِی أَنفُسِهِمْ حَتَّی یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ یَکْفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلَی کُلِّ شَیْ‏ءٍ شَهِیدٌ([3].

بزودی نشانه‏های خود را در اطراف جهان و در درون جانشان به آنها نشان می‏دهیم. تا برای آنان آشکار گردد که او حق است؛ آیا کافی نیست که پروردگارت بر همه چیز شاهد و گواه است!؟

خداوند در این آیه نیز از ارائة آیات و نشانه‏های خود در درون و برون انسان‌ها سخن می‏گوید و این دو راه را ابزارهایی برای دریافت حقیقت حق و تحصیل معانی بلند توحیدی معرفی می‏نماید. پایان آیه نیز بسیار شگفت‏انگیز است، آنجا که خداوند شهود و سیطرة خویش را بر تمام هستی متذکر می‏شود. گویا نشانه‏هایی که در این آیه از آن سخن می‏رود، در مسیر تحصیل شهود است و معرفتی از این جنس را برای انسان به ارمغان می‏آورد، البته روشی که از دل تحصیل شود، یعنی آن لطافت و تهذیبی که جان آدمی را محل فرود و نزول مائده‏های آسمانی سازد نه آنکه مشتی گل در اندرون جان خانه کند؛ چنانکه حکیم سنایی می‏گوید:

دعوی دل مکن که جز غم حق
نـبــود در حـریـم دل دیّـــار
دیه بــود آن نـه دل که انـدر وی
گاو و خر باشد و ضیاع و عقار[4]

خداوند سبحان در سورة عنکبوت در اشاره به این مطلب چنین می‏فرماید:

)وَ الَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ([5].

و آنها که در راه ما (با خلوص نیّت) جهاد کنند، قطعا به راههای خود، هدایتشان خواهیم کرد؛ و خداوند با نیکوکاران است.

هدایتی که در این آیه بشارت آن داده شده، از پس مجاهده به ثمر می‏رسد، اما بخش عظیم این مجاهده، در درون اتفاق می‏افتد و معنایی جز تلاش برای تصفیة باطن و کسب صفای ضمیر ندارد. البته در آن مقام که این مجاهده به نتیجه برسد و صفای ضمیر به بار بنشیند، انسان به جایی می‏رسد که:

)وَ لِلّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ فَأَیْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ وَاسِعٌ عَلِیمٌ([6].

مشرق و مغرب، از آن خداست؛ و به هر سو رو کنید، خدا آنجاست. خداوند بی نیاز و داناست.

در اینجا، در و دیوار سخن از یار می‏گویند و انسان را به او متوجه می‏سازند:

به صحرا بـنـگرم صحرا تـه بینـم
بـه دریـا بـنـگـرم دریـا تـه بینـم
به هر جا بنگرم کوه و در و دشت
نـشـان روی زیـبــای تــه بینــم[7]

یا چنانکه هاتف اصفهانی اشاره می‏کند:

چشم دل باز کن که جان بینی
آنچـه نـادیـدنی است آن بینی
گــر بـه اقلیم عشق روی آری
هـمـه آفـاق گـلـسـتـان بینـی

جان گدازی اگر بــآتش عشق
عشـق را کیمیـای جـان بینـی
از مضیـق جـهـات درگـذری
وسـعـت مـلک لامکان بینـی
آنچه نشنیـده گوشت آن شنوی
وآنچـه نـادیده چشمت آن بینـی
تا به جایی رساندت که یکـی
از جـهـان و جـهـانیـان بینـی
با یکی عشق ورز از دل و جان
تـا به عیـن الیقیـن عیـان بینـی
که یکی هست و هیچ نیست جز او
وحـــــده لا الــــه الا هــــــو[8]

استمداد از دل و به دست آوردن شهود باطنی که به عنوان سومین روش در راه تحصیل معرفت و شناخت از آن یاد کردیم، در متون دینی و معارف الهی به نام «عرفان» شناخته می‏شود. پس عرفان حقیقی را می‏توان چنین تعریف کرد: «شهود باطنی حضرت حق از مجرای تصفیه جان که مبتنی بر جذبه حُبّی است».

بنا به تعریف بالا، انگیزة اصلی حرکت در کسب شهود باطنی، «حبّ» است؛ همانکه:

در ازل پـرتـو حسنـت ز تـجلـی دم زد
عشق پیدا شد و آتش بـه همـه عـالـم زد
جلوه‏ای کرد رخت دید ملک عشق نداشت
عین آتش شـد از ایـن غیـرت و بـر آدم زد
عقل می‏خواست کزان شعله چراغ افروزد
برق غیـرت بـدرخشید و جهان بـر هم زد
مـدعی خواست کـه آیـد بـه تماشاگـه راز
دسـت غیب آمــد و بــر سینـه نـامحرم زد[9]

عشق، انسان را در وادی ادراک راهنمایی می‏کند و او را گام به گام بالا می‏برد. البته چنین سیری به تصفیة باطن و تهذیب نفس احتیاج دارد؛ یعنی از خود آغاز می‏شود و به معرفت رب الارباب منتهی می‌گردد. حدیث آشنایی در این باب مشهور است. که نبی مکرّم اسلام9 فرمودند:

«مَنْ عَرَفَ نَفْسَه فَقَدْ عَرَفَ رَبَّه»[10].

هر که خود را شناخت، به تحقیق پروردگار خویش را شناخته است.

پس اصطلاح «عرفان» یک مفهوم شناخته شده در تمام ادیان الهی است و رسمیت آن به عنوان یکی از روشهای شناخت حضرت حق به اثبات رسیده است. عرفان به معنای تحصیل معرفت و علم از مجرای باطن است که بر جذبات و جلوات حبّی بنا شده است. این جذبه‏ها، آدمی را بالا می‏کشد و شوری در جان او به پا می‏کند و از این راه، آتشی در خرمن حیاتِ پست او می‏افکند. نتیجة این تحولات، نوری است که فضای جان را روشن می‏سازد و باطن آدمی را جلوه‌گاه محبوب و خالق خویش قرار می‏دهد.

با این تعریف از عرفان، هیچ جایی برای بعضی اصطلاحات مطرح شده در مکاتب و فرقه‏های نوظهور باقی نمی‏ماند. به عبارت دیگر، ما چیزی به نام «عرفان کاذب» نخواهیم داشت، دلیل آن هم بسیار بدیهی و روشن است؛ زیرا اصطلاح «عرفان کاذب» مفهومی است که تناقض ذاتی دارد. عرفان، علم شهودی است و چنین علمی، اگر حقیقتا دست دهد، نمی‏تواند کاذب باشد. عرفان عبارت است از نقبی از دل به دلدار زدن و تمام هستی را پرتوی از ذات او دیدن و با طهارت ضمیر و صفای باطن، این حقیقت را ادراک کردن. اگر چنین ارتباطی میان دل و صاحب دل برقرار نشود و جان آدمی، جان آفرینِ هستی را به مشاهدة دل در نیابد، عرفانی شکل نگرفته که آن را صادق یا کاذب بنامیم.

 

برگرفته از کتاب عارفانه اثر دکتر محمد علی انصاری

[1] نحل(16)/78.

[2]روم(30)/8.

[3]فصّلت(41)/53.

[4]سنایی غزنوی، دیوان اشعار، ص185.

[5]عنکبوت(29)/69.

[6]بقره(2)/115.

[7]باباطاهر، دوبیتی‌ها، ص1.

[8]هاتف اصفهانی، دیوان اشعار، ترجیع بند، صص28-27.

[9]حافظ،دیوان اشعار، ص124، ش152.

[10]مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج2، ص32.

[ شنبه ٥ امرداد ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ ] [ جلیل اژدرپور ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

مولای یا مولای انت المولا و انا العبد و هل یرحم العبد الا المولا...
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب